علیاکبر عالمیان
"حوزه سکولاری و بیتفاوتی روحانیون" یکی از دیرینهترین آرزوهای دشمنان به شمار میآید. یکی از اصلیترین حربههای دشمنان اسلام، جهت عقبمانده نگه داشتن جامعه اسلامی، تبلیغ این ایده بود که اصولاً دین هیچ ارتباطی با سیاست ندارد.
مقدمه
حوزه سکولاری، تعاریف و مبانی آن و آسیبهای پیش روی این مولفه، یکی از اساسیترین و مهمترین مباحثی است که همواره در معرض بحثوبررسی محققان و صاحبنظران قرار گرفته است. در این میان، رهبر معظم انقلاب اسلامی مباحث مبسوطی را در این زمینه ایراد فرمودهاند. مقاله حاضر پس از بررسی فراوان فرمایشات معظم له، به تبیین ماهیت و مولفههای حوزه سکولار از منظر ایشان خواهد پرداخت. در این تحقیق، ابتدا به تبیین معنای سکولاریسم و همچنین دیدگاه مقام معظم رهبری درباره این اصطلاح میپردازیم. پس از آن نیز به تفصیل در مورد مباحثی مانند:
سکولاری شدن حوزهها؛ آرزوی دیرینه دشمنان، خطر نفوذ اندیشه سکولار در حوزههای علمیه، مولفههای حوزه سکولار، آفات سکولاری شدن حوزهها، حوزه انقلابی؛ راه برون رفت از چالش سکولاریسم، نقش تاریخی روحانیت در نهضتها و انقلابها، دلایل لزوم سیاسی بودن حوزه و روحانیت، نظام جمهوری اسلامی؛ مصداق بارز حوزه ضد سکولاری، نسبت بین حوزه و نظام اسلامی، انقلابیگری حوزهها؛ مؤلفهها، آسیبها و مسئولیتها و همچنین جریانات سیاسی حوزه از منظر مقام معظم رهبری، بحثوبررسی خواهد شد.
معنا و مفهوم سکولاریسم
قبل از اینکه به تبیین مفهوم و مولفههای حوزه سکولاری بپردازیم، لازم است تا ابتدا به صورت مختصر معنای سکولاریسم را تعریف کنیم. سکولاریسم ـ Secularism ـ واژه انگلیسی است كه از ریشه لاتین Seculam به معنای این جهان گرفته شده است و در لغت فارسی، معادل واژههایی نظیر: اعتقاد به اصالت امور دنیوی، غیر دینگرایی، جدا شدن دین از دنیا و… میآید. این واژه در زبان عربی به معنای «علمانیت» آمده است که به معنای علمی کردن یا عالَمی این جهانی کردن ترجمه شده است و علت استعمال این واژه، به خاطر مبنا قرار دادن عقلانیت ابزاری و علمی کردن امور دنیوی به جای دینی کردن آنها ميباشد.
سکولاریسم با توجه به مبانی، اهداف و ویژگیها، از معنای اصطلاحی یکسانی برخوردار نیست و در یک طیف گسترده بین الحاد و دینداری، معانی گوناگونی را یافته است. بر این اساس برخی از طرفداران این اندیشه، به حضور دین به عنوان نهادی مستقل از سایر نهادهای اجتماعی، تمایل نشان میدهند و نقش دین را در حد تنظیم رابطه انسان با خدا، متنزل میسازند و در مقابل، گروهی به شدت با دین به مخالفت پرداخته و در صدد محو کلی آن از صحنه حیات بشری میباشند. افرادی نظیر مارکس، فروید، نیچه، راسل و سایر افرادی که دین را افیون ملتها و منشأ بیماری روانی و اجتماعی قلمداد میکردند، به این رویکرد گرایش دارند. به اعتقاد سکولارها، برای تفسیر جهان نباید از زبان دینی استفاده کرد و تنها با زبان بشر میتوان جهان را کشف و تبیین نمود و علم و دانش بشر، راهگشای جهان بهتر و زندگی نیکوتر است!
در یک نگاه کلی باید گفت آنچه میتوان از مجموع تعاریف اصطلاحی «سکولاریسم» استنتاج نمود، "جداانگاری ساحت دین از ساحت دنیا و سیاست" است. به دیگر معنا، جداانگاری دین از دنیا، فرایندی است که طی آن وجدان دینی، فعالیتهای دینی و شعارهای دینی، اعتبار و اهمیت خود را از دست میدهند و این بدان معناست که دین در عملکرد نظام اجتماعی به حاشیه رانده میشود و کارکردهای اساسی در جامعه با خارج شدن از زیر نفوذ و نظارت عواملی که اختصاصاً به امر ماوراء طبیعی عنایت دارند، عقلانی ميگردد.
مفهوم سکولاریسم از دیدگاه مقام معظم رهبری
نگاه رهبر معظم رهبری به مفهوم سکولاریسم، همان مفهوم عامی است که از این واژه ارائه گردیده است. از مجموع نظرات ایشان در مورد این اصطلاح، میتوان سه معنا که همگی در یک هدف مشترک هستند را استخراج کرد:
۱- سکولاریسم یعنی عدم بُروزوظهور دین در غیر عمل شخصی: «سکولاریسم به معنای بیدینی نیست، سکولاریسم به معنای این است که دین در غیر عمل شخصی، هیچ بُروزوظهوری نداشته باشد. نظام اجتماعی کاری به دین ندارد. بله، هرکسی در داخل نظام اجتماعیِ متنوّعِ غربی و شرقی و امثال اینها خودش برای خودش، در دل خودش، در عمل خودش یک ارتباطی با خدا داشته باشد؛ سکولاریسم یعنی این.»
۲- سکولاریسم یعنی بیتوجهی به مسئله حکومت: «اینکه ما به مسائل نظام کار نداریم، به مسائل حکومت کار نداریم، این سکولاریسم است.»
۳- سکولاریسم یعنی عدم ورود به سیاست: «بعضیها مسجد را …. از مسائل سیاسی میخواهند بهکلی برکنار بدارند. [میگویند] آقا شما وارد سیاست نشوید، کار خودتان را بکنید. کار خودتان یعنی چه؟ یعنی بیایید همان نمازتان را بخوانید و بروید؛ فقط پیشنمازی محض. این همان سکولاریسم است.»
ایشان از یک نوع دیگری از سکولاریسم نیز سخن میگویند یعنی «سکولاریسمِ پنهان»: «مراقب باشیم دچار…… سکولاریسمِ پنهان …… نشویم. گاهی اوقات در ظاهر، تبلیغات، تبلیغات دینی است، حرف، حرف دینی است، شعار، شعار دینی است؛ اما در باطن، سکولاریسم است؛ جدائی دین از زندگی است. آنچه که بر زبان جاری میشود، در برنامهریزیها و در عمل دخالتی ندارد. ادعا میکنیم، حرف میزنیم، شعار میدهیم؛ اما وقتی پای عمل به میان میآید، از آنچه که شعار دادیم، خبری نیست.»
سکولاری شدن حوزهها؛ آرزوی دیرینه دشمنان
نباید از نظر دور داشت که "حوزه سکولاری و بیتفاوتی روحانیون" یکی از دیرینهترین آرزوهای دشمنان به شمار میآید. یکی از اصلیترین حربههای دشمنان اسلام، جهت عقبمانده نگه داشتن جامعه اسلامی، تبلیغ این ایده بود که اصولاً دین هیچ ارتباطی با سیاست ندارد. این حربه، با مؤلفههای خوشآبورنگی به جامعه القاء میشد، مؤلفههایی از قبیل: پاکی و پیراستگی دین و عالمان و آلودگی سیاست، ناسازگاری قدسی بودن دین با ناسوتی بودن سیاست، قداست دین و نقدپذیری سیاست و… در قالب شبهاتی ظاهراً باورپذیر، فقط از این جهت ترویج میگردید تا مسلمانان را تنها به مسجد و محراب مشغول سازند و آنان را از آوردن دین به عرصه اجتماع باز دارند. این تز در جهان اسلام برای اولینبار پس از رحلت پیامبر گرامی اسلامی (صلی الله علیه وآله وسلم) ـ غیر از دوره تقریباً ۵ ساله خلافت علی (علیه السلام) ـ آغاز گردید. در دوران حاکمیت حاکمان اموی، سکولاریسم در تمام ابعاد آن یعنی در ساحت سیاست، اقتصاد و فرهنگ اجرا شد. معاویه نظام الهی ـ مردمی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و علی (علیه السلام) را به نظامی سلطنتی و موروثی تبدیل کرد و به حذف «قرآن و سنت» به عنوان دو محور سکولارستیز حکومت اسلامی همت گماشت. هرچند دین به ظاهر در رویه معاویه نقش محوری داشت؛ ولی بیغرضترین انسان نیز میتوانست به سیاست ماکیاولی و سالوس و نیرنگ اولین حاکم امویان پی ببرد.
به تعبیر سید قطب: «هنگامی که امویها به روی کار آمدند و خلافت اسلامی به حکومت موروثی دودمان بنیامیه تبدیل شد، این بههیچوجه خواست اسلام نبود؛ بلکه از یادگارهای دوران جاهلیت بود که تجلی و پرتوافکنی اسلام، آن را خاموش ساخته بود.» حاکمان پس از معاویه نیز به ادامه روند سکولاریزه کردن جامعه دینی مبادرت ورزیدند. بعد از امویان، حاکمان عباسی نیز با استفاده ابزاری از دین، سیاست دنیاگرایانهای را اتخاذ نمودند. در دوران پس از عباسیان نیز این روند کاملاً پیگیری شد.
در قرون گذشته نیز روند «جداسازی دین از سیاست» و «تضاد بین دین و علم» شتاب فزایندهای به خود گرفت. این روند به ویژه در یک قرن اخیر به اوج خود رسید به گونهای که جوامع اسلامی این مسئله را تقریباً امری پذیرفته شده تلقی کردند. بسیاری از متدینین و رهبران مذهبی با همان ذهنیتها و جهانبینیهایی که به جدایی و تعارض میان دنیا و آخرت، آسمان و زمین، ماده و معنی، معاش و معاد، عقل و دین، علم و ایمان و عقیده و عمل، متمایل بودند، به طور طبیعی قائل به جدایی دین از سیاست نیز بودند. آنها دین را به اهلش و سیاست را هم به اهلش واگذار کرده و با این سطح از جهانبینی مذهبی، زمینه انزوای دین و حذف نقش آن را در جامعه و جهان اسلام فراهم نموده بودند.