امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

نفوذ در ارکان حاکمیت خاندان پهلوی (قسمت دوم)

علی شیرازی

 

در دومین قسمت از این نوشتار، نیم نگاهی به نفوذ بهائیت در ارکان حکومت پهلوی دوم داشتیم.
بهائیان در دوره محمدرضا پهلوی در امور مختلف سیاسی و اقتصادی نفوذ نمودند. جنبش بهائیت در دوران پهلوی، یکی از شاخه‌های بسیار موثر و با نفوذ در تشکیلات سیاسی دولت و به تبع آن ساختارهای فرهنگی و اقتصادی کشور بود. 
در آموزش و پرورش عصر پهلوی، به عنوان کلیدی‌ترین سازمان تربیت نسل آینده کشور، نفوذی گسترده داشتند. 
برخی از بهائیان از یهودیانی بودند که به پاس گرویدن به بهائیت، از امتیازات سیاسی و اقتصادی برخوردار شدند. بر اساس مندرجات منابع یهودی، بسیاری از خانواده‌های یهودی از جمله در همدان، کاشان و شیراز که به دلایل خاص به بهائیت گرویده بودند، به مناصب و موقعیت‌های بسیار بالای دولتی و مالی دست پیدا کردند. 
ده‌ها بهایی در رأس فرماندهی ارتش شاهنشاهی قرار گرفتند تا ارتش را به مسیر بی‌بند و باری و فساد ببرند.
در صفحه ۱۳۱ کتاب دربار به روایت دربار، ملکه پهلوی اذعان می‌کند: آمریکا برای دادن کمک‌های اقتصادی شرط می‌گذاشت که باید فلان شخص بشود رئیس سازمان برنامه و بودجه. مثلاً ارتش ایران احتیاج به توپ و تانک داشت، می‌گفتند: می‌دهیم، به شرط آنکه فلان‌کس بشود رئیس ارتش!
افرادی بی‌بندوبار، بهایی، صهیونیستی و طرفدار آمریکا در رأس کارها قرار می‌گرفتند.
نیرنگ صهیونیست‌ها و غربی‌ها، همه زمینه را برای نفوذ بهائیت در ایران فراهم کرده بود. امروز نیز همین نگاه در فکر نفوذ در ارکان جمهوری اسلامی ایران و نفوذ در حکومت سایر کشورهاست.
در سال ۱۸۹۳ میلادی یک کنگره در آمریکا به اسم پارلمان جهانی ادیان برگزار می‌شود. این نقطه عطف، سرآغاز سازمان شدن بهائیت است. در پارلمان جهانی ادیان، یک سیاست‌گذاری کلان برای ایجاد دین واحد جهانی صورت می‌گیرد و برای اولین بار اسم بهائیت در دنیا مطرح می‌شود. 
این تلاش گسترده جهانی، برای راه‌اندازی یک جریان انحرافی است تا با برنامه‌ریزی‌ای مدون بتوانند چهره اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه وآله وسلم) را تخریب کنند.
برای غربی کردن ایران، ماموران آمریکا و بهایی‌ها وارد گود شدند. از سوی آمریکا سرمایه‌دارانی چون دیوید لیلیانتال، دیوید راکفلر، کرمیت روزولت و سیاستمدارانی مانند والت رستو، آرمین مایر، مک جورج باندی، به عنوان نفوذی‌های آمریکا در سطوح مختلف نظام شاهنشاهی ایران، فعالیت خود را برای عملی نمودن طرح پارلمان جهانی ادیان آغاز کردند. 
جانسون به دیوید لیلیانتال، در تابستان ۱۳۴۳ می‌گوید: وضع ایران تقریباً از هر جای دیگر جهان بهتر است.
این سخن درست در زمانی گفته می‌شود که محمدرضا پهلوی، لایحه کاپیتولاسیون آمریکایی شدن ایران را می‌پذیرد و آن قانون جنگل در مجلس شورای ملی و مجلس سنای دوران طاغوت تصویب می‌شود.
امام خمینی (ره) پس از اطلاع از تصویب این لایحه، در ۴ آبان ۱۳۴۳، در مخالفت با آن، پیامی صادر می‌کنند و در اجتماع مردم در منزلشان، علیه کاپیتولاسیون سخنرانی می‌نمایند. امام، لایحه کاپیتولاسیون را بر اساس آیه نفی سبیل، مخالف اسلام و قرآن دانسته و آن را سند استعمار و بردگی ملت ایران معرفی می‌نمایند.
هدف آمریکا از تصویب این لایحه و نفوذ در ارکان حکومت پهلوی، تبدیل جامعه ایرانی به یک جامعه آمریکایی و نوکر ایالات متحده بود. تصمیم داشتند دین ملت ایران را از بین ببرند و فرهنگ برهنگی و غربی را بر این کشور حاکم کنند. 
امید داشتند تا با فاسد کردن زن و مرد ایرانی، بر همه ثروت کشورمان دست یابند و منابع نفتی و غیر نفتی امان را به غارت ببرند.
برنامه اصل چهار ترومن، اشاره به نکته چهارم از سخنان هری ترومن، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده آمریکا در سال ۱۹۴۹ دارد. 
ترومن در این سخنرانی گفت: کشورهای غنی، یک مسئولیت اخلاقی برای کمک به کشورهای فقیر دارند!
اصل چهار ترومن همچنین به ‌عنوان یکی از معروف‌ترین برنامه‌های آمریکا برای مهار کمونیسم مطرح شده بود. 
هدف واقعی اصل چهار ترومن، ایجاد ثبات اقتصادی ایالات متحده و کمک به اقتصاد آمریکا بود.
برنامه‌های اصل چهار ترومن در ایران، بسترساز نفوذ آمریکا در اقتصاد و فرهنگ و دانشگاه و مدارس و ورزش بود. آمریکایی‌ها برای گستره نفوذ خود بر اقتصاد ایران، سعی داشتند ملت ما را مصرف‌گرا بار بیاورند.
در این مدل توسعه می‌بایست کانون‌های مولد به کانون‌های مصرف تبدیل می‌شد و شهرهای مصرفی، نماد توسعه یافتگی به حساب می‌آمد.
در صفحه ۸۰ کتاب بررسی اهداف و عملکرد اصل چهار ترومن می‌آورد: اصل چهار ترومن در ایران، از پیچیدگی تشکیلاتی اداری خاص برخوردار بود. اصل چهار که شامل یک مقدمه و ۱۰ ماده بود، در ماده ۵ آن، بر تشکیل یک کمیسیون همکاری برای اصلاحات روستایی ایرانی و آمریکایی تاکید شده بود.
اصل چهار ترومن، ابزاری اقتصادی بود تا سیاست و حکومت ایران، از طریق نفوذ آمریکایی‌ها، دست نشانده و وابسته آمریکا شود و جامعه ایرانی نیز به یک جامعه آمریکایی تبدیل گردد. 
هدف این بود که ایران فقیر گردد، تا مجبور به تبعیت از سیاست‌های ایالات متحده آمریکا شود.
پروژه نفوذ فرهنگی - اجتماعی در قالب مدرنیزاسیون که رژیم پهلوی با حمایت نهادهای غربی، مجری آن در ایران بود، می‌بایست موجب بیگانگی و غیر محسوب شدن کلیه گروه‌ها و نیروهای اجتماعی مستقل از قدرت سیاسی مستقر، به ویژه نهاد مذهب می‌شد.
برای این کار لازم بود فرهنگ غربی را جایگزین فرهنگ اسلام ناب کنند و جامعه ایران را بی‌بند و بار نمایند.
در صفحه ۱۹۴ کتاب جنگ قدرت‌ها در ایران می‌خوانیم: برای نفوذ فرهنگی، تلویزیون و سینما نیز آمریکایی شده بودند. در دوران پهلوی دوم، فیلم‌های آمریکایی، بیش از ۳۰ درصد برنامه‌های تلویزیونی و پرده‌های سینما را تسخیر کرده بود.
اداره اطلاعات آمریکا در سال ۱۳۳۵، بیش از ۸۵۰ فیلم به زبان‌های فارسی و انگلیسی داشت. این فیلم‌ها که در راستای ارائه الگو و سبک زندگی آمریکایی ساخته شده بود، الگوهای زندگی آمریکایی را به مثابه الگوهایی نوین و مطلوب و بدیل الگوهای سنتی معرفی می‌کرد.
در صفحه ۱۲ کتاب آخرین انقلاب بزرگ، از زبان خانم رابین رایت، وابسته سیاسی آمریکا در ایران می‌خوانیم: در سال‌های ۱۹۷۳، ایران کشوری بود که برای زنان عرب جاذبه داشت. من در سفر به آن کشور، خود را در یک کشور اروپایی حس می‌کردم. همه جا می‌توانستم بروم. عملاً هر کاری می‌توانستم بکنم و هر لباسی که دوست داشتم، بپوشم.
در صفحه ۵۵۴ کتاب دختر یتیم، فرح پهلوی می‌گوید: دختران و زنان ایرانی، به استفاده از مدل‌های غربی روی آوردند و چادر و روسری را کنار گذاشتند؛ به طوری که یک روزنامه انگلیسی نوشت: مینی ژوپ از انگلستان برخاست؛ اما کوتاه‌ترین دامن‌ها متعلق به مینی ژوپ های ایرانی است.
جشن‌های ۲۵۰۰ ساله و جشن هنر شیراز، با آن همه فضاحت، نتیجه اشاعه فرهنگ غربی در ایران بود.
آنتونی پارسونز، سفیر وقت انگلیس، درباره کلیت جشن هنر شیراز و نمایش هنجارشکنانه‌اش می‌نویسد: جشنواره بین‌المللی هنری شیراز از آغاز با روحیات جامعه سنتی و اسلامی ایران تطبیق نمی‌کرد و موجب تضادها و مباحثاتی شده بود... جشن هنر شیراز در سال ۱۹۷۷ از نظر کثرت صحنه‌های اهانت‌آمیز به ارزش‌های اخلاقی ایرانیان، از جشن‌های پیشین فراتر رفته بود. به طور مثال یک شاهد عینی، صحنه‌هایی از نمایشی را که موضوع آن آثار شوم اشغال بیگانه بود، برای من تعریف کرد. گروه تئاتری که این نمایش را ترتیب داده بودند، یک باب مغازه را در یکی از خیابان‌های پر رفت وآمد شیراز اجاره کرده و ظاهراً می‌خواستند برنامه خود را به طور کاملاً طبیعی در کنار خیابان اجرا کنند. یکی از صحنه‌ها که در پیاده‌رو اجرا می‌شد، تجاوز به عنف بود!... من به خاطر دارم که این موضوع را با شاه در میان گذاشتم و به او گفتم: اگر چنین نمایشی به طور مثال در شهر وینچستر انگلیس اجرا می‌شد، کارگردانان و هنرپیشگان آن جان سالم به در نمی‌بردند. شاه مدتی خندید و چیزی نگفت!
واقعیت‌های روی صحنه، هدف واقعی اصل چهار ترومن را آشکار می‌کند.
ادامه دارد ...