سیده فاطمه صغری زیدی از هندوستان
قلم هنوز ز زخم تو میشود خونبار
به رنگ خون شده الفاظ شعر من انگار
کجا نشستهای ای عهدهدار عقل و شعور
که دم از آمدن صلح میزنی هر بار
به خاک و خون تن رنجور کودکان غریب
به غم نشسته ببین مادری به روی مزار
بیان قصه نمرود و آتش کوه است
خلیل در دل این آتش جفا پیکار
خرابه، خون، تن بی سر، اسیر دست جفا
به چشم من همه کرب و بلا شود تکرار
کنار قبر پدر آرمیده یک دختر
پدر که رفت، شده همدم تو سنگ مزار
هنوز قصه ایتام کوفه دیدنی است
انا الیتیم که میگفت طفل در آوار
شبی که زینت سقفش شده گلوله و توپ
شده اسیر غم و دود صبح تیره و تار
به حسرت شب پر از ستارههای امید
چه چشمها که به خون گشته تا سحر بیدار
ببین که زخم فلسطین چه تازه مانده ولی
دوای زخم تو باشد به دست حضرت یار
هنوز جمله سردار مانده در گوشم
مسیر لشکر قدس است، قدس محنتبار
حریم امن خدا میشود دوباره حرم
دوباره قصه معراج میشود تکرار
چه سامری و چه جالوتها که خاک شدند
اسیر گور شود صهیون جنایتکار
به دست حضرت طالوت شد عدو در بند
بدان که میشود این بار واقعه تکرار
دوباره طیر ابابیل میرسند از راه
مسیر لشکر اسلام میشود هموار