مرحوم اخوی، یکی از طلبههای فاضل و یکی از مستشکلین عمده درس مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری بود. ایشان به من گفت: من کارم درس و بحث و جنجال علمی بود. بر خود میبالیدم که از فضلای نامدار حوزه شدهام و مستشکل درس حاج شیخ هستم! از این روی، خیلی به مسائل روحی و معنوی رایج و دارج نمیپرداختم و حتی در تشرّف به زیارت حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) گاهی تکاهل داشتم و یا مرتب به زیارت نمیرفتم!
در آن دوران، تابستان که هوا گرم میشد، طلاب هر کدام به جایی میرفتند و من عادتاً به مشهد مقدس میرفتم و در حجره طلاب آشنا، یکی دو ماهی میماندم و برمیگشتم. آن سال هم تابستان عازم مشهد شدم، و در صحن مطهر که مدرسهای برای طلاب وجود داشت، دنبال دوست و آشنایی بودم که رحل اقامت افکنم! چشمم به آقا میرزا حسن مصطفوی از رفقا و همدرسهای قم افتاد که در حجرهای نشسته بود. خوشحال شدم و ایشان هم با حسن اخلاقی که داشت، مرا دعوت کرد که میهمان ایشان باشم.
وارد حجره که شدم، شیخ جلمبری! را دیدم که معروف به شیخ رضا بود و در مدرسه فیضیه کتاب پهن میکرد، و البته کاری به کار کسی نداشت و مرد بیآزار و ساکتی بود. چندان اعتنایی به شیخ نکردم و به سلام و احوالپرسی عادی اکتفا نمودم. آقا میرزا حسن مصطفوی برای خرید میوه یا چیزی، از حجره بیرون رفت و من ماندم و آقای شیخ رضا. تنهایی وادارم کرد که دو سه کلمه حرف بزنم و فرعی را مطرح کنم تا آقای شیخ رضا را هم امتحان کرده باشم و او هم بداند که ما چقدر ملائیام!
آقای شیخ رضا با لطافت خاصّی ضمن لبخند گفت: سید احمد آقا! علوم که همهاش علوم رسمی نیست. در دنیا علومی هست که خواندنی نیست؛ بلکه یافتنی است.
این را گفت و ساکت شد. من پرسیدم: مثلاً چه نوع علومی؟ گفت: مثلاً اینکه آدم بفهمد که سید احمد برای چه به مشهد آمده است؟!
من تکانی خوردم و پرسیدم: قبلاً بفرمایید که من برای چه به مشهد آمدهام؟
شیخ رضا گفت: شما برای اجابت دو حاجت به مشهد مشرّف شدهاید. و سپس هر دو حاجت مرا که هرگز در قم هم به کسی نگفته بودم، ذکر کرد!
شیخ رضا گفت: امّا متاسفانه شما آن دو حاجت را به دست نمیآورید، مگر آنکه رضایت حضرت معصومه (سلام الله علیها) را که میهمان او هستید و گاهی ماهی یک بار هم به زیارتش نمیروید، به دست بیاورید!
شگفت زده شده بودم. خود را جمع و جور کردم و مؤدبانه از او راه خلاص خواستم که در این هنگام میرزا حسن با مقداری انگور و خربزه وارد حجره شد و شیخ هم ساکت گردید!
این خلاصه داستانی بود که مرحوم اخوی نقل کردند و من اجازه دارم که نقل کنم. بعدها در قم از مرحوم آیت الله سید حسین قاضی طباطبائی (پسرعموی علامه طباطبائی) داستان را پرسیدم و ایشان توضیح دادند که: آقا سید احمد آقا پس از مراجعت از مشهد، دیگر آن جنب و جوش و جرّ و بحث و جنجال را در درس حاج شیخ نداشت و بیشتر گوش فرا میداد و اغلب شبها به حرم مشرّف میشد.