مادر شهید والامقام، سبیل اخلاقی در مورد خاطرات فرزند شهیدش میگویند در یک غروب شهید سبیل اخلاقی نزد من آمد و گفت مادر جان من میخواهم به جبهه بروم. گفتم پسرم تو تنها فرزند پسر من هستی و من جز تو و سه خواهرت در حال حاضر کسی را ندارم. خودت میدانی که پدر برای کار کردن به جای دیگر رفته و ما تنها تو را به عنوان مرد در خانه داریم. اما شهید میگفت مادر هر طور شده باید به جبهه بروم چه شما دلت بخواهد یا نخواهد. اگر خواست خدا شاید من شهید شوم و من شهادت را دوست دارم و با شهادت و ریختن خون امثال من است که ما در جنگ پیروز میشویم.
شهید از جبهه دو نامه برای ما فرستاد و در این نامهها نوشته بود: مادر اگر من شهید شدم ناراحت نشوید. برای من گریه نکنی و برای اسلام و رزمندگان اسلام و انقلاب دعا کن. اینجا حال من خوب است و حتی از خانه هم اینجا برایم بهتر و راحتتر است. دعا کنید؛ چون ما به دعای شما نیاز داریم و از تمام زحمتهایی که برایم کشیدی تشکر میکنم؛ چون تو به گردن من حق بسیار داری. مادرم شیرت را حلالم کن و مرا ببخش! اگر من شهید شدم هنگام تشییع جنازه من بگویید: شهیدان زندهاند الله اکبر؛ نگویید مردهاند الله اکبر؛ شهیدان در پیشگاه خداوند روزی میخورند.