امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

صفحه یک 1264

تذکّر تاریخی به چرخش انقلابی 

مهدی جمشیدی

۱. بسیار باید مراقب بود که این دهه تاریخی، به‌صورت کامل، رنگ‌وبوی «انقلاب اسلامی» را داشته باشد و چنین نباشد که حوادث ناخوشایند و جوسازی‌های متجدّدان، ما را در مقابل تکریم انقلاب، دچار سستی و ضعف کند. شاید برخی احساس کنند که در این برهه، امکان دفاع از انقلاب و آنچه که در بهمن پنجاه‌وهفت رخ داد وجود ندارد و سخن‌گفتن از انقلاب، جامعه را عصبانی می‌کند. جامعه از «دیوان‌سالاریِ پساانقلاب»، ناراضی است نه از خودِ «انقلاب». انقلاب، امر اجماعی است و در حقانیّت و فضیلت آن نباید تردید داشت. این فضای منفی و تحریفی که عالَم تجدّد نسبت به انقلاب و آرمان‌هایش ایجاد کرده، نباید برای ما رعب‌آور و دلهره‌ساز باشد و در آرایش رسانه‌ای ما، انفعال ایجاد کند. باید همچنان با افتخار و قاطعانه، عظمت‌های انقلاب اسلامی را بیان کرد و دچار «دفاع شرم‌سارانه» و «تذکّر تاریخیِ مرعوبانه» نشد. ارجاعات ما به انقلاب، نباید حداقلی و رقیق باشند و بخواهیم با رندی، از کنار بهمن پنجاه‌وهفت عبور کنیم. باید تا ابد، آشکار و صریح، از انقلاب دفاع کرد و به آن بالید.
۲. برخلاف تحلیل‌های مرعوبانه، باید به انقلاب و غایاتش «ارجاع» داد و اکنون را با آن «مقایسه» کرد و بیراهه‌ها و خطاها را شناخت. انقلاب، همچنان متنِ اصلی و «مرجعِ قضاوت» در جامعه ماست؛ امر مسلّط و مقوّم است؛ جان‌مایه و قلّه است؛ گرانیگاه و تکیه‌گاه است؛ مبدأ تاریخ جدید و متمایز ماست؛ هویّت و حیثیّتِ نوپدید ماست. برای به چالش کشیدن سیاست‌های لیبرالی در اقتصاد و فرهنگ، باید به خودِ انقلاب و منطق درونی‌اش ارجاع داد. مسئله ما، «بازگشت به اصالت‌های انقلاب اسلامی» است. روشن است که گذر زمانه و گرفتاری در روزمرگی‌ها و ملاحظه‌ها و محافظه‌کاری و موقعیّت‌ها، غبار بر روی اصالت‌های انقلابی می‌نشاند. براین‌اساس، باید به‌صورت دوره‌ای و برهه‌ای، انقلاب و خط اصیل و اوّلیّه‌اش را «بازخوانی تطبیقی» کرد. مقایسه اکنون با گذشته انقلابی، نقطه قوّت ماست، نه چشم‌اسفندیار ما. نقصان‌ها و دشواری‌ها، جملگی حاصل سیاست‌های خطا یا کارگزاران ناتوان است، نه ماهیّت انقلاب اسلامی. آن نسخه قدسی و ملکوتی، صواب و صلاح بوده؛ ولی روشن است که در برخی جهات، تنازل از آن صورت گرفته است. باید این تخطّی‌ها و فروکاستن‌ها را شناخت و علاج کرد.
۳. البته نیروهای تجدّدی، همواره در تلاش بوده‌اند که انقلاب را چونان شر ضروری یا حتی شر غیرضروری بازنمایی کنند. اینان، انقلاب را بر کرسی متهم می‌نشانند و از اساس، انقلاب را نامطلوب می‌انگارند؛ به گونه‌ای درباره انقلاب سخن می‌گویند که گویا واقعه تلخی بوده که به هر حال، رخ داده است. این در حالی است که انقلاب، یک «چرخش تاریخی» بود که جامعه ایران را از دوره انحطاطی و سقوطی رها کرد و افق تکاملی و اعتلایی پیش روی آن نهاد. جامعه ایران منهای انقلاب، به‌قطع، در مدار زوال و حقارت و فروبستگی قرار داشت و رفته‌رفته، همه هویّت عمیقِ تاریخی و معنوی‌اش را می‌باخت و استحاله می‌شد. این مسیر اضمحلالی، فقط به واسطه وقوع انقلاب اسلامی، معکوس گردید. انقلاب، اصالت‌های اسلامیِ جامعه ایران و شخصیّت و اعتبارش را در برابر دیگریِ تجدّدی، بازیابی و بازسازی کرد. جامعه ایران، بی‌رمق و ناتوان و علیل شده بود و بضاعت‌های درونی‌اش، رو به فروپاشی بودند؛ اما نیروهای انقلابی توانستند در طول یک دهه، خودآگاهی دینی در جامعه بیافرینند و امید و نشاط انقلابی در توده‌های عادت کرده به روند زوالی ایجاد کنند. این‌چنین بود که در برابر مسیر انحطاطی، بسیج انقلابی شکل گرفت و جامعه جوشید و تغییر وضع تاریخی را طلبید. 
۴. به میدان آوردن آن جامعه فسرده و واداده و خوکرده به تجدّد و اسیر دستِ حاکمیّت استبدادی و سکولار، کاری به غایت دشوار و دیریاب بود که امام خمینی آن را برعهده گرفت. بدون حضور و حماسه امام، جامعه همچنان در خواب به سر می‌برد و بر مدار زوال و نیستی و انفعال ادامه می‌داد تا آخرین داشته‌های هویّتی و اصالت‌های اسلامی‌اش را ببازد و به یکی از اقمارِ استعماریِ عالَم تجدّد تبدیل شود. تنها و تنها، شخص امام خمینی بود که در لحظه آغازین، خودآگاهی انتقادی پدید آورد و نشان داد که وضع کنونی، مرضی و انحطاطی است و باید کاری کرد. جامعه نسبت به آنچه که می‌گذشت، بی‌حس شده بود و تحرّک و تکاپویی نداشت. همه آن حرارت و هیجان و اراده انقلابی، برآمده از تصرّفات معنوی ایشان در باطن جامعه ایران بود. این جامعه بدون امام خمینی، به سطرهای آخرِ حیات مستقل و معنوی خویش نزدیک شده بود.
 
حکیمی که اجازه تحقیر مردم ایران را به ترامپ نداد
رئیس‌جمهور آمریکا، طبق اسناد تکان‌دهنده «جزیره فحشای اپستین»، گروگان سرویس جاسوسی موساد است و اختیاری از خود ندارد. به همین علت هم بود که ترامپ، از نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی تبعیت کرد و در آستانه دور ششم مذاکرات، خیانت حمله به ایران را مرتکب شد.
با وجود اثبات این بی‌اختیاری (و دمدمی مزاجی ناشی از آتو داشتن وی نزد لابی صهیونیستی)، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا اخیراً وانمود کرد مشکل دیپلماسی، عدم دسترسی دیپلماتیک به رهبر انقلاب است!
جی‌دی ونس در گفت‌وگو با مگان کلی، مجری سابق فاکس‌نیوز اظهار کرد:
«کسی که در ایران تصمیم می‌گیرد، رهبر معظم است. رئیس‌جمهور واقعاً مهم نیست. به نظر می‌رسد وزیر امور خارجه ایران با رهبر ایران صحبت می‌کند و او شخصی است که ما با او ارتباط برقرار کرده‌ایم. اما وقتی حتی نمی‌توانید با کسی که مسئول کشور است صحبت کنید، دیپلماسی با آن کشور بسیار عجیب است. این، همه اینها را بسیار پیچیده‌تر می‌کند. ترامپ می‌تواند تلفن را بردارد و با پوتین تماس بگیرد. او می‌تواند تلفن را بردارد و با شی تماس بگیرد. حتی با کشورهایی که ما با آن‌ها روابط بسیار خصمانه‌ای داریم. عجیب است که ما نمی‌توانیم فقط با رهبری واقعی ایران صحبت کنیم. این واقعاً دیپلماسی را بسیار دشوار می‌کند.»
پس از فرافکنی شیطنت‌آمیز مقام آمریکایی، یکی از گردانندگان روزنامه توقیف‌شده هم‌میهن، به سخنان ونس ضریب داد و نوشت: «میلیون‌ها رأی‌دهنده، رئیس‌جمهوری را با آن همه شوق و شور و امید و آرزو و همراه با دنیایی از جر و بحث و جدل و دعوا و نزاع انتخاب کنند، بعد رهبران خارجی اعلام کنند که «اختیار چندانی» برای مذاکره و توافق ندارد و آن‌ها مجبورند با وزیر زیردست او که به نهادهای بالاتر وصل است، مذاکره کنند! واقعاً به آقای پزشکیان برنمی‌خورد؟».
اما واقعیت ماجرا چیست؟ اولاً رهبر انقلاب با وجود بی‌اعتمادی مطلق به آمریکا به‌ویژه شخص ترامپ و استدلال‌های قوی و مستند در این باره، سال گذشته تمایل دولت آقای پزشکیان برای مذاکره را پذیرفتند و این مذاکرات پنج دور برگزار شد. هر دور هم ترامپ وانمود می‌کرد که مذاکرات در حال پیشرفت است! اما او پس از خیانت به میز مذاکره، اذعان کرد که به همراه نتانیاهو در حال نهائی کردن نقشه حمله به ایران بوده‌اند و از مذاکرات، صرفاً به عنوان عملیات فریب ایران استفاده کرده‌اند. ترامپ همان کسی است که برجام را زیر پا گذاشت، دستور ترور سردار سلیمانی را صادر کرد و در کودتای ناکام اخیر هم پشت گروهک‌های تروریست مسلح بود و با همه اینها، سرشکسته شد.
ثانیاً، باید بررسی کرد که ترامپ در دیدار با مقامات کشورهای دیگر، چگونه رفتار کرده و چقدر به دیپلماسی و تعامل محترمانه وفادار بوده است؟ احترام گذاشته، یا توهین و تحقیر روا داشته و عقده شخصیت خود را به نمایش گذاشته است؟ او و زیر دستانش، در یک‌سال گذشته به جز سران روسیه و چین، به هر سیاستمداری که رسیدند (از اوکراین و اروپا تا کانادا و سوریه و لبنان و قطر و امارات و عربستان)، مورد توهین و تحقیر قرار دادند.
ترامپ در اجلاس شرم‌الشیخ که در رسانه‌ها به عنوان «سیرک» تعبیر شد، سران حاضر را مجبور کرد یکی‌یکی بالای سن بیایند و نوبتی، با وی عکس بگیرند! او همچنین در توهین دیگری گفت: تعدادی از حاضران در جلسه، رهبران ضعیفی بودند؛ شما آن‌ها را می‌شناسید. من نمی‌خواهم در مورد آن‌ها حرف بزنم. من از بعضی از شما خوشم نمی‌آید؛ ولی نمی‌گویم!
ترامپ به جای میزبان (رئیس‌جمهور مصر)، اداره جلسه نمایشی را به دست گرفت و به السیسی که دستش را برای دست دادن دراز کرده بود، بی‌محلی کرد و دست نداد. 
او با لحنی تمسخرآمیز، سراغ نخست‌وزیر انگلیس را گرفت و گفت: «انگلیس؟ نماینده‌شون کجاست؟». استارمر دستش را بالا گرفت و ترامپ گفت بیا اینجا! استارمر به تصور اینکه نوبت سخن‌گفتن اوست، کنار ترامپ رفت. اما ترامپ گفت «خوشحالم که اینجا هستی» و دوباره او را به میان مقامات ایستاده در صف فرستاد. رنگ چهره استارمر هم مثل سیسی سرخ شد.
ترامپ به رئیس‌جمهور فرانسه که رسید، دست او را گرفت و گفت: «باورم نمی‌شود امروز چنین کم‌رمق باشی!». چهره ماکرون هم مکدر شد! ترامپ یک‌بار هم دست نخست‌وزیر ایتالیا را گرفت و در گوش او چیزی گفت که خانم ملونی قیافه‌اش برگشت و سعی کرد دستش را بیرون بکشد و فاصله بگیرد! ترامپ بار دوم گفت: در آمریکا، اگر به زنی بگویید زیباست، کار سیاسی‌تان تمام است؛ اما من ریسک می‌کنم. اگر بگویم زیبا هستید، ناراحت نمی‌شوید؟ چون شما واقعاً زیبا هستید.
نوبت دست دادن با مقام اماراتی که رسید، ترامپ در مقابل خبرنگاران، او را به «مقدار نامحدودی پول نقد» تشبیه کرد و گفت: یک عالمه پول، پول بی‌نهایت!
از سوی دیگر، در جریان سفر رهبران اروپایی (انگلیس، فرانسه، آلمان، ایتالیا و...) به واشنگتن، ترامپ آن‌ها را مقابل میز خود نشاند و امر و نهی و تحقیر کرد. ترامپ همچنین گفته بود: «ما تعرفه سنگینی بر اروپا وضع کردیم. حالا می‌خواهند مذاکره کنند؛ اما تا وقتی سالانه مبلغ زیادی به ما پرداخت نکنند، مذاکره‌ای در کار نخواهد بود»!
او، عربستان سعودی را گاو شیرده خواند و باج‌های ۴۵۰ میلیارد دلاری و ۶۰۰ میلیارد دلاری خواست.
ترامپ، رئیس‌جمهور صربستان را روی یک صندلی در مقابل خود نشاند - انگار که در حال بازجویی است - او همچنین، به شکلی بی‌سابقه، و به همراه معاونش ونس، زلنسکی رئیس‌جمهور اوکراین را مورد توهین و تحقیر قرار دادند.
معاون ترامپ سال گذشته با وجود شرکت در کنفرانس امنیتی مونیخ، حاضر به دیدار با صدراعظم آلمان نشد؛ اما از اپوزیسیون راستگرا و افراطی دولت حمایت کرد. «ونس» در کنفرانس مونیخ هم چند بار به آلمان و اروپا اهانت کرد تا جایی که رئیس کنفرانس، از این اوضاع رقت‌بار به‌گریه افتاد.
تنها یک سیاستمدار حکیم در دنیا، اجازه تحقیر ملت و دولت کشورش را به ترامپ نداد؛ بلکه با منطقی استوار، حقارت ترامپ را به رخش کشید و او، رهبر انقلاب اسلامی ایران بود.
 آبه شینزو نخست‌وزیر ژاپن، خرداد ۱۳۹۸ به تهران آمد تا ضمن رایزنی با مقامات ایرانی، پیغام دونالد ترامپ را تقدیم آیت‌الله خامنه‌ای کند. او در ابتدای این دیدار گفت: من قصد دارم پیام رئیس‌جمهور آمریکا را به جناب‌عالی برسانم.
اما آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ، فرمودند: «جمهوری اسلامی ایران هیچ اعتمادی به آمریکا ندارد و تجربه تلخ مذاکرات قبلی در چارچوب برجام را به هیچ وجه تکرار نخواهد کرد... من، شخص ترامپ را شایسته مبادله هیچ پیامی نمی‌دانم و هیچ پاسخی هم به او ندارم و نخواهم داد... جمهوری اسلامی ایران به‌مدت پنج، شش سال با آمریکا و اروپایی‌ها در قالب 1+5 مذاکره کرد و به یک نتیجه هم رسید؛ اما آمریکا زیر توافق زد... ما این حرف را که آمریکا آماده مذاکرات صادقانه با ایران است، اصلاً باور نمی‌کنیم؛ زیرا مذاکرات صادقانه از جانب شخصی همچون ترامپ، صادر نمی‌شود. صداقت در میان مقامات آمریکایی بسیار کمیاب است... بعد از توافق هسته‌ای، اولین کسی که برجام را بلافاصله نقض کرد، شخص اوباما بود؛ همان کسی که درخواست مذاکره با ایران کرده و واسطه هم فرستاده بود».

 

دسته بندی مطالب: