من معتقدم جمهوری اسلامی ایران بر اساس تسلیم در برابر خداوند و بر اساس این درک که راه رسیدن به عدالت، ایثار و قهرمانی در حمایت از مظلومان است، از سلطهی سرمایهداری و امپریالیسم غرب رها شده و حرکت به سوی توسعهی مستقل را آغاز نموده است. همبستگی جمهوری اسلامی ایران با فلسطینیها، یمنیها، مردم لبنان و مردم سراسر جهان، از جمله ملتهای آفریقای جنوبی و ملت ایرلند شمالی، کارنامهای مملو از دستاوردهای شگفتانگیز است. انقلاب اسلامی ایران برای بسیاری از مردم جهان، نماد مبارزه با بیعدالتی بوده است.
من به طور خاص میخواهم از جمهوری اسلامی ایران تشکر کنم که به من، یک آمریکایی متولد یک شهر کوچک در اوهایو، کمک کرد تا ایمان خود را به قادر متعال دوباره کشف کنم؛ خداوندی که آفرینندهی همه چیز و قدرت واقعی در کائنات است. میخواهم از جمهوری اسلامی ایران به خاطر نقش مهمی تشکر کنم که به ویژه در زندگی من داشته و من را راهنمایی کرده تا ببینیم چگونه میتوانیم در دوران کنونیمان، امپریالیسم را پشت سر بگذاریم.
همچنین میخواهم به رئیسجمهور فقید، ابراهیم رئیسی، ادای احترام کنم. توانستم در سازمان ملل یک نشست و گفتوگوی اختصاصی با این رئیسجمهور داشته باشم؛ یک ضدامپریالیست بزرگ، مرد خدا، روحانی، و رئیسجمهور کشور شما. یک افتخار واقعی بود که در محضر ایشان بودم و دیدگاههای ایشان را دربارهی چگونگی حرکت ایران به جلو، آیندهی روابط ایران و روسیه و رابطهی میان بریکس و سازمان همکاری شانگهای و اقتصاد مقاومتی جمهوری اسلامی شنیدم. صحبت با ابراهیم رئیسی، پیش از درگذشت غمانگیز ایشان، افتخار بزرگی بود.
باید صادقانه اذعان کنم که نمیخواهم کشورم افول کند. با این حال، میدانم که تنها راه رو به جلو برای آمریکا، رهایی از امپریالیسم است. این نظام بینالمللی که در آن بانکهای بزرگ و سازمانهای انحصارطلب، جهان را فقیر و کشورها را نابود میکنند تا خودشان ثروتمند بمانند، پایان آمریکا را رقم خواهد زد. طبق درک من از اقتصاد، نظام سرمایهداری که در آن سود، تولید را تعریف میکند، از چهار مرحلهی متمایز عبور کرده است:
مرحلهی اول، انباشت اولیه بود. در این مرحله، دهقانان از زمینهایشان بیرون رانده شدند؛ نظام فئودالی نابود شد و قارهی آمریکا و آفریقا از طریق تجارت میانقارهایِ بردگان و جنایات هولناک استعمار، تسخیر شدند.
از طریق همین سرقت و کشتار فاجعهبار، به نظام صنعتی رسیدیم. در این نظام صنعتی، صاحبان کارخانه و کارگران کارخانه، به استثمار و تولید محصول پرداختند. این مرحله از صنعتگرایی که مرحلهی دوم شیوهی تولید سرمایهداری است، مشکلی کاملاً جدید را به همراه داشت که بشریت قبلاً هرگز تجربه نکرده بود: فقر در عین فراوانی. گرسنگی مردم، نه به خاطر نبودِ غذای کافی؛ بلکه به دلیل وجود غذای بیش از حد؛ بازار غیرعقلانی. فناوری بشری به طرز بیسابقهای در حال پیشرفت بود؛ اما فقر نیز دوشادوش آن حرکت میکرد.
از دل صنعتگرایی، امپریالیسم پدید آمد؛ نظامی که در آن، بانکداران بزرگ بر صنعتگران مسلط شدند و شروع به تقسیم حوزههای جهان به عنوان بازارهای اسیر خود کردند. محصولات مازاد خود را بر سر آنها میریختند و از جنگ برای ترسیم مجدد مرزها و تقسیم و رقابت بر سر قلمروهایی استفاده میکردند که میخواستند در آنها مردم را استثمار کنند؛ کنترل منابع طبیعی آنها را به دست بگیرند و ملتهای آنها را به طور کامل در فقر نگه دارند. ایران، به طور خاص، در طول جنایات هولناک استعمار، به دست امپراتوری بریتانیا و دیگر قدرتهای استعماریای رنج کشید که بیرحمانه مردم ایران را استثمار کردند و آنها را در فقر غیرطبیعی نگه داشتند.
از دل امپریالیسم، اکنون وارد مرحلهی چهارم شدهایم: انباشت مخرب. طی مقطعی در طول مرحلهی اول امپریالیسم، اینگونه بود که ملتهای مستعمرهی جهان، فقیر نگه داشته شدند؛ اما در عوض، یک طبقهی متوسط مرفه در کشورهای غربی ساخته شد. آن مرحله، دیگر تمام شده. اکنون در مرحلهی چهارم شیوهی تولید سرمایهداری هستیم و در این مرحله، خود کشورهای امپریالیست، کشورهای غربی، از درون دارند میپوسند. این در حالی است که بانکداران بینالمللی تلاش دارند با جنگهای بیپایان، نظام خود را حفظ کنند.
تنها راه برونرفت از این وضعیت، برقراری نظامی است که در آن، سود، مهمتر از مردم تلقی نشود؛ نظامی که در آن، منطق عقلانی و استدلال بر اساس اصول اخلاقی بتواند سرلوحهی شیوههای تولید قرار گیرد. نظامی که در آن، جامعه، اقتصاد را عقلانی سازماندهی کند تا نیازهای مردم و نیکوکاری، نسبت به سود بانکداران و سودجویان در اولویت قرار گیرد.
من به انقلاب اسلامی ایران مینگرم که مبارزهای بر اساس اصولِ نه سرمایهداری؛ بلکه اسلام بود: جنگِ فقر علیه ثروت؛ نظامِ نه شرقی، نه غربی؛ تمام آرمانهایی که توسط امام خمینی، و اکنون رهبر معظم، آیتالله خامنهای، ترسیم شدهاند. من به این الگو به عنوان نمونهای مینگرم از آنچه که یک کشور در صورت خروج از آن نظام [باطل] میتواند انجام دهد.
من معتقدم که مردم آمریکا بیدار خواهند شد و خواهند فهمید که دشمن آنها فلسطینیها، ایرانیها، یمنیها چینیها، روسها، کوباییها، ونزوئلاییها، نیکاراگوئهایها، و ملتهای قارهی آفریقا نیستند؛ بلکه دشمن آنها بانکداران بینالمللی هستند؛ انحصارطلبان والاستریت که تلاش میکنند تمام جهان را به یک دولت پلیسی با دستمزد پایین تبدیل کنند و راه را برای یک جنگ جهانی جدید هموار کنند. مردم آمریکا بیدار خواهند شد و آمریکا از امپریالیسم رها خواهد شد. این تنها آیندهای است که آمریکا دارد.
ما، در «مرکز نوآوری سیاسی»، به عنوان یک اندیشکده و یک سازمان آموزشی، به دنبال گسترش آگاهی ضدامپریالیستی، وطنپرستی آمریکایی، احترام به خداوند و احترام به مبارزهی مظلومان اینجا، در آمریکا، و در سراسر جهان هستیم؛ به دنبال گسترش این آرمانها از طریق آموزش در سراسر آمریکا هستیم. ما مردم را آموزش خواهیم داد؛ فداکاری خواهیم کرد؛ تلاشمان را بیشتر خواهیم کرد؛ از اشتباهاتمان درس خواهیم گرفت؛ بازنگری خواهیم کرد و شبکهای مردمی مبتنی بر همبستگی، عشق و شفقت خواهیم ساخت که بتواند پیام ضد امپریالیسم و همبستگی با مظلومان را همینجا، در آمریکا، گسترش دهد.
میدانم که وقتی میگویید آمریکا شیطان بزرگ است، منظورتان ما [مردم آمریکا] نیستیم؛ منظورتان یک نظام است؛ نظام شیطانیای که مردم سراسر جهان را فقیر میکند و برای ادامهی حیات به جنگ نیاز دارد و میدانم که آن نظام، دشمن مردم من، مردم آمریکا، و دشمن خداوند متعال است و مغلوب خواهد شد. من باور دارم که یک آمریکای جدید خواهیم داشت که از دل مبارزات مظلومان و این درک متولد شده که عدالت باید پیروز شود و پول و حکومتِ طمع باید شکست بخورد. من به آیندهی یک آمریکای جدید باور دارم و میدانم که ما فعالان ضد امپریالیسم، ضد جهانیسازی، و ضد صهیونیسم، اینجا، در مرکز آمریکا، یک مأموریت تاریخی داریم که موظف به انجام آن هستیم.
خداوند و برکاتش، همراه همهی کسانی باشند که در کنار مظلومان میایستند و علیه بیعدالتی مبارزه میکنند.