آزاده صالحی
سی و سومین هفته کتاب در حالی با برنامههای متنوع و متناسب با این رویداد، در سراسر کشور در حال برگزاری است که ۲۸ آبانماه از تقریظ رهبری بر سه کتاب «تب ناتمام»، «خانومماه» و «همسفر آتش و برف» در تالار وحدت تهران رونمایی شد.
همسفر آتش و برف، رمانی مستند برگرفته از زندگی شهید سعدی قهاریسعید است که به قلم فرهاد خضری نوشته شده. تب ناتمام به قلم زهرا حسینی مهرآبادی نیز به روایت زندگی شهلا منزوی، مادر جانباز شهید حسین دخانچی اختصاص دارد. خانمماه به قلم ساجده تقیزاده هم روایتی از زندگی خانمناز علینژاد، همسر شهید حاج شیرعلی سلطانی است. در این گزارش، با نویسندگان این کتابها به گفتوگو نشستهایم.
برجسته شدن نقش نویسندگان زن، تصویر تازهای از دفاع مقدس ارائه میدهد
زهرا حسینی مهرآبادی، نویسنده، در پاسخ به این سؤال که اصولاً روند تولید آثاری که در مقام زندگینامه شهدا در این سالها منتشر شده را چطور ارزیابی میکند، میگوید: در سالهای اخیر، روند تولید آثاری تحت عنوان زندگینامه شهدا از نظر کمی، رشد چشمگیری داشته است. تنوع زیادی هم در گونههای نوشتاری داشتیم؛ یعنی علاوه بر زندگینامه فرماندهان مشهور، به زندگی شهدای گمنام، شهدای مدافع حرم، اسرا، جانبازان، روایت از زبان پدر، مادر، همسر، خواهر و برادر و فرزندان نیز پرداخته شده. این تنوع، قطعاً دایره مخاطبان این حوزه را گستردهتر میکند. در کنار همه اینها، برجستهشدن نقش نویسندگان زن در روایت جنگ را میتوان از نقاط مثبت این حوزه مطرح کرد. این زنان اغلب با نگاهی دقیقتر به جزئیات و احساسات توانستهاند روایتهای تازهای از فضای پشت جبهه و تاثیر جنگ بر غیرنظامیان ارائه دهند.
نباید از شهدا قهرمانانی دستنیافتنی بسازیم
او اضافه میکند: با این حال به لحاظ کیفی و هنری همچنان در مسیر تکامل قرار داریم. بعضاً شاهد انتشار آثار ضعیف و غیرمستندی هستیم که میتواند به اعتماد عمومی نسبت به کل این حوزه ادبی آسیب بزند. آینده این حوزه در گروی تمرکز بر کیفیت، عمقبخشی به روایتها و استفاده از زبان و قالبهایی است که با قلبها و ذهنهای نسل جوان ارتباط برقرار کند. نسل جوان امروز میخواهد بداند شهدا در زندگی شخصی و در مواجهه با مشکلات، چگونه فکر و رفتار میکردند. فکر میکنم، نباید از شهدا قهرمانانی دستنیافتنی بسازیم؛ بلکه آنان را به عنوان الگوهایی ملموس و قابل الگوبرداری معرفی کنیم. باید با بهکارگیری تکنیکهای نوین روایی و قلمی قدرتمند، این آثار را از حالت گزارشی محض خارج کنیم و به آثاری بدل کنیم که برای ذائقه نسل امروز جذاب باشد.
دفاع مقدس یک «مکتب فکری» بود
از این نویسنده میپرسم آثاری از این دست که محورشان، زندگی قهرمانان جنگ است، چقدر میتوانند در تبیین زوایای ناگفته دوران دفاع مقدس برای نسل امروز نقش داشته باشد که حسینی مهرآبادی پاسخ میدهد: به طور کلی، زندگینامه قهرمانان دفاع مقدس میتواند تا حد زیادی زوایای ناگفته آن دوران را برای نسل امروز بیان کند؛ اما کامل بودن این تصویر به روایت انسانی، چندبُعدی و عاری از سانسور این آثار بستگی دارد. این دست آثار اگر به درستی تدوین شوند، میتوانند مفاهیم عمیق دفاع مقدس را به خوبی به نسل جوان منتقل کنند. دفاع مقدس یک «مکتب فکری» بود. نسل امروز ممکن است نتواند با مفاهیم انتزاعی این مکتب ارتباط برقرار کند؛ اما قطعاً میتواند با یک «سرگذشت» ویک «شخصیت» ارتباط عاطفی و فکری عمیقی برقرار کند. وقتی نوجوان یا جوان امروزی میبیند که یک فرد عادی مثل خودش، با همان دغدغهها و محدودیتها، چگونه در برابر حمله دشمن قد علم میکند و به چه اوجی میرسد، مکتب دفاع مقدس برایش قابل درک میشود. قهرمانان دفاع مقدس مانند شهیدان حسن باقری، حسین خرازی، مهدی زینالدین و... برای ملت ایران به عنوان «اسطورههایی تمامناشدنی» عمل میکنند. نگارش زندگینامههایشان، این اسطورهها را به الگوهایی ملموس و قابل الگوبرداری تبدیل میکند.
پردهبرداری «تب ناتمام» از زوایای ناگفته جنگ
او با بیان اینکه به طور خلاصه، زندگینامه قهرمانان دفاع مقدس ظرفیت بینظیری برای تبیین زوایای ناگفته آن دوران دارد، ادامه میدهد: اما این ظرفیت زمانی به طور کامل محقق میشود که از روایت رسمی، خشک و یکبعدی فاصله بگیریم و به سمت خاطراتی انسانی، صادقانه و چندبعدی حرکت کنیم. تنها در این صورت است که نسل امروز میتواند با شخصیتهای دفاع مقدس ارتباط عمیق برقرار کند و ارزشهای آن دوران را به درستی درک کند. درباره کتاب تب ناتمام باید بگویم، این کتاب برخلاف اکثر زندگینامههای شهدا که روایت یک «پایان» باشکوه هستند، روایت یک «ادامه» است؛ ادامهای سخت و طاقتفرسا. این کتاب، پرده از یکی از بزرگترین زوایای ناگفته جنگ برمیدارد و روایت «جهاد اکبر پس از جهاد اصغر» است که برای نسل امروز، درسهایی عمیق درباره پایداری، استقامت، عشق و معنای زندگی دارد. واقعیت این است که نسل امروز با چالشهای روانی بزرگی مانند افسردگی و ناامیدی دستوپنجه نرم میکند. روایت زندگی کسی که از گردن به پایین فلج است؛ اما تسلیم نمیشود، روایت مادری که فرزندش را در سختترین شرایط ممکن میبیند و صبوری میکند؛ اینها «الگوهای بینظیر تابآوری» هستند.
از «قدیسنمایی» دوری کردم
او در پاسخ به سؤال دیگری مبنی بر اینکه تجربه نگارش چنین کتابی با این موضوع خاص برای خود او به چه شکل بوده، میگوید: هنگام نگارش این کتاب، مسئولیت سنگینی را روی دوش خودم حس میکردم. وقتی شما با خاطرات یک شهید و خانوادهاش طرف هستید، احساس میکنید «امانتدار» یک میراث ارزشمند هستید. هر کلمهای که مینویسید، باید مستند باشد. ادای این مسئولیت، سخت بود؛ اما همین نکته چراغ راهم بود تا کتاب، به یک اثر مستند و قابل اعتماد تبدیل شود. میدانستم «قدیسنمایی»، بزرگترین خیانت من به شخصیت اصلی کتاب است. میدانستم هرچه این زندگینامهها صادقتر، عمیقتر و عاریتر از تحریف و قهرمانسازی تصنعی باشد، بهتر میتوانند پیام اصلی دفاع مقدس را به نسل امروز منتقل کنند. من بیش از هر چیز، از افتادن در دام کلیشههای رایج در توصیف «مادر قهرمان» یا «مادر فداکار» میترسیدم. نمیخواستم خانم منزوی را به یک تندیس بیبدیل تبدیل کنم.
شهیدی که قبر خود را پیش از شهادت در کتابخانه حفر کرد
ساجده تقیزاده، یکی دیگر از نویسندگانی است که در این زمینه فعالیت داشته و در سالهای گذشته کتاب خانوم ماه، با موضوع پرداختن به زوایای زندگی شهید حاج شیرعلی سلطانی از او منتشر شده است. پیش از اینکه سؤالاتم را با این نویسنده مطرح کنم، از او میخواهم شمهای از رابطه شهید و همسرش را بازگو کند. تقیزاده میگوید: خانمناز علینژاد به همراه همسر بزرگوارش شهید حاج شیرعلی سلطانی، در شیراز مسجدی به نام «المهدی» ساخته است. بخشی از این مسجد شامل یک کتابخانه است. همان زمان خود حاج شیرعلی سلطانی در کتابخانه این مسجد، قبری برای خود به اندازه یک بدن بدون سر حفر میکند. خانمناز در واکنش به این حرکت میگوید: شما قدتان بلند است و در این قبر جا نمیشوید؛ اما حاج شیرعلی سلطانی جواب میدهد: این قبر درست بهاندازه بدن بیسر من است! در نهایت وقتی ایشان در جریان عملیات «فتحالمبین» به شهادت میرسند، پیکرشان در همین مکان دفن میشود و از آن به بعد، کتابخانه حالت آرامگاه پیدا میکند و تا امروز زائرین خاص خود را دارد. حاج شیرعلی سلطانی از شهدای نامدار شیراز بوده و پیش از این هم درباره ایشان مطالب و کتابهایی نوشته شده بود؛ منظورم این است که او شهید گمنامی نبوده که در این کتاب معرفی شود. منتها من تلاش کردم از زاویه دید همسر ایشان به روایت زندگیاش بپردازم. هرچند این کتاب مانند خیلی از آثار مشابه که از زبان همسران شهدا روایت شدهاند هم نیست و از جهات مختلف، تفاوتهایی با این آثار دارد؛ به طوری که مخاطب با خواندن این اثر، به جزئیات آشنایی این دو بزرگوار و شهادت حاج شیرعلی سلطانی پی میبرد.
فرصت را باید غنیمت شمرد
صحبت کردن درباره کتاب خانوم ماه، این سؤال را در ذهنم ایجاد میکند که اساساً موج نگارش کتابهای زندگینامهای که عمدتاً شهدا و جانبازان دفاع مقدس، اصلیترین محور آن را تشکیل دادهاند، در یک دهه گذشته با نگارش کتابهایی چون «دا»، «کوچه نقاشها»، «پایی که جا ماند» و... شروع شد که دامنه آن تا امروز هم ادامه یافته؛ از او میپرسم که با این حال، جایگاه چنین آثاری در شرایط فعلی به چه شکل است که تقیپور پاسخ میدهد: نگارش این کتاب را سال ۱۳۹۴ شروع کردم و بعد از نگارش، فرآیندی طولانی را برای چاپ آن پشت سر گذاشتم؛ بهطوری که کتاب، سال ۱۳۹۹ به چاپ رسید. به طور کلی، من در دهه ۹۰ روی موضوعات زیادی از زنان استان فارس کار کردم که تماماً از زاویه دید زنان دفاع مقدس روایت شدهاند؛ اما جریان نوشتن کتاب از زندگی شهدا و همسرانشان، جریانی است که به اعتقاد من یک مقدار دیر شروع شد و با آسیبهایی هم توأم بوده است. چون امروز دیگر شخصیتهای مهم در میان ما نیستند، بعضی از راویان دیگر حوادث را بهخاطر نمیآورند و در مجموع، به سختی میشود با بازماندگان مصاحبه کرد. از این رو فکر میکنم میبایست زمان را غنیمت دانست و تا وقتی که همین افراد در قید حیات هستند، خاطراتشان را به کتاب تبدیل کرد تا این خاطرات فراموش نشوند. در واقع نهضت ثبت و ضبط این اتفاقات باید ادامه داشته باشد و کتابهای بیشتری تولید شود.
نوشتن درباره وقایع دفاع مقدس، تاثیرات اجتماعی و فرهنگی زیادی به دنبال دارد
این نویسنده اشاره میکند: اگرچه جریان زنانهنویسی در سالهای اخیر، بایسته و شایسته پیش رفته؛ ولی معایبی هم داشته و نقدهایی نسبت به آن وارد است. به عنوان مثال، برخی از نویسندگان در این حیطه، گاه به دام سانتیمانتالیسم و صورتینویسی افتاده و در مواقعی، از خط اصلی اثر منحرف شدهاند. البته طبیعی است که هر جریانی ممکن است با معایبی توأم باشد. قدر مسلم اینکه کلیت این کارنامه قابلقبول و تأثیرگذار بوده است. به خصوص اینکه امروز همه متوجه شدهاند نوشتن درباره وقایع دفاع مقدس در قالب خاطره و بیوگرافی، میتواند تاثیرات اجتماعی و فرهنگی زیادی را به دنبال داشته باشد؛ به همین دلیل ضرورت دارد بیان این خاطرات در قالب گنجینه تاریخی انقلاب و دفاع مقدس ثبت شود.
روایتی بدون پیشداوری برای نسل جوان
سؤال پایانیام درباره مواجهه نسل امروز با چنین کتابهایی است. میدانم که ساجده تقیزاده، دبیر دوره متوسطه است و با نوجوانان بسیاری در ارتباط است؛ او میگوید: از سه سال گذشته، تصمیم گرفتم زنگ نگارش را به کتابخوانی اختصاص دهم و در این مدت کتابهای زیادی را به همراه بچهها خواندهایم. شاید برایتان جالب باشد که «خانمماه» یکی از پرطرفدارترین کتابهایی است که همیشه در این زنگ از سوی بچهها پیشنهاد میشود. شاید به این خاطر که نویسنده کتاب، معلمشان است و میتوانند سؤالات حاشیهای خود را از من بپرسند. ضمن اینکه ارتباط عاطفی شهید و همسرش، زندگی پرفراز و نشیب و دراماتیک آنها، تصمیمات و مقاومتهای این زوج، برای نسل امروز جالب و کنجکاویبرانگیز است. خاطرم هست، یکبار وقتی این کتاب را میخواندیم، یکی از دانشآموزان از من پرسید کتاب چه وقت نوشته شده است. پاسخ دادم نگارش آن را در سال ۱۳۹۴ شروع کردم و او گفت: آنموقع من تازه دو سالم بود. طبعاً برای من خوشحالکننده است که این کتاب امروز توسط نسل دهه نودی خوانده میشود و میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. حتی بعد از خواندن کتاب، بچهها دوست دارند خانمماه را ملاقات کنند و یا بر سر آرامگاه شهید بروند. اینها نشان میدهد کتابهایی از این دست میتوانند مورد استقبال نسل امروز واقع شوند. فقط کافی است ما روایتی بدون پیشداوری و شعارزدگی و به شکل صادقانه ارائه دهیم.