امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

مردم‌سالاری و علامه مصباح؛ آنچه اصلاح‌طلبان حذف کردند (بخش اول)

مهدی جمشیدی

 

مدت‌ها پیش سعید حجاریان گفته بود که وقتی در مرکز بررسی‌های راهبُردی نهاد ریاست‌جمهوری بودم، طرح ابتدایی دموکراتیزیاسیون ایران را نوشتم و آن را به آقای هاشمی دادم. نگاهی به آن انداخت؛ اما هیچ استقبالی نکرد. این طرح را نگه داشتم و بعد که زمزمه‌ی نامزدی آقای خاتمی در انتخابات مطرح شد، آن را در اختیار او قرار دادم. از آن استقبال کرد. طبق این نقل‌قول، پس از به قدرت رسیدن دولت اصلاحات، افرادی مانند حجاریان و چند نفر دیگر از اعضای آن مرکز راهبُردی، ضمن اینکه فرصت تصمیم‌گیری برای مسائل راهبردی یافتند، مجال تصمیم‌سازی برای مسئولان رده‌بالای دولتی را پیدا کردند. همچنین گروه‌هایی مانند حلقه‌ی کیان و اصحاب چهارشنبه، به صورت پوششی، عقبه‌ی فکری جریان و دولت اصلاحات را تشکیل دادند.

افراد و گروه‌های نامبرده، هرگونه توسعه‌ی سیاسی را زیربنای سایر انواع و ابعاد توسعه می‌دانستند. آنها توسعه سیاسی را به «دموکراسی» یا «مردم‌سالاری سکولار» معنا می‌کردند، از این رو، توسعه‌ی اقتصادی دولت سازندگی، نتیجه‌ی مدنظر آنان را به بار نمی‌آورد. وقتی که دولت اصلاحات به دوران رسید، نظریه‌پردازهای سکولار جریان اصلاحات، فرصت یافتند که میوه‌ی کار خود را بچینند و قطار حرکت دولت جمهوری اسلامی را از ریل توسعه‌ی اقتصادی به ریل توسعه‌ی سیاسی بیندازند؛ اما توسعه‌ی سیاسی مدنظر اصلاح‌طلبان یک مانع جدی داشت؛ اسلام سیاسی و انقلابی. این موضوع سبب شد روزنامه‌های اصلاح‌طلب بیش‌ازپیش بر مبانی سیاسی اسلام بتازند. هم‌زمان با اینکه جریان‌های سکولار، مبارزه علیه مبانی اسلام را علنی کردند، علمایی مانند علامه مصباح (ره) خطر جایگزینی اسلام و انقلاب قلابی با اسلام ناب انقلابی را احساس کردند. آیت‌الله مصباح یزدی (ره) به این نتیجه رسیده بود که دشمن از رهگذر تضعیف هویت دینی مردم، در پی ضربه‌زدن به انقلاب است؛ زیرا بنیان انقلاب اسلامی، مردمی و دینی است. به صورت جزئی نیز، دشمن باید ابتدا اسلام را از سیاست جدا کند و سپس نظریه‌ی ولایت‌فقیه را به چالش بکشاند. همین سبب شد، علامه مصباح (ره) رسالت جدیدی را در تبیین مبانی اسلام به عهده بگیرد. ایشان که تا سال ۱۳۷۶ بیشتر به عنوان یکی از فعالان سیاسی_فکری دوران انقلاب شناخته می‌شد و مواجهه با افرادی مانند سروش را به شاگردانش سپرده بود، اکنون دیگر خود وارد میدان مبارزه با جریان‌های انحرافی شد. عمل به این رسالت را می‌توان منشأ تمایز بین او و بسیاری دیگر از اندیشمندان حوزوی دانست. آن مرحوم، طی سه دوره سخنرانی پیش از خطبه‌های نمازجمعه تهران، سلسله مباحثی را پیرامون اسلام سیاسی برای مردم تبیین کرد. دوره اول سخنرانی‌های او به تألیف کتاب «نظریه‌ی سیاسی اسلام» انجامید. ثمره‌ی دور دوم بیانات او، چاپ کتاب «نظریه‌ی حقوقی اسلام» بود. پس از سومین دوره نیز کتاب «انقلاب اسلامی جهشی در فرآیند سیاسی جهان» از سخنان ایشان استخراج و چاپ شد. مباحث آیت‌الله مصباح (ره) رشته‌های اسلام‌ستیزی و انقلاب‌ستیزی را پنبه می‌کرد و مجال تاختن روشنفکرنمایان و تجددخواهان بر باورهای اسلامی و انقلابی را از آنها سلب می‌کرد؛ اما ورود او به این میدان، بی‌هزینه نبود. روزنامه‌های اصلاح‌طلب که تحمل هیچ هماورد و رقیب فکری را نداشتند، علامه را دشمن دائمی و ابدی خود دانستند و مستبدانه علیه او صف‌کشی کردند، به‌گونه‌ای که تک‌تک سخنرانی‌های آن بزرگ‌مرد را مورد تحریف قرار می‌دادند و یا سخنان او را به شکل وارونه منعکس می‌کردند!  تبلیغات سیاه علیه آیت‌الله مصباح یزدی (ره) در مجموع، نام ایشان را بیش‌ازپیش بر سر زبان‌ها انداخت و بلکه ایشان را به مرجعی برای شناخت صحیح اسلام تبدیل نمود؛ اما متأسفانه مخالفان، کج‌روایت‌هایی را به او نسبت داده‌اند و در اذهان تثبیت کرده‌اند که با اندیشه‌ی او همخوانی ندارد، مانند اینکه ایشان مخالفت جمهوریت و مردم است، در حالی که او در نظریه سیاسی اسلام، نقش بسزایی را برای آن در اداره‌ی امور کشور ترسیم کرده است. 
نقش مردم در نظریه سیاسی اسلام
علامه مصباح (ره) معتقد به نظریه‌ی دولت حداقلی است؛ یعنی دولت باید در جایی به مسائل ورود کند که از عهده‌ی مردم کاری ساخته نیست، مانند جنگ، دفاع، ایجاد نظام آموزشی و یا نظام بهداشت و درمان. او در جلد دوم کتاب «نظریه‌ی سیاسی اسلام» جلسه‌ی بیست و ششم، مبحثی را با عنوان «کارویژه‌های دولت و رویکرد اسلام به مشارکت‌های مردمی» مطرح کرده و درباره این موضوع چنین گفته است: «پاره‌ای از نیازهای اجتماعی، توسط مردم قابل برطرف‌کردن نیست؛ بلکه متولی عمومی می‌طلبد و این متولی عمومی چیزی جز دولت نیست. در غیر این ‌صورت این نیازمندی‌های عمومی جامعه، برطرف نخواهد شد.» البته از نظر ایشان، مردم می‌توانند در امور مذکور مشارکت کنند، اما متولی آن نیستند. 
ادامه دارد...