دیوانه
من خنده زنم بر دل، دل خنده زند بر من
اینجاست که میخندد دیوانه به دیوانه
من خنده زنم بر غم، غم خنده کند بر من
اینجاست که میخندد بیگانه به دیوانه
من خنده کنم بر عقل او خنده کند بر من
اینجاست که میخندد ویرانه به دیوانه
من خنده کنم بر تو، تو خنده کنی بر من
اینجاست که میخندیم هر دو چو دو دیوانه
من خنده کنم بر او، او خنده کند بر من
دیگر به چه میخندم دل رفت از این خانه...!
(وحشی بافقی)
لحظهها
به چه میاندیشی
نگرانی بیجاست
عشق اینجا و خدا هم اینجاست
لحظهها را دریاب
زندگی فردا نه، همین امروز است
راهها منتظرند
تا تو هرجا که بخواهی برسی
لحظهها را دریاب
پای در راه گذار
به چه میاندیشی
(سهراب سپهری)