پا و پوتین
پایش از زانو قطع شده بود، سراغ پوتینش را میگرفت میگفتیم: آخر خانهخراب! پوتین بدون پا را میخواهی چه کنی؟! میگفت: طاقت دوتا داغ را با هم ندارم! آموزش صندلی
قرار بود گروهان ما با هلیکوپتر جابهجا شود. وقتی وارد هلیکوپتر شدم، روی یک صندلی خالی نشستم. مدتی بعد، کمک خلبان آمد و گفت: «میخواهی در جای من بنشینی؟ من کلی آموزش دیدم تا این صندلی را به من دادند!» من که تازه متوجه اشتباهم شده بودم، به شوخی گفتم: «روی صندلی نشستن که آموزش نمیخواهد! شما میآمدی پیش خودم تا بدون آموزش، دو تا صندلی بهتان میدادم.»