بحث حکمت عملی که به نوعی امتداد فردی و اجتماعی حکمت نظری به شمار میرود، در سدههای اخیر در میان فیلسوفان مسلمان بسیار کمرنگ و کمرونق بوده است. حاج ملاهادی سبزواری در واپسین مقصد از مقاصد هفتگانه شرح منظومه حکمت، بسیار کمرنگ و نحیف در باب اخلاق (یکی از موضوعات حکمت عملی) اشاره کرده است و در این کتاب فلسفی بسیار تأثیرگذار خود، تقریباً هیچ اشارهای به «تدبیر منزل» و «سیاست مدن» (دو رکن اصلی از ارکان حکمت عملی) نکرده است!
معالأسف، همین مقدار نحیف نیز پس از ملاهادی سبزواری، مورد بیتوجهی قرار گرفت و حکمت اسلامی به شکل فلسفهای کاملاً انتزاعی، و بریده از مباحث عملی و بیگانه از مباحث انضمامی، درآمد.
فی المثل، علامه طباطبائی (ره) در کتابهای بسیار ارزشمند و ساختارمندی مثل «بدایة الحکمه و نهایة الحکمه» هیچ اشارهای به هیچ یک از موضوعات حکمت عملی نکرده است. حتی به هنگام برشمردن آثار و نتایج مباحث فلسفی نیز، به آثار و پیامدهای اجتماعی و سیاسی و اخلاقی مباحثی مثل تشکیک در وجود، اصالت وجود، وجود رابط و ربطی، علت و معلول، سنخیت علی و معلولی و امثال آن، هیچ اشارهای نکرده است.
دو دلیل عمده کمتوجهی به حکمت عملی در فلسفه اسلامی را میتوان «حضور پر رنگ و قوی و تأثیرگذار فقه و عرفان عملی» و در نتیجه احساس استغنای جامعه نسبت به مسائل حکمت عملی و همچنین «عدم حضور فیلسوفان در میدان، و خزیدن در کنج مدرسه و کتابخانه» دانست.
انتظار میرود در دوران جدید که هم نیاز به نشان دادن پیوست عقلانی توصیههای فقهی و معنوی داریم و هم انتظار عامه مردم از فلاسفه این است که راهحلی برای مسائل اصلی زندگی آنها ارائه دهند، شاهد ورود جدی فیلسوفان مسلمان به مباحث حکمت عملی باشیم.