با سلام به رهبر کبیر انقلاب امام خمینی و با سلام به خدمت پدر و مادر عزیزم.
پدر و مادر عزیزم! من از شما خیلی تشکر میکنم که من را بزرگ کردید و تحویل جامعه دادید پدر و مادر گرامیام! مردم شاید فکر کنند که من به خاطر آیندهی خود و به خاطر مقام به انقلاب خدمت میکنم. به خدا قسم که من میخواهم به جامعه [خود] خدمتی کرده و وظیفهی خود را به جای آورم.
ای انسانها! بدانید که بنده عاشقم و در این مسیر باید از مرگ، استقبالی سرخ نمایم، نه اینکه مرگ، مرا زبون و بیچاره در برگیرد و در این مسیر به دنبال مرگ میروم و این مرگ است که فرار میکند.
بنده این مرگ را دوست دارم، چرا که آن شهادت در راه خداوند است، مرگی سرخ در راهی سبز و برای هدفی سپید، و این است که مرا اینگونه شیفته و واله کرده است، چون تنها راه رسیدن به آن معشوق حقیقی، شهادت است.
ای کسانی که این وصیتنامه را میشنوید و میخوانید! بدانید و آگاه باشید که دنیا محل انتخاب است! همه چیز وجود دارد و تو میتوانی یکی را، فقط یکی را انتخاب کنی!
به تاریخ 19/10/1359 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیتنامه مینویسم: هر شب ستارهای را به زمین میکشند و باز این آسمان غمزده، غرق ستاره است، مادر جان میدانی تو را بسیاردوست دارم و میدانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت.
مادر، جهل حاکم بر یک جامعه، انسانها را به تباهی میکشد و حکومتهای طاغوت، مکملهای این جهلاند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سردرگم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام، تبلور ادامهدهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است.
من با شهید شدنم به آرزویم رسیدم. مادرم! به خدا رستگار شدهام، خلاصه امیدوارم زحماتی را که برای من کشیدهای بر من حلال کنی و برایم اشک نریزی و در سوگم ننشینی، البته فقط با تو نیستم؛ بلکه با تمام اهل خانواده هستم از خواهرم گرفته تا برادرانم. نکند که برای من گریه و زاری کنید. هر وقت خواستید گریه کنید، برای حضرت علیاکبر گریه کنید.
ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون ...وذلک هوالفوز العظیم
توبه 111
همانا خداوند جان و مال مومنین را به بهای بهشت از ایشان خریداری نموده که در راه خدا جهاد میکنند، سپس میکشند و خود کشته میشوند... و این سعادت پیروزی عظیمی است.