امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

عاقبت ترس از مرگ!

در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که مرتب با هم دعوا و درگیری داشتند. یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی درست کند و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری که می‌ماند، حداقل در آسایش زندگی کند!
برای همین سکه‌ای به هوا انداختند و شیر و خط کردند که کدام یکی، اول سم را بخورد. قرعه به نام همسایه دوم افتاد؛ بنابراین همسایه اول به بازار رفت و از عطاری قوی‌ترین سمی که داشت را خرید و به همسایه‌اش داد تا بخورد. همسایه دوم سم را سرکشید و به خانه‌اش رفت. قبلاً به خدمتکارانش گفته بود حوض را برایش از آب گرم پر کنند و یک ظرف دوغ پر نمک هم آماده بگذارند کنار حوض.
ادامه مطلب

حفظ عزت روحانیت در سیره آیت‌الله العظمی بروجردی

آيت‌الله العظمی بروجردی، نسبت به آبروی روحانیت و عزت مسلمانان بسیار حساس بود و از مسائلی که موجب خلل بر وحدت روحانیت یا وهن نسبت به حوزه و اهانت به علماء و طلاب می‌گردید، سخت نگران و ناراحت می‌شد. 
 ایشان معتقد بود: «باید روحانی عزیز باشد، هرگز تن به ذلت ندهد و در برابر ارباب زر و زور، سر تعظیم فرود نیاورد».
 اگر کسی نزد ایشان می‌رفت و سهم امام هنگفتی هم می‌آورد؛ ولی شائبه تحقیر در آن بود، آن پول را نمی‌پذیرفت. حتی نسبت به رجال و شخصیت‌های مملکتی هم معتقد بود وقتی به حضور مرجع اسلام می‌آیند، باید کمال ادب را داشته باشند.
ادامه مطلب

گریه‌های شیخ انصاری بعد از مرجعیت

مرحوم آیه الله محمد حسن نجفی مشهور به صاحب جواهر در روزهای آخر زندگیش دستور داد مجلسی تشکیل شود و همه علمای طراز اول نجف اشرف در آن شرکت کنند. مجلس مزبور در محضر صاحب جواهر تشکیل گردید.
ولی شیخ انصاری در آن حضور نداشت.
صاحب جواهر فرمود: شیخ مرتضی انصاری را نیز حاضر کنید.
پس از جستجوی زیاد دیدند شیخ در گوشه‌ای از حرم امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) رو به قبله ایستاده و برای شفای صاحب جواهر دعا می‌کند و از پروردگار می‌خواهد تا او از این مرض عافیت یابد.
بعد از اتمام دعا، شیخ را به مجلس بردند.
ادامه مطلب

کرامتی از حضرت معصومه (س)

آیه الله العظمی مکارم شیرازی نقل می‌کنند که:
بعد از فروپاشی شوروی سابق و آزاد شدن جمهوری‌های مسلمان‌نشین (و از آن جمله جمهوری نخجوان) مردم شیعه نخجوان تقاضا کردند که عده‌ای از جوانان خود را به حوزه علمیه قم بفرستند تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند.
ادامه مطلب

دوستی‌ای که بریده شد -

شاید کسی گمان نمی‌برد که آن دوستی بریده شود و آن دو رفیق که همیشه ملازم یکدیگر بودند، روزی از هم جدا شوند. مردم یکی از آن‌ها را بیش از آن اندازه که به نام اصلی خودش بشناسند، به نام دوست و رفیقش می‌شناختند. معمولاً وقتی که می‌خواستند از او یاد کنند، توجه به نام اصلی‌اش نداشتند و می‌گفتند: «رفیق...»
آری او به نام «رفیق امام صادق علیه السلام» معروف شده بود؛ ولی در آن روز که مثل همیشه با یکدیگر بودند و با هم داخل بازار کفشدوزها شدند، آیا کسی گمان می‌کرد که پیش از آنکه آن‌ها از بازار بیرون بیایند، رشته دوستی‌شان برای همیشه بریده شود؟!
ادامه مطلب

اسلحه مسموم در توبره

مرحوم راوندی به نقل از محمّد بن زید رزامی حکایت کند:
روزی در خدمت حضرت علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام بودم که شخصی از گروه خوارج – که درون توبره و خورجین خود نوعی سلاح مسموم نهاده و مخفی کرده بود – وارد شد.
آن شخص به دوستان خود گفته بود: او گمان کرده است که چون فرزند رسول‌الله است، می‌تواند ولیعهدی طاغوت زمان را بپذیرد، می‌روم و از او سؤالی می‌پرسم، چنانچه جواب صحیحی نداد، او را با این سلاح می‌کشم. پس چون در محضر مبارک امام رضا علیه‌السلام نشست، سؤال خود را مطرح کرد.
حضرت فرمودند: سؤالت را به یک شرط پاسخ می‌گویم؟
ادامه مطلب

صفحه‌ها