امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

۳۳ نکته از زندگی خصوصی شهیده سیده‌بشری خامنه‌ای

 در خانه اهل کار و زحمت بود. ۱۱ سال آخر در منزل آقا زندگی می‌کردیم. ازخودگذشتگی‌ش خیلی زیاد بود. در ۱۱ سال اخیر به خاطر آقا همه‌چیز رو کنار گذاشت/ از طرف آقا هم یک علاقه‌ی فوق‌العاده‌ای نسبت به بشری خانم وجود داشت. سر سفره تا بشری نمی‌اومد، غذا رو شروع نمی‌کرد. دوست داشت بشری غذا رو براش بکشه.
یک: حدود الهی را رعایت می‌کرد. اهل حلال و حرام بود. هرگز دروغ نمی‌گفت. اهل غیبت نبود. بدگویی نمی‌کرد. اگر درددلی می‌کرد، اسم شخص رو نمی‌گفت.
ادامه مطلب

پیام‌های بی‌جواب یک زن به شوهرش...

به محمدحسن پیام دادم: «عزیزم نگرانت هستم. دلم شور می‌زند. تو رو خدا به من خبری بده...». ولی جوابی نمی‌آمد. گوشی‌اش که به دستم رسید، همه پیام‌هایم را خودم باز کردم.
بعضی خداحافظی‌ها شبیه همیشه‌اند؛ آن‌قدر معمولی که آدم هیچ‌وقت فکر نمی‌کند آخرین خداحافظی زندگی‌اش باشد. فاطمه اما حالا هر بار به صبحی فکر می‌کند که همسرش برای آخرین بار از خانه بیرون رفت، یک چیز بیشتر از همه آزارش می‌دهد؛ اینکه برخلاف همیشه برایش آیت‌الکرسی نخواند و بدرقه‌اش نکرد.
ادامه مطلب

روایتِ یک عمر بندگی

از کلاس دوم راهنمایی با جلسات قرآن، اردوهای جهادی و حلقه های صالحین آشنا شد و مسیر زندگی اش تغییر کرد به طوری که در دوره دبیرستان در مسجد شهید بهشتی، حدود ۱۴ تا ۱۵ بچه را سرپرستی کرد و برایشان زحمت می کشید. او با تماس با خانواده ها، آنها را راضی می کرد که بچه های شان را بیاورند. او برای بچه هایی که مربی آنها بود بسیار وقت می گذاشت.

ادامه مطلب

جانفدای ایران خلبان شهید مجیدکاظمی

«یا خودمون برمی‌گردیم یا برنمی‌گردیم؛ ولی کار باید انجام بشه» باور به این موضوع است که خلبان قهرمان ایرانی را سوار بر جنگنده‌های قدیمی کرده و به دل سفری می‌زند که عملاً بی‌بازگشت است؛ مگر آنکه معجزه‌ای در کار باشد. شهید امیر سرتیپ دوم خلبان مجید کاظمی، یکی از همین قهرمانان ایرانی بود که روز 11 اسفند 1404 با جنگنده سوخو-24 به دل سامانه‌های لایه‌لایه دشمن زد و آتش‌به‌جان پایگاه راهبردی العدید آمریکا انداخت. (چهارشنبه 7 مرداد 1405) پس از ماه‌ها تفحص، پیکر یکی از عقاب‌های آسمان ایران به میهنش بازگشت. تلاش برای تفحص پیکر هم‌سفران شهید کاظمی همچنان ادامه دارد.
ادامه مطلب

روایتی از زندگانی شهید اقتدار علی‌اصغر نوحی طهرانی

صحبت‌های زهرا به اینجا که می‌رسد، بغضش می‌ترکد و با گریه می‌گوید: خیلی سخت بود که به بچه‌ام بگویم دیگر بابا نداری. آن هم این بابا که آن‌قدر محبت داشت. به سلاله گفتم: مگه خدا دروغ میگه؟ خدا تو قرآن گفته شهدا زنده‌اند. بابا هم زنده است و با ما زندگی می‌کند. ما را تنها نمی‌گذارد. همیشه با من و تو و سلین زندگی می‌کند.

ادامه مطلب

خاطرات خانم وحیددستجردی از رهبر شهید انقلاب و تولد 11 نوه ایشان

سه نفر از فرزندان حضرت آیت‌الله سید مجتبی، سه نفر از فرزندان حضرت حاج‌آقا مسعود، سه نفر از فرزندان خانم سیده هدی، یک نفر از فرزندان حاج‌آقا میثم و یک نفر از فرزندان شهید بشری‌خانم را به دنیا آورده‌ام. 

صبیه‌ها و عروس خانم‌های خانواده رهبر انقلاب مانند سایر مردم به مطب مراجعه می‌کردند. پرونده پزشکی داشتند، معاینات دوران بارداری برای آن‌ها انجام می‌شد و در صورت نیاز به آزمایش یا سونوگرافی به همان مراکز درمانی متعارف مراجعه می‌کردند. مردم آن‌ها را می‌دیدند اما نمی‌دانستند که متعلق به چه خانواده‌ای هستند. 

ادامه مطلب

روزی که احساس کردم تنهاترین انسانم!

چهل و پنج دقیقه پیش از باران بمب و موشک، وقتی حامد میرزایی خانه را ترک کرد و درِ پشت پلاک ۱۲ را بست، همه‌چیز در ساختمان سر جای خودش بود. خانه فقط کمی حال‌وهوای خانه‌تکانی داشت. حامد دم درِ واحدشان به چشم‌های اشک‌آلود محدثه گفته بود نگران نباشد، زود به خانه برمی‌گردد. اما وقتی با صداهای انفجار به سمت خانه برگشت، هیچ‌چیز نمانده بود.

ادامه مطلب

گفت‌وگو با خانواده شهیدی که حتی در لحظه شهادت هم به فکر آرامش مردم بود

 از نظر معنوی نیز بسیار فعال بود؛ شب‌های جمعه زیارت عاشورا برقرار می‌کرد و در مراسم عزا و عزاداری پیش‌قدم بود. فرمانده ایشان تعریف می‌کرد که شب حادثه، شیفت ایشان نبود و استراحت بود؛ اما احساس وظیفه کرد و به کلانتری آمد

رفتار او مردانه بود و اگر کسی مشکل داشت سریع به من اطلاع می‌داد تا پیگیری کنیم. برایش فرقی نمی‌کرد فرد ایرانی، افغانی یا پاکستانی باشد؛ می‌گفت: «چون شیعه امیرالمؤمنین هستیم، باید حال همدیگر را بپرسیم، حتی اهل سنت.» 

ادامه مطلب

فرمانده‌ای که سلاحش «اشک» بود!

پانزدهم مرداد ماه سالروز شهادت حجت‌الاسلام مصطفی ردانی‌پور از رزمندگان دفاع مقدس است، برای آشنایی بیشتر با این شهید، متن ذیل را مطالعه کنید.
شهید حجت‌الاسلام‌والمسلمین مصطفی ردانی‌پور در سال ۱۳۳۷، در یکی از خانه‌های قدیمی منطقه مستضعف‌نشین اصفهان متولد شد. پدرش از راه کارگری و مادرش از طریق قالیبافی مخارج زندگی خود را تأمین و آبرومندانه زندگی می‌کردند و از عشق و ارادت سرشاری نسبت به ائمه اطهار (علیهم السلام) برخوردار بودند، تا آنجا که با همان درآمد ناچیز، جلسات روضه‌خوانی ماهانه در منزلشان برگزار می‌شد.
ادامه مطلب

زنی که دختر، خواهر، همسر و مادر شهید است

حاجیه خانم «مریم کارگر یزدی» در را که به رویمان می‌گشاید، می‌گوید هر کجا که راحت هستید بنشینید و ما جایی روبه روی تصویر کوچکِ شهدای این خانواده را انتخاب می‌کنیم. او قبل از هر چیز تاکید می‌کند: هر چه می‌خواهید بنویسید فقط کاری نکنید ریا شود.
دعای مادرم ما را میراث‌دار ۵ شهید کرد
ادامه مطلب

صفحه‌ها