امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

فرهنگی و اجتماعی 1249

حجاب؛ روش یا انگیزش؟ مشکل در کجاست؟
عبدالهی
یکی از چهره‌های شناخته‌شده سیاسی، گفته است مشکل امروز حجاب در «روش‌ها» و «شیوه‌های اجرا» است.
این مطلب گفته و ناگفته طیفی از رجال کشور است. آن‌ها تأکید دارند باید در «نحوه اقناع فرهنگی» تجدیدنظر کرد و «روش‌های نرم» را جایگزین کرد. این سخن در ظاهر درست است؛ اما از درون تهی است؛ زیرا تا زمانی که انگیزش درونی و باور قلبی به مسئله وجود نداشته باشد، هیچ روش فرهنگی ثمربخش نخواهد بود. شاید این کلام حمل بر نیت‌خوانی شود؛ ولی خیلی از اوقات بلکه عمده آن، کنش‌های رفتاری آدمیان نشان از درون آن‌ها دارد.
اگر حجاب در منظومه فکری برخی از مسئولان جایگاهی واقعی داشت، خودشان پیش‌قدم می‌شدند. وقتی در اعماق قلب چیزی را باور داری، اگر راهش را نیابی، می‌سازی. اما امروز می‌بینیم بخش‌های صرفاً فرهنگی قانون عفاف و حجاب نیز بدون هیچ مانع امنیتی یا سیاسی، بر زمین مانده‌اند. چنین وضعی نه از ضعف در روش، که از فقدان انگیزه و اولویت‌دادن به مصلحت‌های دیگر بر ارزش‌ها ناشی می‌شود. گویی حجاب به ابزار قدرت سیاسی برخی مبدل گشته است.
تقریباً در همه سخنرانی‌ها، مسئولان می‌گویند «باید کار فرهنگی کرد»؛ اما سؤال این است که چه کسی باید این کار را بکند؟
اگر انگیزش درونی در میان مدیران وجود داشت، نیازی به تکرار این جمله نبود. مسئولی که دغدغه دارد، منتظر «ابلاغ دستور» نمی‌ماند؛ بلکه خودش بانی اقدام فرهنگی می‌شود. اما آنچه دیده می‌شود، برعکس است: بعضی از مواضع و مصاحبه‌ها، به‌جای تقویت جبهه فرهنگی، خود تبدیل به کنش ضد فرهنگی می‌شود. اینجاست که باید گفت: «ما رو به خیر تو امید نیست، شر مرسان». اگر اقدام قانونی و قهری را جوابگو نمی‌دانی، اگر اقدام فرهنگی نمی‌کنی، اگر از اقدام فرهنگی حمایت نمی‌کنی؛ لااقل اقدام فرهنگی بر ضد حجاب نکن!
وقتی کسی در موضع رسمی از حجاب سخن می‌گوید؛ اما در عمل هیچ اقدام مؤثری ندارد، یا حتی تصمیماتی می‌گیرد که موجب تضعیف آن می‌شود، باید پذیرفت که مشکل در «روش» نیست؛ مشکل در ایمان، اولویت و دغدغه قلبی است. 
همین دوگانگی است که مردم را سردرگم می‌کند؛ یک روز سخن از «ارزش حجاب» می‌رود و روز دیگر، از «ارشادی بودن» آن گفته می‌شود. این بی‌ثباتی در مواضع، نشانه فقدان انگیزش ایمانی است، نه نقص در سیاست‌گذاری.
چنان‌که پیش‌تر نیز نوشته‌ام: «وقتی اصل مسئله در ذهن مسئولان بی‌اهمیت شود، ولو هزار روش فرهنگی هم بکار رود، نتیجه نخواهد داد.» 
«بعضی مقامات اجرایی به جای تبیین درست قانون، با مواضع مبهم و متناقض خود، زمینه اضطراب اجتماعی را تقویت می‌کنند.» 
این تحلیل‌ها همگی یک پیام واحد دارند: تا زمانی که باور در دل مدیران زنده نباشد، اصلاح روش‌ها نیز بی‌ثمر است.
پیش از اصلاح روش‌ها، باید انگیزه‌ها را اصلاح کرد. هیچ کار فرهنگی حاکمیتی بدون باور قلبی و دغدغه صادقانه مسئولان پیش نخواهد رفت. اگر ایمان و احساس مسئولیت در میان مدیران احیا شود، آنگاه حتی ساده‌ترین اقدام‌ها اثرگذار خواهند بود.
اما تا وقتی که «باور به ضرورت» در سطح تصمیم‌گیران ضعیف باشد، «قانون حجاب» صرفاً روی کاغذ باقی می‌ماند و حتی بهترین روش‌های فرهنگی نیز در حد شعار خواهند ماند.
 
معیارهای تولید فیلم در سینمای ایران
سید علی شاهرخی
نگاهی به سینمای ایران
سینمای ایران در چند دهه اخیر، عرصه تقابل و تعامل گفتمان‌های مختلف هنری، اجتماعی و سیاسی بوده است. از یک سو، فیلم‌سازانی به تصویر کشیدن مسائل حاد اجتماعی مانند فقر، اعتیاد، تکدی‌گری، طلاق، خشونت خانگی، مثلث‌های عشقی، مشکلات جنسی و معضلات اخلاقی را راهی برای بازتاب واقعیت‌های جامعه و آگاهی‌بخشیدن به مردم و مسئولین می‌دانند. از سویی، این پرسش اساسی پیش میاید که مرز بین بازتاب واقعیت‌ها و ترویج بی‌بندوباری، یا بین نقد سازنده و سیاه‌نمایی محض کجاست؟
اهداف متعالی سینما: از آگاهی‌بخشی تا هشدار
آگاهی‌بخشی با ارائه راه‌حل: یک فیلم خوب نباید صرفاً به مشکل بپردازد؛ بلکه باید بیننده را به تفکر و تامل واداشته و راه‌حل‌های ممکن را نیز در لابه‌لای داستان بگنجاند. این‌گونه آثار، به جای ایجاد یأس، توانمندسازی مخاطب را هدف می‌گیرند.
هشدار به مسئولین: سینما می‌تواند همچون زنگ خطری برای هشیار کردن مدیران و مسئولان عمل کند و از نقص‌ یا خلأ قوانین، فشارهای اقتصادی و کمبود زیرساخت‌هایی که به بروز ناهنجاری‌های اجتماعی دامن می‌زند، اگاه سازد. 
نقد سازنده: فیلم‌های سیاسی و امنیتی، مانند «به رنگ ارغوان»، «مصلحت»، «علفزار» و... کوشیده‌اند با نقد عالمانه و منصفانه و با هدف بهبود وضعیت موجود، به نقد ساختارها بپردازند، نه آنکه صرفاً به ابزاری برای تخریب سیستم تبدیل شوند. آثاری مانند «آژانس شیشه‌ای» نمونه‌ای از نقدی است که مخاطب را به فکر وا می دارد و دوگانگی‌های موجود در جامعه را به چالش می‌کشد.
چالش‌ها و آسیب‌های پیش رو
- ممیزی ناکارآمد: یکی از مشکلات اساسی، فقدان نهاد ممیزی کارآمد است که متاسفانه از وجود افراد آگاه، دارای اجتهاد هنری و آشنا با شرایط روز جامعه رنج می‌برد. قوانین باید شفاف و روشن باشند و تشخیص نهایی به افراد کار بلد و خبره؛ مانند حاتمی‌کیا، مجیدی، لطیفی، میرباقری و... سپرده شود که درک درستی از هنر و مصالح و منافع ملی دارند.
- سیاه‌نمایی و ایجاد تصویر مخدوش: برخی فیلم‌سازان، مانند اصغر فرهادی، اگرچه از نظر بدخواهان ملت ایران در جشنواره‌های خارجی جایزه گرفته‌اند؛ اما مورد نقد جدی هستند؛ چراکه تنها بر روی نقاط ضعف و منفی جامعه دست می‌گذارد و تصویری مخدوش و یک‌بعدی از ایران ارائه می‌دهد. 
- تولید آثار مبتذل و پوچ‌گرا: در نقطه مقابل، موجی از فیلم‌های خانگی وجود دارند که با تمرکز بر خشونت خانگی، مواد مخدر، روابط نامشروع و...، نه تنها هیچ پیام سازنده‌ای ندارند؛ بلکه به تقویت پوچ‌گرایی و بی‌معنایی در جامعه می‌انجامند. این آثار آسیب‌های ذهنی و روحی به جامعه وارد می‌سازد و بازیگران و سازندگان آن‌ها، برای شهرت یا فروش گیشه، در چنین پروژه‌هایی مشارکت می‌کنند.
راه‌حل: چارچوب، نگاه ملی و کیفیت
- پای‌بندی به قانون و ارزشها: هنر رها و بی‌قیدوشرط، در هیچ جامعه‌ای تعریف نشده است. همه کشورها بر اساس جهان‌بینی، هنجارها، ارزش‌ها و شرایط بین‌المللی خود، برای تولیدات فرهنگی، چارچوب تعیین می‌کنند. معیار اول در ایران نیز باید قوانین مصوب و چارچوب‌های فرهنگی جامعه باشد.
- غیرت و نگاه ملی: لازم نیست همه فیلم‌سازان لزوماً مذهبی یا انقلابی باشند؛ اما باید «نگاه ملی» داشته باشند. یعنی دغدغه منافع و آبروی کشور مد نظرشان باشد. نمونه‌های موفق این نگاه را می‌توان در آثاری مانند بچه‌های آسمان، پدر، غزال، و... مشاهده کرد که توانسته‌اند در چارچوبی مشخص، آثاری عمیق و تأثیرگذار خلق کنند.
- اولویت کیفیت بر کمیت: جامعه به جای انبوهی از فیلم‌های بی‌کیفیت و یا مخرب، به تعداد محدودی فیلم خوب و سازنده نیاز دارد. همان‌طور که برای تغذیه یک کودک، ارائه یک خوراکی سالم بسیار بهتر از انواع هله هوله است، برای ذهن و روح جامعه نیز باید بهترین و سالم‌ترین تولیدات فرهنگی کرد.
نتیجه‌گیری
سینمای ایران از یک سو وظیفه دارد تا با آگاهی‌بخشی، هشدار و نقد سازنده، به بهبود جامعه کمک کند و از سوی دیگر، باید مراقب باشد تا با سیاه‌نمایی یا تولید آثار مبتذل، به بحران‌های اجتماعی دامن نزند و جایگاه ملت بزرگ ایران را خدشه‌دار نکند. راه نجات، بازگشت به تولید آثارباکیفیت، در چارچوب قانون و با نگاه ملی است. این امر محقق نمی‌شود مگر با تدوین قوانین شفاف و به کارگیری ناظران دانا و دلسوز در نهاد ممیزی که از تخصص و تعهد لازم برخوردار باشند. تنها در این صورت است که سینمای ایران می‌تواند هم رسالت اجتماعی خود را انجام دهد و هم وجهه بین‌المللی خود را حفظ و ارتقا بخشد.