انسان را به سوی زشتیها سوق میدهد و اگر با عقل و ایمان مهار نشود، سبب سقوط یکباره انسان میشود. «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ»؛ نفس آدمی بدون شک همواره به بدی امر میکند. (أَمَّارَهٌ به معنای بسیار امر کننده است و این همان نفس سرکشی است که انسان را به گناهان فرمان میدهد)
وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالًا فَخُوراً. (سوره النسا، آیه 36)؛ خدا را عبادت کنید، و چیزی را در هیچ مورد شریک او قرار ندهید، و به این طوایف و افراد نیکی نمائید:
قرآن میگوید: «جَزاءً وِفاقاً» (نبأ/ ۳۶)، این جرم و جریمه با هم تناسب دارد. این آقایی که آبرویش را ریختی، چند سالش بود؟ فرض کنید که چهل سالش بود، بیست سالش بود، هر چی. بیست سال زحمت کشیده تا این آبرو را خدا به او داده، خیلی کارها را باید انجام بده، انجام داده، خیلی کارها را نباید انجام بده، انجام نداده، تقوا داشته. شما چهل سال آبروی او را با یک کلمهای که فلانی، فلان عیب را دارد، شما آبروی چهل سالهی او را در یک دقیقه میریزی، خب خدا هم با همین یک دقیقه غیبت، عبادت چهل سالهی شما را از بین میبرد، پس «جَزاءً وِفاقاً»
در اسلام تأثیرپذیری، خودباختگی، تملّق، اطاعت، تحقیر و ذلتپذیری اهل ایمان از کفار و طاغوت ممنوع است، قرآن میفرماید: خدا و رسول و اهل ایمان، عزیز و شکست ناپذیرند: «للّه العزّه و لرسوله و للمؤمنین» (منافقون، ۸.) امّا این به معنای قطع رابطه کلی نیست؛ زیرا:
۱. حضرت سلیمان به بلقیس که پادشاه کافری بود، نامه نوشت: «انّه من سلیمان و انّه بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» (نمل، ۳۰)
۲. ابراهیم خداپرست با نمرود که ادعای الوهیت داشت، احتجاج کرد: «ألمتر الی الّذی حاجّ ابراهیم فی ربّه» (بقره، ۲۵۸)