علیاکبر عالمیان
دقیقاً بر همین اساس است که تلاش همهجانبه دشمنان بر جدا ساختن حوزههای علمیه به عنوان اصلیترین منبع تغذیه فکر دینی از سیاست و حکومت استوار گردیده است. به تعبیر مقام معظم رهبری: «سیاست سلطهگران جهانی این بوده و هست که مراکز دانش دین را منزوی، منفعل، بیروحیّه، بیابتکار، وابسته به خود و فارغ از آرمانهای بزرگ کنند. آنان را به جدایی دین از سیاست، معتقد و از همگامی دین با تحوّلات شگرف جهانی مأیوس سازند: این ترفند نسبت به حوزههای علمیه، بکار رفته و تأثیراتی نیز کرده بود.» به همین جهت است که «میکوشد حوزه را نسبت به نظام اسلامی بیتفاوت یا بدبین سازد و متقابلاً نظام اسلامی را نسبت به حوزه، بیاعتنا یا بیگانه بدارد. هم در حوزه و هم در محیطهای تصمیمگیری مسئولان نظام، باید با این انگیزهها مقابله و در برابر آنها هشیاری نشان داده شود.» دشمنان، این کوشش و تلاش را با استفاده از همه امکانات خود مصروف میدارند و از هیچ کاری برای تحقق این آرزوی دیرینه خود غفلت نمیکنند: «امروز بسیاری از همت و پول و ابتکار و طراحی و برنامهریزی استکبار جهانی، مصروف این میشود که ببیند چگونه میتواند همین شما طلاب و فضلا و علما را از راه راست انقلاب منحرف کند. برای این کار، پول خرج میکنند.» علت این همه سرمایهگذاری نیز کاملاً مشخص است؛ از بین بردن اسلام و انقلاب: «میدانند اگر علما، همچنانکه تا امروز پیشگام این انقلاب بودهاند و در صفوف مقدم، در جنگ، در صحنههای انقلابی و در صحنهی سیاست حضور داشتهاند، باز هم حضور داشته باشند، بههیچوجه استکبار نمیتواند با این انقلاب روبهرو بشود. میخواهند این مانع – یعنی شما جامعه علمای اسلام – را از سر راه بردارند. برای این کار، برنامهریزی میکنند.» دشمنان به خوبی میدانند که: «اگر روحانیون کشور ما در میدان نبودند و پرچم انقلاب به دوش آنها نبود، این پیروزی به دست نمیآمد. این را دشمن میداند؛ لذا حقد عظیم او در درجهی اول متوجه اسلام و روحانیت است.»
جداسازی روحانیت از سیاست و در نتیجه، بیرون راندن این نهاد از عرصه اجتماع و فرهنگ و همینطور تضییق و تجدید فعالیتهای روحانیان از نقشههای دشمنان به شمار میآید. با عملی ساختن این توطئه، وظیفه حوزهها فقط در کنج حجرهها و یا حداکثر در محراب مسجد معنا مییابد، بدینگونه پای روحانیت از اجتماع و سیاست قطع میشود. این توطئه را میتوان در قالب همان نظریه «نفوذ اندیشه سکولاریسم در بدنه حوزههای علمیه» مورد بررسی قرار داد.
در این مورد باید گفت تنها جایی که دعوای دین و دولت از همان آغاز بر جدایی و تفکیک وظایف دینی و سیاسی استوار بود، تاریخ مسیحیت و دنیای غرب است. کلیسا با پذیرش نظریه «دو شمشیر» قلمرو امپراتور را، از قلمرو کلیسا جدا کرده و آن را به رسمیت میشناسد؛ اما روحانیّت شیعه و حوزههای علمیه، برخلاف روحانیّت مسیحی و کشیشهای کلیسا، سیاست و حکومت را جدا از دیانت ندانستهاند. آنها به فراخور موقعیت و مصلحت، هم در مسائل سیاسی و هم در مسائل حکومتی، نقش پررنگی داشتند.
روحانیان برای ایفای نقشهای سیاسی در برابر دولت از برگهای برندهای برخوردار بودند که اقشار دیگر آن را دارا نبوده و از جمله آن میتوان به اموری از قبیل «استقلال مالی از دولتها» و «قدرت مذهبی آنها در قالب صدور احکام و فتواها» اشاره نمود.
این مسائل باعث میشد تا روحانیّت نقش مهمی در رویدادهای سیاسی کشور ایفا نماید. از آغاز قرن نوزدهم میلادی، روحانیان به طور فعال در رویدادهای مهم سیاسی کشور مشارکت کردند و این امر آنها را به پیشینه و تجربه سیاسی مهمی مجهز کرد. بدین ترتیب قشری که به امور سیاسی کشور وقوف کامل دارند، توانستند بسیاری از جریانها را هدایت کنند. نقطه شروع این گونه اقدامات، همان جنگهای ایران و روس بود که باعث مشکلتر شدن کار روحانیون و اعتلای جایگاه سیاسی و اجتماعی آنها شد. البته در عصر صفویه، تعامل و نزدیکی روحانیّت و دولت، چشمگیرتر از هر دورانی بود؛ ولی این تعامل، صرفاً جنبه آیینی و آموزهای داشت.
در دوران حکومت صفویه، پس از هزار سال زندگی در مبارزه با سلاطین و حکام عمدتاً سنیمذهب، شاهد شکلگیری حکومتی شدند که اولاً شیعیمذهب بود و ثانیاً درگیر نبرد با سلاطین سنی عثمان بود. این نزدیکی در طول دوران صفویه به ویژه پس از گرایش فکری اخباریگری در میان عالمان شیعی، کاملاً مشهود است و به طور کلی میتوان اهمیت این دوران را در تقویت جنبه متشرعانهتر تشیع در مقایسه با سیمای متصوفانه ای دانست که در طول مبارزه با سلاطین سنیمذهب گذشته با تشیع درآمیخته بود. در دیگر دوران نیز رابطه حوزهها و دولت، بر اساس مصالحی از قبیل حفظ اسلام و مسلمین ادامه داشت. این روند تا پیش از انقلاب اسلامی کموبیش، پیگیری میشد. درهرصورت هرچند همواره روحانیت اصیل حضوری معتنا به، در عرصه سیاست داشته است؛ اما نباید انکار کرد که دشمنان نیز بیکار ننشسته وبا تلاش جهت ترویج سکولاریسم در حوزههای علمیه آنهم با استعانت جستن از سوی عدهای آفت زده متحجر، به عملی ساختن خواستههای خود مبادرت میورزند.
مولفههای حوزه سکولار
با توجه به تعریف صورت گرفته از سکولاریسم، اکنون میتوان مولفههای حوزه سکولار را این گونه بیان کرد:
۱- کنارهگیری و انزوا
یکی از اصلیترین مولفههای حوزه سکولاری، کنارهگیری از امور و خزیدن در کنج حجرههاست. به تعبیر مقام معظم رهبری: «این که یک آقائی در یک گوشهای عبایش را بکشد به کول خودش، بگوید من به کارهای کشور کار ندارم، من به نظام کار ندارم، افتخار نیست؛ این ننگ است.»
۲- تحجر و جمود
یکی از مهمترین نشانههای حوزه سکولاری، وجود تحجر و واپسگرایی و تصلب در رای و نظر است. تحجّر به این معنا است که کسی که میخواهد کار بزرگی را با این عظمت انجام دهد، نتواند نیازهای زمان و لوازم هر لحظهلحظه زندگی یک ملت را از قرآن بشناسد و بخواهد در یک وضعیت ایستا و بدون انعطاف، حکم نماید و کار کند و پیش برود. به دیگر سخن، معنای تحجّر آن است که کسی که میخواهد از مبانی اسلام و فقه اسلام، برای بنای جامعه استفاده کند، به ظواهر احکام اکتفا نماید و نتواند کشش طبیعی احکام و معارف اسلامی را، در آن جایی که قابل کشش است، درک کند و برای نیاز یک ملت و یک نظام و یک کشور – که نیاز لحظهبهلحظه است – نتواند علاج و دستور روز را نسخه کند و ارائه دهد. قطعاً اگر در رأس نظامهای سیاسیای که بر اساس اسلام، یا تشکیل شده است، یا در آینده تشکیل خواهد شد، چنین روحیهای وجود داشته باشد، یقیناً اسلام بدنام خواهد شد و منبع لایزال معارف و احکام اسلامی، نخواهند توانست جامعه را پیش ببرند.
۳- بیخبری
از دیگر نشانههای حوزه سکولاری، بیخبری و ناآگاهی از اوضاع پیرامون است. به تعبیر مقام معظم رهبری: «حوزه علمیه و علمای دین و جوامع دینی و روحانی نمیتوانند از وضع نظام بیخبر باشند و بیخبر بمانند و این بیخبری را تحمل کنند.»
۴- بیتفاوتی
بیتفاوتی و بیعملی نسبت به مسائل، یکی دیگر از مؤلفههای حوزه سکولاری میباشد. رهبر انقلاب در این مورد میگویند: «اگر حوزه کارش به آنجا برسد که طلبه نسبت به مسائل انقلاب، احساس بیتفاوتی کند، خطر بزرگی است و نباید بگذارید چنین شود.»
۵- نگاه غیرجدی
نگاه غیرجدی به حکومتی که بر خواسته از حوزههای علوم دینی است و مرهون خون پاک هزاران شهید است، نشانهای بارز از حوزه سکولاری به شمار میآید: «کسی که در حوزه باشد و به نظام اسلامی و احکام قرآن – که در این نظام عملی میشود – و به حکومت اسلامی – که به برکت مجاهدت مردم سرِ پا شده است – با چشمِ غیرجدّی نگاه کند، یک عنصر بیگانه است؛ هر کس میخواهد باشد.»
ادامه دارد...