این ریزش و رویش، در همه مراحل تاریخی انقلاب اسلامی وجود داشته و خواهد داشت. انقلاب اسلامی از آغاز در پی بسط خلافت الهیه بود. در قدم اول، به مبارزه با زیادهخواهی قدرتها پرداخت و به مبارزه با نظام سلطنتی به عنوان یک ساختار عدل گریز و دینستیز مبدل شد و در نهایت، به یک ایده اثباتی به نام «حکومت اسلامی» رسید. در هر یک از این مراحل، با دقیقتر شدن و تبیین بیشتر آرمانهای اسلامی، عدهای که برخی از ایدههای نظری و عملی خود را حذف شده میدیدند از انقلاب جدا شدند! به عنوان مثال، هنگامی که مبارزه به مرحله درگیری با اصل نظام سلطنت منتهی شد، گروههایی که سلطنت مشروطه یا مشروعه و یا دموکراتیزه شده را میخواستند، از قطار انقلاب پیاده شدند؛ چون گمان کردند که این انقلاب از آرمانهای صحیح خود فاصله گرفته است! یا در آن جا که امام انقلاب بر «جمهوری اسلامی» تأکید کرد؛ برخی که به دنبال تحقق جمهوری سوسیالیستی و یا جمهوری با قیدهای دیگر بودند این جهتگیری را متناسب با آرمانها خود ندیدند و ریزش کردند؛ مبارزات مارکسیستی بر علیه انقلاب اسلامی عمدتاً از همین مرحله شروع شد.
هنگامی که قانون اساسی تدوین شد نیز ریزش بر همین منوال بود. هواداران حکومت دموکراتیک و دین حداقلی وقتی مشاهده کردند که اسلام و ولایتفقیه به یک نظام حقوقی کلان در جامعه تبدیل میشود از انقلاب فاصله گرفتند.
از مرحلهای که انقلاب اسلامی وارد مبارزه جهانی شد نیز طیفی که به یک رفرم یا انقلاب در مقیاس ملی می -اندیشیدند، فریاد بر آوردند که ضرورتی ندارد ما هزینه یک انقلاب جهانی را بپردازیم؛ باید در حد حلوفصل مسائل ملی و عمران و آبادانی کشور خود تلاش کنیم؛ بنابراین، حاضر نشدند در بسط فرهنگی اسلام و انقلاب اسلامی در مقیاس جهانی و مبارزه با نظام استکباری حاکم بر جهان همکاری کنند. به عبارت دیگر، وقتی انقلاب اسلامی برای دفاع از اسلامیت نظام، تا مرز درگیری نظامی با استکبار ایستاد حتی عدهای از طرفداران انقلاب اسلامی هم وقتی هزینه این حرکت را مشاهده کردند جدا شدند؛ بدون آن که محصولات این حرکت را هم محاسبه کنند.