در ادبیات کلاسیک علوم سیاسی، مفهومی وجود دارد که شاید بیش از هر زمان دیگری، امروز برای درک تحولات امنیتی خلیج فارس نیازمند بازخوانی آن هستیم: «تاکتیک سالامی». این اصطلاح که نخستینبار توسط ماتیاش راکوشی، سیاستمدار کمونیست مجارستانی، برای توصیف حذف تدریجی رقبای سیاسی ابداع شد و بعدها توسط توماس شلینگ در چارچوب نظریه بازیها در دوران جنگ سرد بسط یافت، اکنون بار دیگر در قامتی تازه، تهدیدات جدیدی را برای امنیت ملی ما بازتعریف میکند.
بیانیه اخیر اعضای مجلس خبرگان رهبری را میتوان در چارچوب یک مواجهه سیاسی ـ راهبردی در فضای تصمیمسازی کشور ارزیابی کرد؛ مواجههای که هدف آن بیش از آنکه صرفاً اعلام موضع باشد، تعیین حدود و جهت حرکت سیاست خارجی و امنیتی در مقطع کنونی است. این بیانیه در واقع تلاشی است برای تثبیت «چارچوب تصمیم» در زمانی که موضوع مذاکرات، تحولات منطقهای و نسبت قدرت میان ایران و رقبای آن در مرحلهای حساس قرار گرفته است.
پرونده جفری اپستین، با افشای شبکهای سازمانیافته از سوءاستفاده جنسی، قاچاق انسان، و باجگیری سیاسی، صرفاً یک رسوایی اخلاقی یا جنایی نیست؛ بلکه آینهای شفاف از بحران عمیق فرهنگ و تمدن غرب در مواجهه با «انسان» و «شرافت انسانی» است. این پرونده، بهویژه با توجه به ارتباطات اپستین با سیاستمداران، سرمایهداران، نخبگان رسانهای و حتی نهادهای امنیتی، نشان میدهد که فاجعه مربوط به یک «انحراف فردی» و ساده نیست؛ بلکه ابعادی گستردهتر دارد.
«22» دی تا «22» بهمن امسال را باید یک ماه استثنایی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران به شمار آورد. در این یک ماه، شاهد دو رفراندوم عظیم ملی بودیم تا آنانی که هر از چند گاهی نغمه مشکوک «چرا رفراندوم برگزار نمیکنیم» را سر میدهند، نظر ملت را در کف خیابان ببینند و دم فروبندند؛ هر چند به تعبیر قرآن: «وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِیُجَادِلُوكُمْ.»