رسا ـ هدف رسانههای اصلاحات از جمله انصاف نیوز در حمله به شورای نگهبان و و نهادهای مهم و عالی نظام اسلامی چیست؟
مدعیان اصلاحات که در واقع از مقصران اصلی مشکلات امروز کشور به شمار میروند، با حمله به نهادهای مهم نظام درصدد تطهیر جبهه غرب گرایان و مدعیان اصلاحات هستند. همه میدانیم دولت آقای روحانی دولت منتخب جریان اصلاح طلب بود که هشت سال کشور را متوقف، بلکه به قهقرا برد. به طوری که آثار اقتصادی، فرهنگی، بین المللی و سیاسی آن به این زودیها پاک نخواهد شد. در عرصه روابط بین الملل بهويژه کشورهای منطقه، نه تنها مشکلات فیما بین را حل نکرد؛ بلکه بر مشکلات افزود! به عنوان نمونه قطع ارتباط ایران با عربستان سعودی و برخی همسایگان دیگر مانند بحرین و امارات در زمان دولت روحانی صورت گرفت و تا آخر هم نتوانست آن را حل کند! این دولت رئیسی بود که آن را حل کرد. برجام، نه تنها برای کشور دستاوردی نداشت که روابط ایران با کشورهای اروپایی را نیز به مراتب از گذشته بدتر کرد! در عرصه اقتصادی، تورم، گرانی و افزایش نقدینگی وضعیت کشور را به مرز بحران کشاند! تورم به بالای هفتاد یا هشتاد درصد رسید! ساخت مسکن را به طور کلی به تعطیلی کشاند که امروز آثار شوم آن را در جامعه به خوبی می بینیم. تعطیل کردن توسعه زیرساختهای مسکن مانند صنعت گاز و آب و برق نیز در فهرست بلند ترک فعلهایی است که دولت مورد حمایت اصلاحات قرار دارد، به طوری که امروز برای حل آنها به تلاش گسترده ای نیاز دارد که در این دولت در حال انجام است. یادمان نمی رود که در آخرین سال دولت روحانی، قطع برق به هفت ساعت رسیده بود و رسما اعلام میکردند که به دلیل مشکلات نیروگاهها بر اثر تحریم این قطعی برق ادامه پیدا خواهد کرد! عمده کارخانهها نیز مانند ارج و آزمایش و هپکو و.... در آن دولت تعطیل یا نیمه تعطیل شده بودند.
در عرصه فرهنگی نیز وضعیت بیحجابی و ... که امروز شاهد آن هستیم، معلول تصمیمات و برنامه ریزیهای آن دولت در آموزش و پرورش و وزارت ارشاد است. اجرای سند 2030 که با مخالفت رهبر معظم انقلاب اسلامی مواجه شد و روحانی تا آخر پای آن ایستاده بود، از عمده ترین دلایل ناهنجاریهای فرهنگی اجتماعی در مدارس و به طور کلی در جامعه است.
قاعدتاً افکار عمومی انتظار دارند که دولت روحانی و حامیان آنها مدعیان اصلاحات، نسبت به عملکردشان پاسخگو باشند و درباره ترک فعلها و بعضا جنایتها و خیانتهایی که مرتکب شده اند، محاکمه شوند. حال امروز، دولت سیزدهم میراثی از صندوقها، خزانهها و انبارهای خالی را تحویل گرفت. میراثی از ارتباطات قطع شده با کشورهای مختلف و مشکلات عدیدهای در حوزههای مختلف فرهنگی، سیاسی و بین المللی. دولت فعلی در این مدت برای درست کردن زیرساختها، احیای روابط با کشورهای منطقه و کشورهای شرقی، تعامل با عربستان، عضویت در شانگهای و ... را واقعاً در دستور کار خود دنبال کرد.
دولت آقای رئیسی از آغاز به دنبال حل مشکلات فوق بوده است. کارهای زیرساختی مهمی در صنعت نفت و گاز، آب و برق درحال انجام است و بسیاری از آن ها را حل کرده است، به طوری که اگر این سرمایه گذاری ها انجام نشده بود، امروز ملت ما با وضعیت بحرانی در این صنایع مواجه میشد. اصلاح طلبان بهخوبی میدانند چنان چه این دستاوردها و خدمات دولت مورد توجه مردم قرار گیرد، میتواند جریانهایی که با ترک فعلهای خود این ضربات را به کشور زدند، برای همیشه از چشم مردم بیندازد. به همین دلیل تلاش میکنند با ناکارآمد نمایی و حتی ناکارآمد سازی دولت، مجلس و نظام را از چشم مردم بیاندازند تا در سال انتخابات بتوانند با تبلیغات گستردهای که مسبوق به سابقه است، توجه مردم را به خودشان جلب کنند و مجلس را در اختیار بگیرند و سپس از طریق مجلس به سایر مراکز نظام از جمله دولت دست یابند.
یکی از شگردهای آنها برای دیده نشدن فعالیتهای دولت، به رخ کشاندن ضعفهای دولت که عمدتا از میراث دولت روحانی است می باشد. با بدنهای که از دولت قبل در دولت کنونی قرار دارد، تلاش می کنند در راستای ناکارآمدسازی، دولت و نظام را با مشکل مواجه کنند. یکی از پروژههای آنان نیز تلاش در جهت ایجاد اختلاف میان نمایندگان مجلس و دولت است که مردم را نسبت به هر دو بدبین کنند. همه اینها در راستای ناکارآمدسازی دولت و نظام است.
یکی دیگر از راهبردهایی که این روزها دنبال می کنند، بیثباتسازی نظام است که همواره با طرح رفراندوم و تغییر قانون اساسی دنبال می کنند! آن ها چنین وانمود می کنند که مشکلاتی که مسبب اصلی آنها سیاستهای غلط دولت روحانی و مورد حمایت اصلاح طلبان بوده است، به خاطر قانون اساسی است و باید قانون اساسی تغییر کند تا مشکلات حل شود. یکی دیگر از راهبردهای آنها این است که رهبری نظام را مقصر اصلی مشکلات کشور معرفی کنند و این گونه وانمود کنند که مسئولیت همه مشکلات کشور به عهده ایشان است، در حالی که خودشان متوجه هستند که رهبری مسئول کار اجرایی در کشور نیست. رهبری غیر از نیروهای مسلح، در مسایل دیگر عمدتاً نقش هدایت و راهنمایی و تنظیم سیاستهای کلی نظام را بر عهده دارد که در آنجا نیز به نحو احسن وظایفش را انجام می دهد. این دولتها هستند که مسئولیت اجرایی کشور را بر عهده دارند و بعضا بر اثر عدم توجه به سیاستهای کلی و برنامه مصوب، مشکلات را بر کشور و مردم تحمیل میکنند. به عنوان نمونه دولت روحانی در عمل به سیاستهای ابلاغی، ترک فعلهای زیادی داشت و حتی در تخلف از برنامه و بودجه سالانه، بارها مورد بازخواست مجلس قرار گرفت.
در واقع، تلاش جریان مدعی اصلاحات در این روزها برای زیر سؤال بردن نقاط مثبت نظام و برجسته کردن ضعفها در جهت زدن نقطه ثقل نظام با نقشه راهی است که دشمن در بیرون از مرزها برای آن تهیه کرده است.
نکته دیگری که باید به آن توجه کرد این است که جریان مدعی اصلاحات، ابتدا با این سیاستها به دنبال گرفتن کرسیهای مجلس و سپس دولت است. ولی تجربه سال 88 و سالهای قبل نشان داده است که اگر بدانند موفق نمیشوند، کشور را به سمت آشوب و تنش می برند. حملات آنها به رهبری و شورای نگهبان و نهادهای نظام، میتواند مقدمهای برای آن آشوبهای احتمالی باشد.
رسا ـ نظر شما درباره ادعای آقای نواب درباره تقابلی که میان آقای هاشمی و علامه مصباح وجود داشته چیست؟ ریشه این اختلاف نظر به کجا باز میگردد و طرح این مطلب به چه علت است؟
جریان اصلاحات به احیای تفکرات آقای هاشمی نیاز دارد. آنها در این انتخابات کسی را که بتواند مانند هاشمی نقش ایفا کند ندارند. هاشمی به مرور زمان به فراموشی سپرده شده است. حتی رهبر معظم انقلاب در طول سالهای گذشته هیچ اسمی از او نبردهاند. ولی به مناسبتهای مختلف از علامه مصباح به عنوان استاد فکر و اندیشه نام بردهاند و مطالعه کتابهای ایشان در کنار کتابهای شهید مطهری و بهشتی را مورد تاکید قرار دادهاند.
بنابراین تلاش غربگرایان بر این است که به هر مناسبتی هر چند با قیل و قال هم که شده، از او اسمی ببرند و نام وی را در افکار عمومی زنده نگه دارند. شاید سوال خبرنگار و پاسخ آقای نواب در مورد اختلاف هاشمی و مصباح را نیز بتوان در این راستا تحلیل کرد. ولی واقعیت قضیه این است که دیگر دوره هاشمی تمام شده است. زیرا آقای هاشمی صاحب فکر و اندیشه نبود. او مرد سیاست عملی بود که آن هم با مرگش به پایان رسیده است. برخلاف علامه مصباح که صاحب فکر و مکتب است و فکر و مکتب، به این زودیها تمام شدنی نیست. چنان که اندیشههای علامه طباطبایی و شهید مطهری پس از دهها سال همچنان زنده است و صدها سال دیگر نیز زنده خواهند ماند.
یکی از راهبردهای جریان غربگرا این است که با احیای هاشمی و خاتمی از تابلوی آنها برای رای آوری در انتخابات مجلس آینده استفاده کنند. آقای نواب در این مصاحبه همانند مهدی نصیری و برخی دیگربهدنبال تطهیر هاشمی و خاتمی می باشد. این اقدام در کنار حمله به رهبری، شورای نگهبان و دیگر نهادهای نظام از تنظیم سناریویی خبر می دهد که دارای اتاق فکر واحد است که چه بسا از خارج از مرزها هدایت میشود.
آنها علاوه بر تطهیر خاتمی و هاشمی و حمله به ارکان نظام، تلاش دارند با القای ناامیدی، مشارکت سیاسی را پایین جلوه دهند و این گونه وانمود کنند که تنها راه حل افزایش مشارکت، تأیید صلاحیت سران جبهه غربگرایان و مدعیان اصلاحات است. آنها در نتیجه، با فشار سنگین در جهت حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان یا کوتاه آمدن این شورا تلاش می کنند تا با استفاده از تبلیغات برونمرزی و رسانههای معاند و شعارهای پرطمطراق، میخواهند با استفاده از فضای آزادی انتخابات، آرای سکولارها و بیحجابها و بی تفاوتها را در سبد خودشان بریزند تا به گمان خودشان آن چه در فتنه 88 و فتنههای بعدی از جمله جنگ ترکیبی 1401 به آن دست نیافتند، در عرصه انتخابات، به آن برسند و از نظام و رهبری و مردم انتقام بگیرند.
رسا ـ شما پیشتر چرایی علت و تلاش اصلاحات درباره تطهیر چهره خاتمی و هاشمی را توضیح دادید؛ اما بخشی از پاسختان درباره عمق اختلاف میان علامه مصباح و هاشمی رفسنجانی چه در زمان شورای انقلاب و بابت کمک مالی قابل توجه هاشمی به گروههای ضداسلامی مارکسیست و بعد از آن در حوادث مختلف را پاسخ ندادید.
من سعی می کنم در جورچین آنها بازی نکنم. زیرا مباحثی که مطرح می شود، منجر به پاسخ آنها می شود و همچنان بحث ادامه پیدا می کند. به همین دلیل نمیخواهم به این اختلاف اشاره کنم و روی آن مانور بدهم. عمده این اختلافات در منابع مختلف تاریخی و علمی بحث و بررسی شده است. در یک جمله، اختلاف اساسی آقای مصباح و هاشمی مباحث سیاسی نبود؛ بلکه مباحث فکری و اعتقادی بود. آقای هاشمی شخصیتی عملگرا و آقای مصباح یک شخصیت فکری و مبناگرا بود. تفکر آقای مصباح، مطابق تفکر و اندیشههای حضرت امام و رهبر معظم انقلاب و شهید مطهری است. ایشان هیچ گاه حاضر نبود از مبانی و اصول خودش به خاطر اهداف خرد و کلانی که چه بسا دارد، عدول کند. به نظر میآید اختلاف اساسی در این مسئله است. اصلاً دین همین نکته را مورد تأکید قرار میدهد که نباید از اصول و مبانی خودتان برای یک سری منافع موسمی و موقتی عبور کرد. چرا که این کار، خلاف مبانی دینی و اسلامی است.
رسا ـ نکته دیگری که در این مصاحبه قابل توجه بود، تلاش آقای نواب برای زدودن نام فتنه از حوادث سال 88 بود، چرا آقای نواب تلاش میکند نام فتنه از اذهان برود؟
دستیابی به اهداف فوق که فتح مجلس است، جز با حمله به نهادهای نظام و تطهیر آقایان هاشمی و خاتمی امکان ندارد و تطهیر این دو نیز بدون زیر سوال بردن فتنه 88 امکان ندارد؛ به همین دلیل است که آقای نواب بر خلاف قرآن و سیره اهل بیت و سخنان امام و رهبری، معتقد است باید از فتنه 88 چشم پوشید و دیگر درباره آن سخنی بر زبان جاری نکرد؛ زیرا دوران فتنه گذشته است و ما امروز به وحدت نیاز داریم! بی تردید چنانچه اصل فتنه زیر سوال برود، تطهیر آقایان هاشمی و خاتمی و میر حسین نیز بهراحتی صورت می گیرد و کمک مالی به ستاد وی نیز بلااشکال تلقی می شود.
نکتهای که باید به آقای نواب متذکر شویم این است که اولا: ما حق نداریم فتنه را به فراموشی بسپاریم؛ زیرا امیرالمومنین و اهل بیت همواره درباره فتنههای جمل و نهروان و فتنه عاشورا سخن گفتهاند و مردم را به عبرتآموزی از آن ها دعوت کرده اند و ثانیا: ایشان خوب است بداند با حذف کلمه فتنه، فتنه به فراموشی سپرده نمیشود. اتفاقاً رهبر انقلاب از جمله افرادی بودند که این حوادث را بارها به عنوان فتنه معرفی کردهاند. حرکتی که آنها انجام دادند، باعث ضربه به حیثیت کشور شد. انتخاباتی که کاملاً سالم و با نظارتهای لازم برگزار شده بود را با اتهام تقلب به یک مسئله بزرگ تبدیل کردند. تفرقه و اختلاف میان مردم انداختند. اذهان عمومی را تخریب کردند. حضرت آقا نیز هیچ گاه نسبت به این فتنه گران مدارا نکرده و نخواهند کرد تا جایی که وقتی مادر آقای خاتمی از دنیا رفت، حضرت آقا به جای تسلیت به سیدمحمد خاتمی، به مردم اردکان تسلیت گفتند و به هنگام بستری شدن در بیمارستان، به آقای خاتمی برای عیادت نیز اجازه ندادند. حال چطور است که آقای نواب ادعا میکند «آقای خاتمی در این سالهای بعد از ۸۸ اثبات کرد که یک دلسوز صد در صد نظام و مردم است. ایشان نشان دادند که عنصری بسیار فهیم هستند که چیزی برای خود نمیخواهند.» چگونه آقای خاتمی دلسوز نظام است که در فتنه 88 کشور را تا مرز بحران پیش برد و به حیثیت و آبروی کشور لطمه زد و در جنگ ترکیبی اخیر، با بزرگ کردن مرگ مهساامینی در پروژه مشترک ضدانقلاب برای براندازی نظام اسلامی تلاش کرد که الحمدلله به شکست انجامید؟
خوب است آقای نواب روشن بگوید منظورش از رها کردن بحث فتنه چیست؟ آیا معتقد است که اصلا فتنهای در کار نبوده است یا معتقد است که فتنهای در کار بوده؛ ولی دیگر نباید درباره فتنه حرفی به میان آورد. اگر نظرشان این است که فتنهای درکار نبوده است که این دروغ واضح و انکار بدیهیات است و تا کنون چندین کتاب و مستند درباره فتنه 88 ساخته شده است؛ ولی اگر آقای نواب معتقد است باید فتنه را رها کرد و دیگر سخنی درباره آن بیان نکرد، همین ملاک را باید درباره فتنه های دوران خلافت حضرت علی(علیهالسلام) هم پیشنهاد و از کتب روایی و تاریخی ما حذف کن!!
رسا ـ اعتراف انصاف نیوز و آقای نواب که مردم نسبت به دو جریان اصلاحات و اعتدال دیگر اقبالی ندارند، چطور با تناقض آنها که مدعی هستند اگر کاندیداهای ما تأیید میشدند، مردم در انتخابات شرکت بیشتری داشتند سازگاری دارد؟ علت کاهش مشارکت دقیقاً چه بود و اینکه چطور میتوان چنین تناقض عجیبی را از آنها پذیرا شد؟
وقتی شخصی عملگرا باشد و دارای مبانی نباشد، از این گونه حرفها و تناقضها در کلامش بسیار است. آنها یک بار گفتهاند: اگر ما را تأیید میکردید، انتخابات پرشور داشتیم و یک بار میگویند: شأن اصلاح طلبان در میان مردم خراب شده است؛ حتی اگر امثال جهانگیری نیز تأیید میشدند، مشارکت باز هم به این میزان نمیرسید.
رسا ـ علل کاهش مشارکت مردم در انتخابات مجلس چه بوده است؟
اولا ملت ایران در مجموع در طول تاریخ 45 ساله خودش، همواره تا پای خون پای آرمانهای انقلاب اسلامی ایستاده است و در اکثر انتخاباتها، مشارکت حداکثری داشته است. اگر در مواردی هم کاهش مشارکت داشته است، عمدتا به عملکرد آن مجموعه و ضعف دولتها بر می گرد. برای مثال در انتخابات شوراهای اول در تهران که به دست مدعیان اصلاحات افتاد، تهران را به مخروبهای تبدیل کردند! عملکرد بد و ضعیف آنها باعث شد که بهرغم تنوع سلایق و لیستهای متفاوت با گرایش های خاص از جمله لیست نهضت آزادی، مردم تهران تنها 22درصد در انتخابات شوراهای دوم شرکت کنند؛ ولی در انتخابات سوم شوراها به دلیل عملکرد خوب شورای تهران، افزایش مشارکت داشتیم. انتخابات مجلس فعلی در زمان دولت روحانی برگزار شد که عملکرد بسیار ضعیفی داشت و این عمکرد در مشارکت مردم موثر بود. علاوه بر این در انتخاباتی که دولت روحانی برگزار می کرد، حتی زمینه حضور مردم را نیز فراهم نمی کرد؛ بلکه بدتر از آن، از حضور حداکثری مردم جلوگیری می کرد. محاکمه چندین استاندار و فرماندار دولت روحانی پس از انتخابات ریاست جمهوری، در همین راستا تعریف می شود. آنها علاوه بر عدم تامین تعرفه رای برای مردم، مشکلات دیگری هم بر سر راه انتخابات ایجاد کرده بودند!
بنابراین، علت کاهش مشارکت این نبوده است که چند تن از سران اصلاحات تأیید صلاحیت نشده بودند تا اینگونه وانمود کنند که با تایید صلاحیت آن ها انتخابات پرشوری خواهیم داشت. ما در انتخابات اخیر شورای شهر و روستا نیز که نظارت آن بر عهده شورای نگهبان نیست، مشارکت بالایی داشتیم.