«اصحاب سبت» از قوم بنىاسرائیل بودند:
«لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ...» (سوره مائده/5، 78) ودر شهرى ساحلى به نام «اَیله» زندگى مىكردهاند.
خداوند یهود را به امساك (خوددارى از كار) و تعظیم روز جمعه فرمان داد؛ اما آنان در این فرمان الهى اختلاف كرده با این باور كه روز شنبه به سبب پایان یافتن آفرینش آسمانها و زمین در آن روز، بزرگترین روزهاست، از پذیرفتن روزى جز شنبه، سرباز زده، فرمان خداوند را نادیده گرفتند.
از این رو خداوند نیز كار را بر آنها سخت گرفت و كار كردن در آن روز از جمله
صید ماهىكه با توجه به ساحلى بودن محل سكونتشان از كارهاى رایج و مهم آن قوم بود، بر آنها حرام گشت: «إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ...» (سوره نحل/16، 124)
یهودیان تا مدتى بر این فرمان پایبند بوده و در روزهاى شنبه با تعطیل كردن كار، به عبادت و استراحت مىپرداختند؛ ولى ماهیان چون روزهاى شنبه خود را در امان مىدیدند، به صورت انبوه در كنارههاى دریا و روى آب نمایان مىشدند به گونهاى كه سطح آب دیده نمىشد: «...تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً...» (سوره اعراف/7، 163)؛ ولى در روزهاى دیگر، به زیر آب رفته و جز شمار اندكى، بر روى آب نمىآمدند: «...وَيَوْمَ لاَ يَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِيهِمْ...» (سوره اعراف/7، 163)
آنان مدتى این وضع را تحمل كرده و مانند گذشتگان و پدرانشان از صید ماهى در روز شنبه، پرهیز مىكردند؛ ولى پس از آن نتوانستند بر تمایلات نفسانى خود چیره شوند و چون از یك سو نمىخواستند از فرمان الهى سرپیچى كرده، گرفتار كیفر شوند و از سوى دیگر حاضر نبودند از خیل ماهیان روز شنبه بىبهره باشند، به حیلهاى دست زدند كه ظاهر آن فرمانبرى و باطنش نافرمانى بود.
آنان در كنار دریا، حوضچههایى حفر كرده و از طرف دریا جویهایى را به این حوضچهها كشیدند.
روز شنبه هنگامى كه آب دریا بالا مىآمد، به وسیله این جویها، ماهیان زیادى به سوى حوضچهها هدایت مىشدند و هنگامى كه آب دریا پایین مىآمد، در آن حوضچهها گرفتار مىشدند و در روز یكشنبه آنها را صید مىكردند.
در آغاز، این كار با ترس و پنهانى صورت مىگرفت؛ اما به تدریج در میان آنان گسترش یافت و صورتى آشكار به خود گرفت!
در برابر این گروه كه با حیله به صید ماهى مىپرداختند دو گروه دیگر وجود داشتند:
گروهى كه نه به صید ماهى مىپرداختند و نه صیادان را از این كار نهى مىكردند و موعظه آنها را بىفایده دانسته، مىگفتند: آنان را به حال خود واگذارید تا نابود یا به عذاب الهى گرفتار شوند: «...لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا...»(سوره اعراف/7، 164)
گروه دیگر، كسانى بودند كه به فرمانهاى پیامبرشان پایبند بوده و به امید این كه گناهكاران به سخنانشان گوش فرا داده از این عمل دست بكشند، به هدایت گمراهان پرداخته و آنان را از این كار باز مىداشتند و "نهی از منکر" میکردند.
این گروه كه به گفته برخى حدود 10000 نفربودند، هنگامى كه دیدند سخنانشان در گناهكاران اثرى ندارد، از آنان جدا شدند.
به تصریح قرآن، گروهى كه در برابر این منكر ساكت نشده و نهى از منكر نمودند، نجات یافته و گرفتار عذاب نشدند: «...أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ...». (سوره اعراف/7، 165) وبقیه دچار عذاب الهی شدند وبه میمون تبدیل شدند: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ» (سوره بقره آیه 65)
«به طور قطع از حال كسانى از شما، كه در روز شنبه نافرمانى و گناهكردند، آگاه شدهايد؛ ما به آنها گفتيم: به صورت بوزينههايى طردشده درآييد!»
نتیجه : دو دسته از این انسانها به عذاب خداوند گرفتار شدند و به میمون تبدیل شدند: اول کسانی که این گناه را انجام میدادند و دوم کسانی که این گناه را انجام نمیدادند؛ اما نهی از منکر هم نمیکردند و نسبت به گناه دیگران، بیتفاوت بودند!