امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

احضار سفیر شوروی

دکتر سید محمد صدر
   
بعد از پیروزی انقلاب، حزب توده مثل سایر احزاب و روزنامه‌ها آزاد بود و فعالیت سیاسی جدی داشت و روزنامه منتشر می‌کرد. حزب توده در مواجهه با جمهوری اسلامی، به ظاهر نقش حمایتی داشت و این حمایت، گاه چنان شدید می‌شد که دوستان ما در وزارت امور خارجه شوخی می‌کردند و حزب توده را شاخه کمونیستی، جمهوری اسلامی ایران می‌خواندند، چون گاهی توده‌ای‌ها، حزب‌اللهی‌تر از گروه‌های دیگر خود را نشان می‌دادند و البته این تاکتیک آنان بود؛ چرا که می‌دانستند توان رودررویی با جمهوری اسلامی را ندارند که اگر چنین می‌کردند، خیلی زودتر از بین می‌رفتند.
آنها در پس این فعالیت‌های علنی، با روس‌ها نیز روابط داشتند و از شوروی خط می‌گرفتند تا اینکه فعالیت‌های پشت پرده‌شان بر ملا شد و اعضای حزب توده در اواخر سال ۱۳۶۱ و اوایل ۱۳۶۲ دستگیر شدند. در همین رابطه تعدادی از اعضای سفارت شوروی در تهران که با اعضای حزب در ارتباط بودند شناسایی شده، در نتیجه نظام تصمیم گرفت که این افراد از کشور اخراج شوند، از این رو فهرستی به وزارت امور خارجه داده شد که به استناد آن، هجده نفر از اعضای سفارت شوروی باید از کشور اخراج می‌شدند.
قرار شد سفیر شوروی، همان آقای بولدیرف، احضار شود و پس از ارائه فهرست به او اعلام گردد که این افراد یک هفته – حدوداً – وقت دارند خاک ایران را ترک کنند. مسئولیت چنین مأموریتی بر عهده من بود و باید اذعان کنم که از افتخارآمیزترین ملاقات‌های دیپلماتیک من در تمام دوران فعالیت سیاسی‌ام بوده است.
آن روز آقای بولدیرف به همراه دبیر دوم سفارت که مأمور اطلاعاتی سفارت بود، به وزارت امور خارجه آمدند. بعد از سلام و احوالپرسی و تعارفات اولیه به او گفتم: من خیلی متأسفم که بعضی از اعضای سفارت شما از محدوده وظایف دیپلماتیک خود خارج شده، دست به اقدامات غیردیپلماتیک زده‌اند و با بعضی از اعضای حزب توده ارتباط یافته‌اند و از آنجا که این اقدام از نظر جمهوری اسلامی ایران قابل‌تحمل نیست و آن را اقدامی غیردوستانه تلقی می‌کند، بنابراین افراد این فهرست باید در مدت یک هفته خاک ایران را ترک کنند و دیگر هیچ موقع به ایران باز نگردند. من الان فهرست را به شما خواهم داد. بولدیرفی که من به عنوان دیپلماتی ورزیده، سیاسی و خوش‌برخورد می‌شناختم، چنان منفعل شده بود که صورتش سرخ شده، مدام عرق می‌ریخت و در حالی که دست‌هایش می‌لرزید، تک‌تک جملات مرا یادداشت می‌کرد؛ البته دبیر دوم سفارتش نیز صورت‌جلسه می‌نوشت که وضعیتی بهتر از سفیر نداشت. لرزش دستان مأمور اطلاعاتی سفارت، کاملاً مشخص بود!
آنچه که من از آن به عنوان افتخارآمیزترین ملاقات دیپلماتیک یاد می‌کنم، همین انفعال سفیر شوروی و مأمور اطلاعاتی‌اش بود. شوروی که تا پیش از این همیشه برخوردی ابرقدرتی با ایران داشت و در طول تاریخ ما شاهد مقاطعی از دخالت‌های این کشور در امور داخلی ایران بودیم، حالا منفعلانه نشسته عرق شرم می‌ریزد و مجبور است که دستورات را اجرا کند. این دستاورد، چیزی نیست مگر به برکت انقلاب، امام و همراهی مردم.