امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

یا علی مددی

فاطمه صغری زیدی
 
ستم به حد جنون است یا علی مددی
ببین که محشر خون است یا علی مددی
هزار سال گذشته، جهان ببین به کجاست
همان زمین و همان روز سرخ عاشوراست
به دست ظلم شقی، لاله‌گون زمین و زمن
اسیر صهیون بی‌شرم خاک پاک وطن
به هر کجا بروم قصه قصه‌ی درد است
حدیث لشکر و تنهایی هماورد است
ز کودکی که در آغوش مادرش جان داد
ز مادری که در آغوش کودکش جان داد
ولی تو ای نفس مسلمین خبر داری
ادامه مطلب

شمس مشرقی

افشین علا
 
ای شمس مشرقی که ستاندی شکیب غرب
ما با توایم با تو به رغم نهیب غرب
از حاکمان اگرچه بسی زخم خورده‌ایم
ما را نیاز نیست به ناز طبیب غرب
ماری است غرق چنبره، طاووس باختر
جغدی است در لباس بدل، عندلیب غرب
تا قعر دره رفت در این راه پرنشیب
هرکس که پا گذاشت به افسون شیب غرب
ارزان‌تر از خسی وطن خویش را فروخت
گیرم کسی ستاند دلاری ز جیب غرب
نان تو خورده‌اند و نمکدان شکسته‌اند
ادامه مطلب

ادیبانه 1244

در میانه میدان
مهدی جهاندار
با چفیه و جلیقه و قرآن شهید شد
یعنی که در میانه میدان شهید شد
بیچاره آن کسی که به پیمان وفا نکرد
خوشبخت آنکه بر سر پیمان شهید شد
تسبیح و عطر؛ قمقمه آب پس کجاست؟ 
حدست درست، با لب عطشان شهید شد
چند اسکناس، پول زیادی نمی‌شود
اما کسی نگفت که ارزان شهید شد!
آن‌کس که هم کتاب دعا، هم تفنگ را
با هم به جبهه برد، مسلمان شهید شد
بی‌عشق و بی‌حماسه و بی‌شوق و بی‌امید
ادامه مطلب

مرا به غزه ببر

میلاد عرفان‌پور

 

به جز دریغ، چه از دست من برآمده است؟!

ادامه مطلب

غزّه امروز کربلاست

 
***
در شهر صدای آتش و آوار است
برخیز، کدام خفته‌ای بیدار است
ای خواب‌دلانِ ساحلِ آرامش!
یک شهرِ شکسته آن‌ورِ دیوار است
این قافله قصدِ دودمانت دارند
نیرنگ برای آسمانت دارند
امشب شبِ جشن است و خدایانِ جهان
صد نقشه برای کودکانت دارند
این قوم به انجماد دادند تو را
سرمایۀ غم زیاد دادند تو را
آنان که چو بید از تو می‌لرزیدند
ای شمع! به دستِ باد دادند تو را
از خاکِ خودت محافظت کن، غزّه!
ادامه مطلب

دریای خونین

احمد شهریار، شاعر پاکستانی
 
نوشتم خون، نوشتم درد، دردِ صبحِ آزادی
نوشتم غم، نوشتم آه، آهِ خنده و شادی
نوشتم یک عروسی، یک عروسِ مانده در آتش
نوشتم کفش‌های سوخته با پای دامادی
نوشتم یک عروسک در کنارِ کودکِ بیجان
نوشتم بادبادک زیرِ سقفِ ملکِ اجدادی
نوشتم "غزه"، کاغذ قایقِ دریای خونین شد
نوشتم "انتفاضه"، جان گرفت آهنگِ آزادی
نوشتم تا بگریم، تا بگریانم جهانی را
جهان بی خبر از دردِ ویرانی و بربادی
ادامه مطلب

برای خاک زیتون

علی کمیل قزلباش

***

ادامه مطلب

کابوس اسرائیل

افشین علا
 
بنگر چه‌سان تعبیر شد کابوس اسراییل
لرزید بر خود پیکر منحوس اسراییل
عمری تظاهر کرد بر روئین‌تنی اما
برداشت ایران پرده از سالوس اسراییل
دیگر به آژیر خطر هر دم کند تکرار
آهنگ مرگ خویش را ناقوس اسراییل
از پا فتاد ای خودفروشان قامت دشمن
پس دست بردارید، از پابوس اسراییل
بیم از چه دارید ای سران؟ جز عنکبوتی نیست
با بازوانی سست، اختاپوس اسراییل
محو چه‌اید ای رهبران؟ جز پای زشتی نیست
ادامه مطلب

دیار پهلوانان

آذرخش، از شاعران مشهور و چهره‌های شناخته شده تاجیکستان، در سروده‌ای ضمن همدردی با مردم ایران و یادآوری وطن فارسی، از حماسه‌های ایرانیان گفت:
دلم خون گشت از غم‌های ایران
به سینه می‌تپد مانند شیران
روان پاک فردوسی بگرید
به مرگ بی‌گناهان و فقیران
قدم جای بزرگان است این ملک
مکان خسرو و شاه و وزیران
توانا روح رستم در وجودش
دیار پهلوانان و دلیران
بهشت خرم سعدی و حافظ
تولدخانه نوروز میران
سرآهنگ همه ساز همایون
جهان پارسی بی‌نظیران
ادامه مطلب

خلیج فارس

افشین علا
 
خلیج فارس یعنی پهنه پاک زلالی‌ها
در این خاک کهن، سرچشمه فرخنده‌فالی‌ها
کنام آبی ایرانیان از باستان باشد
نه استخر شیوخ نوظهور و تازه‌والی‌ها
بگیرند از خلیج فارس، رونق در دل ایران
شقایق‌ها اگر سرخ‌اند یا سبزند شالی‌ها
نه تنها در جنوب، آیینه‌ی فخر است بر ساحل
که مانند خزر تاجی است بر فرق شمالی‌ها
کنار دارها آواز می‌خوانند با یادش
زنان و دختران وقتی که می‌بافند قالی‌ها
ادامه مطلب

صفحه‌ها