بعد از پیروزی انقلاب، حزب توده مثل سایر احزاب و روزنامهها آزاد بود و فعالیت سیاسی جدی داشت و روزنامه منتشر میکرد. حزب توده در مواجهه با جمهوری اسلامی، به ظاهر نقش حمایتی داشت و این حمایت، گاه چنان شدید میشد که دوستان ما در وزارت امور خارجه شوخی میکردند و حزب توده را شاخه کمونیستی، جمهوری اسلامی ایران میخواندند، چون گاهی تودهایها، حزباللهیتر از گروههای دیگر خود را نشان میدادند و البته این تاکتیک آنان بود؛ چرا که میدانستند توان رودررویی با جمهوری اسلامی را ندارند که اگر چنین میکردند، خیلی زودتر از بین میرفتند.
در سال ۱۳۶۰ برای سخنرانی به یکی از شهرستانهای اطراف صور در لبنان رفته بودیم. پیر زنی آمد و اصرار کرد که ما از مقابل خانه او عبور کنیم. او میگفت: اگر من بخواهم به خانه بروم و برگردم، قبل از برگشتن من، شما رفتهاید.
از حرم امام حسین علیهالسلام به حرم حضرت ابوالفضل علیهالسلام رفتیم. فاصله بین این دو حرم را که کم بود پیاده طی کردیم. دژبانها در طول خیابانی که به حرم میرسید، ایستاده بودند و مردم از پشت سر آنها سَرَک میکشیدند. فرماندهِ اردوگاه، قبل از حرکت با لحن تند و تهدیدکنندهای گفته بود که بههیچوجه نباید در این خیابان صلوات بفرستیم. او تهدیدش را با تأکید زیادی آمیخته بود؛ ولی هنوز چیزی از راه را نرفته بودیم که صدایی در بین ما و آن خیابان طنین انداخت. برای سلامتی امام صلوات!
ما در بازار، افرادی را داشتیم که پشتوانه مبارزات و انقلاب و همگی از ارادتمندان روحانیونی چون آقای مدنی بودند. ایشان بزرگترین نعمتی بود که خداوند نصیب مردم همدان فرمود.
یکبار به شهید مدنی گفتیم: شما سالی حداقل سه چهار ماه در همدان هستید، اجازه بدهید ما برای شما خانهای تهیه کنیم.
ایشان فرمود: من به خانه نیاز ندارم.
بالاخره آن قدر اصرار کردیم تا ایشان راضی شد و ما خانهای را پیدا کردیم. آقای مدنی فرمود: من از سهم امام چیزی برای خانه نمیدهم، خودم هم پول ندارم. از کجا میخواهید پولش را تهیه کنید؟