امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

(پاسخ به مغالطات عبدالکریم سروش در موضوع اخلاق دینی و غیر دینی)

جاودانگی دین و نسبت آن با اخلاق (بخش اول)

دکتر جعفر آقایانی چاوشی

دستورات برخاسته از علم بشری و مذاهب و نحله‌های کاذب، به علت اینکه با نیاز فطری انسان، هماهنگی ندارند، نمی‌توانند عطش درونی او را سیراب کنند و لاجرم او را به وادی سرگردانی و تاریکی سوق می‌دهند.

مقدمه
 ایرانیت و اسلامیت، آن‌چنان با وجود ما ایرانیان عجین گردیده که جزئی از آن شده است؛ به طوری که تفکیک هر یک از این دو می‌تواند به فروپاشی این وجود منجر شود. دشمنان ایران و در رأس آن‌ها آمریکای جنایتکار و مزدوران داخلی‌اش، از اوایل انقلاب به این راز پی برده‌اند و ازاین‌رو همزمان با تلاش برای تجزیه ایران، به مبارزه همه جانبه‌ای علیه قرآن و اسلام هم پرداخته‌اند، تا در نهایت جوانان ایرانی از دین و ایمان به خدا، جدا کرده و آن‌ها را از درون پوسیده کنند.
 عبدالکریم سروش و مصطفی ملکیان، دو تن از مزدوران داخلی استکبار جهانی هستند که در سال‌های اخیر با نگارش کتاب و مقاله و ارائه شبهات، علیه قرآن و احکام دینی، به یاری دشمنان ایران عزیز شتافته‌اند. شخص اخیر که زمانی در یکی از موسسات دینی در شهر مقدس قم مشغول  به کار بود، اینک صد و هشتاد درجه تغییر موضع داده و در یکی از نوشته‌هایش، این‌گونه از مبارزاتش علیه اسلام، پرده برداشته است: «ما مجبوریم امروز، چیز دیگری غیر از فهم سنّتی از دین را ارائه دهیم. دقّت کنید که می¬گوییم غیر از دین، و نه ضدّ دین. معنویّت، غیر از فهم سنّتی از دین است؛ ولی ضدّ دین نیست  ».
 مبارزه عبدالکریم سروش با دین مبین اسلام، بر کسی پوشیده نیست. او حتی به سبب خوش‌خدمتی‌اش به استکبار جهانی، جوایزی هم از اربابانش دریافت کرده است که یکی از آن‌ها، جایزه اراسموس از یک از محفل فراماسونی مستقر در هلند است. 
سروش هم‌صدا با پوزیتیویست‌ها، اصالتی برای دین قائل نیست، و معتقد است که دین به تدریج و با پیشرفت علم، جای خود را به علم می‌دهد و از صحنه روزگار محو می‌گردد. گیرم که چنین اتفاقی بیفتد، در این صورت تکلیف مردم روی زمین در رفتار و گفتار که لازمه داشتن «اخلاق» است، چه می‌شود؟ سروش در پاسخ به این سوال، ما را به اخلاقی زمینی حوالت می‌دهد که سازندگان آن را «عقلای علم» می‌نامد. با این حال او به ما نمی‌گوید که بشری که اینک، از آسمان یعنی از «وحی منزل» و اخلاق ناشی از آن بریده و غرق در نظریات متناقض این به اصطلاح «عقلاً» گردیده است، چگونه می‌تواند زندگی‌اش را با آرامش درونی سپری کند؟!
مگر نه این است که ایمان مذهبی، در ادیان آسمانی امنیت، نشاط و رهایی را برای انسان به ارمغان می‌آورند، و به نگرانی‌های او در برابر سرنوشت و مرگ پاسخ می‌دهند، آموزه‌هایی که از عهده علم و هر گونه «مذاهب بشر ساخته»، خارج است؟! او چون در مغلطه، بازیگر قهاری است، اصولاً در بند پاسخگویی به این‌گونه سوالات نیست و پرسشگر را در سرگردانی‌اش نگاه می‌دارد!
تناقض‌گویی‌های آقای سروش به اینجا ختم نمی‌شوند؛ بلکه او در مسئله علم یعنی شناخت آدمی از حقیقت و واقعیت جهان نیز، نسبی‌گراست و به حقیقت‌های متعدد، و یا به تعبیر خودش به «آینه شکسته‌ای» معتقد است که هر پاره‌ای از آن، در دست یکی از افراد جهان است!
بدیهی است که با چنین نسبی‌گرایی در علم و اخلاق، نه امکان رسیدن به حقیقت وجود دارد و نه اخلاقی را می‌توان با آن، به وجود آورد.
البته آقای سروش می‌تواند با این عقاید منحرفانه به سر برد، و خود را با مغالطاتش سرگرم کند، و حرجی بر او نیست. اما مشکل اینجاست که او مزورانه در یک جنگ ترکیبی علیه ایران اسلامی، شرکت دارد و در این جنگ، نقش وارونه جلوه دهنده حقایق دینی و ایجاد شبهات در آن‌ها را بر عهده دارد ـ کارهایی که می‌توانند برای افراد یک جامعه دینی و به‌ویژه نسل جوان آن، خطرآفرین باشند. این مقاله کوشیده است تا با اثبات اصالت دین و جاودانگی آن، پرده از مغالطات این عنصر وابسته به بیگانه بردارد و چهره منافقانه‌اش را بیش از پیش در معرض دید عموم قرار دهد.
 بخش اول: بررسی اظهارات ضد دینی عبدالکریم سروش  
آقای سروش، در مقایسه علم با دین، اصالت را به علم می‌دهد، و معتقد است که دین، باید احکام و اصول خود را همگام با تحولات علمی تغییر دهد؛ زیرا آدمی «وقتی به مطالعه طبیعت، یا فهم شریعت روی می¬آورد، با تمام شخصیّت خویش به فهم و نقد و تحلیل [آن] دست می‌برد... و چون سرمایه علمی و اندوخته فرهنگی مجموع بشر، در تحوّل است، این تحوّل ناگزیر در جمیع شئون، رخنه می‌کند، و همه مدرکات همنوا و هماهنگ می¬تپد و می¬خروشد و آدمی که فهمش از همه چیز در سیلان و جریان است، فهم دینی خود را نیز، نو خواهد کرد و با سایر فهم‌ها پیوند و تناسب خواهد بخشید  ».
 در این نظریات آنچه که بیش از همه چیز چشمگیر است، همانا دنباله‌روی و انفعال دین، در رویارویی با  تحولات علمی است. اما این سازش و دنباله‌روی تا کی باید ادامه یابد؟ پاسخ سروش، این است که تا زمانی که بشر از دین بی‌نیاز شود. عین نوشته او چنین است:
«مردم رفته رفته از تذکار نبی مستغنی می¬شوند، همچنان که بیماران رفته رفته از طبیب، و کودکان   رفته رفته از نظارت والدین مستغنی می‏شوند ».
صرف‌نظر از اینکه این ادعا، در تناقض آشکار با وحی قرآنی است، تجربه تلخ اومانیسم در غرب هم بطلان آن را در دو قرن اخیر ثابت کرده است. 
پیش از پاسخ به این مغالطه آقای سروش، ضروری است که اصالت و استقلال دین را با دلایل قرآنی و منطقی به اثبات برسانیم، تا نشان دهیم که دین نه تنها به عصر و دوره‌ای وابسته نیست؛ بلکه جاودان در همه اعصار است.
1-1 استقلال و اصالت دین
اصالت و جاودانگی دین، از اینجا ناشی می‌گردد که دین، جزء سرشت انسان است و تا انسان در این عالم هست، با همین سرشت متولد می‌شود و پس از عمری زندگی با آن، به دیار باقی می‌شتابد. 
از آنجایی که آقای سروش به قرآن کریم به عنوان وحی منزل، معتقد نیست، مخاطب اصلی ما در این بخش، معتقدین به قرآن و اسلام هستند، تا مطلب برای آن‌ها به خوبی تفهیم و هضم گردد. 
درباره فطری بودن دین، باید به گفتگویی که بین خداوند متعال و ذریه انسان، در عالم اسرارآمیزی روی داده، اشاره کرد. از این عالم، برخی از مفسرین به «عالم ذر»، و برخی دیگر به «عالم میثاق» تعبیر کرده‌اند. در این گفتگو پس از اینکه خدا آدمیان را آفرید و به آنان قوه عاقله، چشم بینا، گوش شنوا و بصیرت مرحمت فرمود، از آنان  پرسید: «آیا من پروردگار شما نیستم؟!» (أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟ ). همه آن‌ها یک صدا، پاسخ دادند: «آری هستی»، (قَالُوا بَلَى). بر این اساس، انسان هم به ذات خدا و هم به ربوبیت او و هم به وحدانیتش، از روز ازل معرفت داشته است؛ بنابراین، ایمان به خدا که در قبول دین او تجلی می‌یابد، امری فطری است و مرور زمان هم شامل حالش نمی‌شود. ممکن است این سوال برای عده‌ای مطرح شود که اگر خداجویی امری فطری است، پس وجود ادیان الهی، چه ضرورتی دارد. در پاسخ به این سوال باید گفت که فطری بودن دین، بدین معنی است که گونه‌هایی از ادراک نیکی و تمایل به سوی آن، بالقوه در نهاد آدمی به ودیعه گذاشته شده است، ادیان الهی، آن‌ها را بالفعل و شکوفا می‌سازند. در همین‌جاست که اهمیت دین آشکار می‌شود. بدین معنی که خداوند تشنگی درونی انسان را که از ازل وجود داشته است، با آب زلال و پاکی که از بیرون و توسط پیامبرانش می‌فرستد، سیراب می‌کند. به  عبارت دیگر انسانی که به اقتضای فطرت خود، درون پاکی دارد و خدا جوست، از همان  آغاز زندگی به دنبال معنویت و کمال حرکت می‌کند و چون در انتخاب راه خوب و یا بد مختار است، ممکن است در بین راه اسیر وسوسه‌های شیطانی شود و به بیراهه برود. از طرف دیگر چون طالب رسیدن به لذت جاودانه است؛ لذا لذایذ این جهانی هم نمی‌توانند عطش طبیعی‌اش برطرف کند. در اینجاست که نقش پیامبران الهی، به عنوان راهنمای اخلاقی این انسان، ظاهر می‌شود، تا او را در دنیا و آخرت سعادتمند گرداند.
بنابراین هیچ‌یک از ایدئولوژی‌های مادی، و عرفان‌های کاذب، نمی‌توانند به این عطش برخاسته از فطرت انسانی، پاسخ دهند. برای بهتر شناختن تفاوت دین الهی از «ادیان بشرساخته» به مثال زیر متوسل می‌شویم:  
 آدمی برای زندگی در این جهان به غذا نیاز دارد، به هنگام گرسنگی او می‌تواند از غذاهایی که موجب رشد جسمانی و سلامتی‌اش می‌شود، بهره ببرد و یا برعکس، خود را با غذاهای ناپاک و نا سالم، اشباع کند که در این صورت، در معرض انواع و اقسام بیماری‌های جسمی و روانی قرار می‌گیرد. اوامر و فرامین ادیان الهی برای انسان، در حکم همان غذای سالم و پاک‌اند که او را به سعادت دنیا و آخرت رهنمون می‌کنند؛ زیرا برخاسته از سوی همان خدایی‌اند که خالق همه هستی است. 
 در صورتی که دستورات برخاسته از علم بشری و مذاهب و نحله‌های کاذب، به علت اینکه با نیاز فطری انسان، هماهنگی ندارند، نمی‌توانند این عطش درونی او را سیراب کنند و لاجرم او را به وادی سرگردانی و تاریکی سوق می‌دهند. حافظ این نکته را به خوبی در بیت زیر آورده است:
طی این مرحله بی‌همرهی خضر مرو
ظلمات است بترس از خطر تاریکی