به این هفت جمله آقای پزشکیان در ارومیه توجه کنید:
- من اصلاً دنبال رئیسجمهور شدن نبودم. میخواستم مردم به صحنه بیایند.
- من سه بار در ارومیه درخواست دادم، استخدام نکردند (یکی از حضار: اگر استخدام شده بودید الان رئیس جمهور نشده بودید).
- من خیلی تیزهوش نیستم، فرزندان ایران از معادن نفت و طلای ما با ارزشتر هستند، به پیر و پیغمبر همه استعداد درخشان هستند فقط باید درخشش هر کسی را پیدا کرد.
- ترکیه و ژاپن و کره، نفت و گاز ندارد و وضعیت آنها از ما بهتر است. ما نفت و گاز داریم؛ ولی گرسنه هستیم، مشکل داریم. گیر و مشکل کجاست؟
- یک زمانی میگفتند ارومیه، پاریس ایران است؛ حالا ببینید چه کارش کردهایم. حالا یکی دیگر میآید پاریس ایران را میکند افغانستان.
- هر چقدر بتوانیم به شما کمک میکنیم؛ ولی شما منتظر کمک ما نباشید (یکی از حضار: نشد که؛ هم میگویید کمک میکنید هم میگویید کمک نمیکنید!).
- (با اشاره به یک دانشآموز) اینها اگر یاد بگیرند، مملکت را زیر و رو میکنند. من معتقدم ما عقبیم و به اینها میگوییم ضد [زد!]. اگر ما با جریان حرکت کنیم، اصلاً فاصله نمیگیریم. من شدم قدیمی، بعد این نسل شده ضد. چه ضدی؟!
رئیس جمهور، نه خطیب و سخنران است، نه ژورنالیست و منتقد رسانهای، و نه اپوزیسیون بیرون از قدرت. عالیترین مقام اجرایی کشور است و باید پای در میدان اقدام و عمل بگذارد. واقعاً هیچ توجیهی ندارد که رئیس جمهور هر چند وقت یکبار بگوید «مردم ما روی طلا خوابیدهاند؛ ولی گرسنهاند». با این ادبیات تکراری و آمیخته به تلخی و ناامیدی، قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ این حرفها به چه درد مردم میخورد و چه گرهی میگشاید که رئیس جمهور برای گفتن آنها بخواهد سفر استانی برود، یا در جلسات شرکت کند؟! مشکل اول دولت، مشکلات موجود در کشور نیست؛ بلکه بیبرنامگی دولت، خالی الذهن بودن آقای پزشکیان و تکرار معدودی تعابیر بیفایده است، بیآنکه برنامهریزی مستقل و اجرای هوشمندانهای اتفاق بیفتد.