امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

نقش راهبردی شهید سلیمانی در شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی

مهدی جبرائیلی تبریزی

 

تمدن اسلامی در طی تاریخ با نقش‌آفرینی شخصیت‌هایی برجسته شکل گرفته است؛ افرادی که توانسته‌اند ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی را در مواجهه با چالش‌های فرهنگی و نظامی حفظ کنند و گسترش دهند. در دوران معاصر، سردار سلیمانی به‌عنوان چهره‌ای تأثیرگذار در حوزه مقاومت و امنیت اسلامی، نقشی فراتر از مرزهای ملی و نظامی ایفا کرده است.

شهید حاج قاسم سلیمانی نه تنها به عنوان فرمانده نظامی؛ بلکه به عنوان نمادی از مقاومت، معنویت و احیای هویت تمدنی اسلامی در جهان معاصر شناخته می‌شود. او که سال‌ها در خط مقدم مبارزه با تروریسم و دفاع از حریم امت اسلامی ایستاد، در ابعاد فکری، فرهنگی و تمدنی نیز تأثیری عمیق از خود برجای گذاشت.
شهید سلیمانی نقشی کلیدی در شکست راهبرد آمریکایی «خاورمیانه بزرگ» داشت. سردار مقاومت در طول بیش از دو دهه فرماندهی خود در نیروی قدس سپاه توانست با شکل‌دهی بسیج اقوام، مذاهب و ادیان، گروه‌های مقاومت را در خارج از مرزهای جغرافیایی پایه‌ریزی، تکثیر و تقویت کند.
از نگاه تمدنی، وحدت میان مسلمانان یکی از ارکان اساسی پیشرفت است. حاج قاسم سلیمانی با نگاهی فرامذهبی و فراملی، بر مشترکات امت اسلامی تأکید داشت و تلاش می‌کرد اختلافات قومی و مذهبی مانع همگرایی مسلمانان نشود. او مرزهای جغرافیایی را درنوردید و نشان داد که احیای تمدن اسلامی نیازمند همکاری فراملی است. این رویکرد، الگویی عملی برای تحقق وحدت اسلامی در برابر دشمنان مشترک به شمار می‌رود.
تمدن‌های پایدار همواره بر پایه «توانایی مقابله با بحران‌ها» شکل گرفته‌اند. سلیمانی با راهبری جبهه مقاومت در مقابل گروه‌های تروریستی مانند داعش، نشان داد که «مقاومت» تنها یک تاکتیک نظامی نیست؛ بلکه یک پروژه و گفتمانی تمدنی است. این گفتمان، مفاهیمی چون ایثار، ایمان و دفاع از مظلوم را در فرهنگ عمومی جوامع اسلامی برجسته ساخت که خود عنصری بنیادین در ساختار و هندسه تمدن اسلامی است. پیروزی در موصل و دیرالزور، علاوه بر بُعد امنیتی، احیای اعتماد به نفس و روحیه خوداتکائی و تقویت هویت دینی در جهان اسلام را به دنبال داشت. در اثبات نقش نیروهای مقاومت در شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی همین بس که همه قدرت‌های ذیل ولایت شیطانی تمدن غرب برای از بین بردن جریان مقاومت به وحدت نظری و اتحاد عملی رسیده‌اند.
تمدن اسلامی در اوج شکوفایی خود، تلفیقی از علم، اخلاق، عدالت و قدرت بود. در دوران معاصر اما، امت اسلامی با چالش‌هایی مانند استعمار، تفرقه و تهاجم فرهنگی مواجه شد. شهید سلیمانی با درک این خلأ، «اقتدار» را نه صرفاً به معنای نظامی؛ بلکه به مثابه «صلابت مبتنی بر ایمان» تعریف کرد. 
در نظریه «برخورد تمدن‌ها» هانتینگتون، اسلام و غرب در تقابل هم تعریف شده‌اند. سلیمانی اما با ارائه مدلی از مقاومت مبتنی بر ارزش‌های اسلامی، نشان داد که جهان اسلام می‌تواند بدون دنباله‌روی از الگوهای غربی، به ساختاری مستقل و قدرتمند دست یابد. او نماد «تمدن مقاومتی» و «مقاومت تمدنی» بود که در برابر هژمونی فرهنگی و نظامی غرب ایستاد.
یکی از متغیرها و زیرساخت‌های شکل‌گیری و تداوم تمدن، «امنیت» است. شهید سلیمانی با مقابله مؤثر با گروه‌های افراطی و تروریستی، به‌ویژه جریان‌هایی که چهره‌ای خشن و تحریف‌شده از اسلام ارائه می‌دادند، نقش مهمی در حفظ امنیت کشورهای اسلامی ایفا کرد. این اقدام‌ها نه‌تنها از فروپاشی اجتماعی جلوگیری کرد؛ بلکه زمینه را برای بازسازی فرهنگی و تمدنی فراهم ساخت.
اولین گام استقرار تمدن اسلامی در جامعه فراگیری، نهادینه‌سازی، ثبات و معیار بودن بودن ارزش‌های اسلامی است. تمدن اسلامی بدون پشتوانه اخلاقی و معنوی پایایی و پویایی نخواهد داشت. گستره شخصیت حاج قاسم فراتر از میدان نبرد، اخلاق، تواضع، مردمی‌بودن و پایبندی به ارزش‌های دینی و معنوی را هم شامل می‌شد. او بر حفظ کرامت انسانی حتی نسبت به اسیران تأکید داشت. این نگاه، مبتنی بر مبانی معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی وحیانی است. شهید سلیمانی نماد پیوند گذشته پر افتخار اسلامی با چالش‌های معاصر بود. از این منظر، سیره فردی و اجتماعی (مکتب حاج قاسم) او نقش مهمی در تقویت این بُعد تمدنی داشت.
او خود را «سرباز اسلام» می‌خواند. پس شهادت برایش فوز و فیض عظیم بود. سال‌ها دنبال شهادت بود تا در آغوش بگیرد و کامروا شود نه اینکه شهادت هدف او باشد؛ بلکه به تکلیف عمل کرد. تجسمی از ایثار، ساده‌زیستی و عملگرایی در چارچوب مبانی ایدئولوژیک بود. او اصول را فدای عملگرایی نکرد. عقلانیت در رفتار و منش او موج می‌زد. کنش او احساساتی و سمبلیک نبود. مبانی کلامی و فقهی، مبنای عمل او بود و ایثار و نثار در راه آن‌ها را بزرگ‌ترین فوز و فیض می‌دانست. او سنگربانانی تربیت کرد که بدون توجه به زخارف زودگذر دنیا، جان عاریتی خود را برای دفاع از ارزش‌های الهی به کف دست گرفتند و تقدیم آرمان‌ها کردند. شهادت او نه یک پایان؛ بلکه چراغ راهی برای تداوم مسیر مقاومت تفسیر شد.