مؤلف «کتاب کرامات الحسینیه» نقل کردهاند:
آقای امیر محمدی از ارادتمندان حضرت امام حسین (علیهالسلام) میگوید:
یکی از شبهای جمعه مقارن ساعت یک بعد از نیمه شب به تخت فولاد، مزار مؤمنین و علماء بزرگ اصفهان رفته تا در دعای کمیل تکیه کازرونی، در جوار بقعه و مزار علامه فقیه سید محمدباقر درچهای شرکت کنم.
چون زیاد از شب نگذشته بود و هنوز تا برپایی دعای کمیل وقت زیادی بود، مردم همه در خواب بودند و آرامش و سکوت شبانگاهی همهجا، از جمله تکیه کازرونی را فرا گرفته بود.
با مقداری فاصله ماشین را خاموش کردم که صدای موتور مزاحم استراحت مؤمنین نشود و برای پارک ماشین بقیه راه، آن را هل دادم.
پس از پارک ماشین داخل تکیه شدم.
کنار صحن تکیه چند زیلو به صورت تا شده روی هم بود که این زیلوها در مواقع جمعیت زیاد در اطراف تکیه پهن میشد تا مؤمنین به هنگام قرائت دعا از آنها استفاده کنند.
من روی زیلوها رو به طرف مرقد علامه سید محمدباقر درچهای نشستم و منتظر وقت بودم تا مردم بیدار و دعا شروع شود. در این حال و هوا با خود گفتم خوب است اینجا کمی نشسته و سپس چون سایر مردم به استراحت پرداخته تا زمان دعا فرا رسد.
در این هنگام قبل از استراحت که چشمم به مقبره علامه فقیه آقا سید محمدباقر درچهای، استاد مرحوم آیت الله بروجردی و دیگر مراجع و مجتهدین بود، روی به آسمان کردم و صدا زدم خدایا! من میدانم که آقا سید محمدباقر درچهای در خانه تو آبرو دارد، خدایا این سید امشب به خواب من بیاید و یک خبری از آن دنیا به من «که ضمن ارشاد مردم، روضهخوان امام حسین (علیهالسلام) نیز هستم» بدهد، در این فکر و آن خواسته و روح مطهر سید محمدباقر درچهای و آبروی او نزد خدا بودم که خوابیده و خوابم برد، در عالم خواب «رویا» جمعیتی را دیدم که دور تا دور هم بوده، بعضی نشسته و برخی ایستاده بودند.
در این اثناء آقا سید محمدباقر درچهای را دیدم که لباس سفید بر تن داشت، اشاره به من نمود و صدا زد «هر قدمی که برای امام حسین (علیهالسلام) در دنیا برداشتم، هر کار خیری که برای او کردم، در اینجا (عالم برزخ) دارند به پایم حساب میکنند. اگر دنیا و آخرت را میخواهی راه امام حسین (علیهالسلام) و در خانه او را رها نکن.»