با مرور به حوادث تاریخی، روشن میشود که آن چه امروز تحت عنوان جنبش «زن، زندگی، آزادی» در دست اقدام است و در یک سال گذشته همواره در فضای مجازی و رسانههای خارجی به آن ضریب میدهند، مسئله خواست شخصی چند زن بیبندوبار و بیمسئولیت نیست که دوست دارند بیحجاب باشند و در خیابان خودنمایی کنند. البته این بیحجابی، یک جنبش اجتماعی هم نیست، بلکه یک "توطئه سازمانیافتهای" است که از بیرون مرزها هدایت میشود. این توطئه از دهه ۷۰ تا کنون، با یک شیب ملایم به صورت تدریجی در حال انجام است و در یک سال اخیر، بر تندی شیب آن افزوده شده، میخواهند به یک جهش و به قول خودشان به یک انقلاب جنسی تبدیل کنند.
ماجرا از این جا شروع شد که جریان غربگرا در دولت آقای هاشمی در مرکز مطالعات راهبُردی ریاستجمهوری نفوذ کردند و برای دولت آقای هاشمی نظریهپردازی میکردند و با تاثیری که بر وی داشتند، با دستور ایشان به اجرا در میآوردند. عمدهترین تصمیمات جریان غربگرا "زدن اصل ولایتفقیه" و به عبارت دیگر براندازی جمهوری اسلامی با محتوای اسلامی بود. به اعتراف خود غربگرایان، جرقه «دموکراتزاسیون» از همان مرکز مطالعات راهبُردی ریاستجمهوری زده شد و برای ایجاد دموکراسی غربی که بر لیبرالیزم و اومانیزم مبتنی است، چارهای جز سست کردن بنیانهای فکری و دینی نسل جوان نبود. در همین راستا نشریاتی مانند روزنامه «سلام» و ماهنامه «کیان» تاسیس گردید تا به یک تریبون مهم برای غربگرایان تبدیل شود. در این مدت، در سایه تساهل و تسامح دولت آقای هاشمی، حملات شدیدی به دین و اصل ولایتفقیه آغاز شد و بودجههای سنگینی به این جریان فکری اختصاص یافت.
در دهه سوم انقلاب اسلامی که عمر دولت هاشمی رو به پایان بود، غربگرایان به فکر به قدرت رساندن یک غربگرای افراطی یعنی سید محمد خاتمی، وزیر ارشاد دولتهای میرحسین موسوی و دولت هاشمی رفسنجانی افتادند. آنها چنین میپنداشتند که پیروزی او میتواند به منزله یک انقلاب رنگی عمل کند و به انقلابی بر ضدانقلاب اسلامی تبدیل شود. با پیروزی خاتمی هر چند آن هدف تامین نشد؛ ولی به تقویت بیشتر غربگرایان انجامید. نامگذاری جبهه پیروز به «جبهه اصلاحات» و طرفداران آن را به «اصلاحطلبان» به همین جهت بود که آنها حرکتی را برای تغییر نظام اسلامی، قانون اساسی، و زدن اصل ولایتفقیه آغاز کردهاند. اتفاقی که در ۸ سال دولت خاتمی افتاد، حکایت از این تصمیم خائنانه داشت. ولی تدبیر و مدیریت عالی امام خامنهای، جلوی این اقدام مخوف را گرفت و آن را به ضد خودشان تبدیل کرد. روشنگریهای علامه مصباح در آن سالها در برابر تصمیمات غربگرایان، پرده از چهره نفاق آنها برداشت و چهره واقعی آنها برای مردم روشن شد. در نتیجه در نهمین انتخابات ریاستجمهوری که به براندازی نظام اسلامی امیدوار شده بوند، ناگهان ورق برگشت و مردم به شعار دولت اسلامی رای دادند. فتنههای ۷۸ و ۸۸ و ۹۸ و ۱۴۰۱ همه توسط این جریان و در جهت همین هدف "براندازی نظام اسلامی و تضعیف انقلاب اسلامی" برنامهریزی شده بود که به فضل الهی و با تدبیر رهبری و حمایت مردمی خنثی و ابتر ماند. هر چند دشمن در طرح براندازی ناکام مانده و شکست خورده است؛ ولی چنین نیست که دست از توطئههای خودش برداشته باشد. دشمن از طرق دیگری وارد میشود تا با چیدن خانههای جورچین براندازی در کنار هم، به نتیجه دلخواه برسند. یکی از آن پروژههایی که دشمن از دهه ۷۰ شروع کرده، تلاش در جهت کاهش رشد جمعیت است که متاسفانه به شکل حیرتآوری بیش از انتظارشان به توفیق دست یافتهاند و امروز کشور اسلامی را به رشدی غیرقابلقبول یعنی زیر 1% رساندهاند! یکی دیگر از برنامههای آنها، برگرفتن حجاب از دختران و زنان مسلمان بود که میتوانست آغاز یک فتنه اخلاقی و فرهنگی باشد. این حرکت از نمازجمعه تهران شروع شد که آقای هاشمی پوشش مانتو برای زنان را نیز کافی دانست و بر علیه چادر موضع گرفت. در دولت اصلاحات نیز خاتمی حجاب را در حد یک امر شخصی تقلیل داد و غربگرایان بر اختیاری بودن و شخصی بودن حجاب پافشاری کردند و رئیس دولت اصلاحات در لباس روحانیت با دست دادن با زنان بیحجاب، عملاً قبح روابط آزاد با زنان را شکست! در واپسین سالهای دولت اصلاحات یعنی در سال ۸۳، غربگرایان که پایان دولت اصلاحات را پایان نظام اسلامی و پایان حاکمیت ارزشهای اسلامی پنداشته بودند، ناگهان متوجه میشوند که برنامههای ۸ساله آنها ابتر و بینتیجه مانده است و به عبارت دیگر، اصلاحات شکست خورده است. غربگرایان که از این شکست، سخت به هراس و وحشت افتاده بودند، به این فکر افتادند که برای نجات «اصلاحات» باید کاری جدید کرد و طرحی نو درانداخت. اتاق فکر جریان غربگرا به این نتیجه رسید که تعدادی از نظریهپردازان غربی را به ایران دعوت کنند تا از نزدیک، علل و عوامل این شکست را ارزیابی کنند و برای نجات اصلاحات (بخوانید براندازی) چارهای بیندیشند و راهکار علمی ارائه دهند. با هزینه دولت اصلاحات، ۷ تن از فیلسوفان غربی از جمله «رورتی، هابرماس، آلن توین و...» به کشور دعوت شدند و هر کدام برای مدتی در ایران گشت و گذاری داشتند. نشستهای متعددی با غربگرایان داشتند و در دانشگاهها رفتوآمد میکردند. هر کدام در پایان برای نجات «اصلاحات» نسخهای پیچیدند و رفتند. محصول همه نسخههای این فیلسوفان این بود که بهترین کار برای نجات «اصلاحات» استفاده از "لشکر زنان" است. از آن تاریخ، جریان غربگرا بر روی مسئله زنان متمرکز شده است و همواره با همکاری و نظارت عالیه غربیها، عفاف و حجاب زنان ایرانزمین را نشانه گرفتهاند. آن چه در دولت غربگرای حسن روحانی اتفاق افتاد نیز سرعت بخشیدن به این پروژه بود. تلاش برای اجرای سند ۲۰۳۰ و یله و رها گذاشتن فضای مجازی و فلسفهبافی برای کشف حجاب و «نه به حجاب اجباری» همه در راستای آن هدف شوم انجام گرفت. مرگ مهسا امینی در دولت آقای دکتر رئیسی، در واقع جرقه آتشی بود که غربگرایان به انبار باروت این پروژه انداختند و با شعار «زن، زندگی، آزادی» کشور را با بحران امنیتی و فرهنگی مواجه ساختند! همان گونه که در سال ۱۴۰۱ مشاهده کردیم، دشمن از طریق برخی زنان مکشفه و با آن شعار انحرافی، اصل نظام اسلامی و اصل استقلال و تمامیت ارضی ایران را هدف قرار داده بود. حمایت خاتمی از این شعار و به اصطلاح جنبش «زن، زندگی، آزادی» و فلسفهبافی اخیر وی برای کشف حجاب که طبق آیه قرآن کریم لااکراه فی الدین را تفسیر غلط کرد، در راستای همان فتنه است.
نتیجه این که کشف حجابی که این روزها در خیابانهای برخی شهرها دیده میشود، در جورچین همان حرکت سیاسی_امنیتی دشمن برای براندازی تحلیل میشود. نباید به این پدیده به سادگی نگاه کرد و در حد تصمیم یک زن و یا دو زن بیفرهنگ و تصمیم شخصی آنها کاهش داد. آنها به دنبال آن هستند که بیحجابی را به نماد مخالفت با نظام اسلامی تبدیل کنند و با خالی کردن دلهای آنان از باور دینی، لشکری بر علیه انقلاب اسلامی و نظام اسلامی بسازند.
با این تحلیل، وظیفه شورایعالی امنیت ملی آن است که به این پدیده به نگاه امنیتی نگاه کند و همانند تشکیل ستاد کرونا، ستادی مرکب از سران سه قوه و با اختیارات ویژه پیشنهاد کند و با قاطعیت با این پدیده امنیتی و هنجارشکنانه برخورد کنند، وگرنه فردا دیر است و طولی نخواهد کشید که در خیابانهای تهران باید با پدیده همجنسگرایی و راهپیمایی این جماعت هنجارشکن برخورد کنند.