حجت الاسلام محمّدجواد حاج علی اکبری
گوش شنوا کو؟!
در خود آمریکا، نسبت رشدِ فساد، انواع فسادهای اخلاقی و جنسی و جنایت و قتل و... در بین مردم و حتی کودکان زیاد است. مطبوعات و هوشمندان جوامع غربی، دارند فریاد میزنند، مقالهها مینویسند، حرفها میزنند، هشدارها میدهند؛ امّا به گوش کسی فرو نمیرود، یعنی علاج ندارد. وقتی که وضعیت را از پایه و بنیان خراب کردند و سی، چهل یا پنجاه سال بر همین وضع گذشت، با هشدار و فریاد و فلان سیاست، این مشکلات حل نخواهد شد.
جوامع غربی خوشبختی ندارند. این حرفی نیست که من بزنم، حرفی است که حالا دیگر متفکّرانشان، دلسوزانشان و کسانی که صاحب درایتاند، صاحب عقلاند ـ نه سیاستمدارها ـ آنهایی که در متن جامعه هستند، الآن صدایشان بلند شده است. چرا؟ چون در آن جامعه وسایل خوشبخت زندگی کردن، نیست. خوشبختی که عبارت است از "آرامش و احساس سعادت و امنیت".
الآن هم کسانی که با معارف جهانی آشنا هستند، میدانند که بخصوص بیشتر از همه جا آمریکا ـ البتّه کشورهای اروپایی هم هستند ـ فریاد خیرخواهان و مصلحان و چیزفهمهایشان بلند شده که بیاییم یک فکری بکنیم. البتّه به این آسانی هم نه میتوانند فکر کنند و نه اگر فکر کنند به این آسانی به علاج میرسند.
هدف شوم؛ راهکار شیطانی
آن کسانی که میخواهند در یک کشور یا جامعهای نفوذ پیدا کنند، فرهنگ آن جامعه را در مشت خود بگیرند و فرهنگ خود را به آنها تحمیل نمایند، یکی از کارهایشان، معمولاً متزلزل کردن بنیان خانواده است. کما اینکه در خیلی از کشورها این کار را متأسفانه انجام دادهاند. مردها را بیمسئولیت و زنها را بداخلاق کردهاند.
انتقال فرهنگها و تمدنها و حفظ اصول و عناصر اصلی یک تمدّن و یک فرهنگ در جامعه و انتقالش به نسلهای بعد، به برکت خانواده انجام میپذیرد. خانواده که نبود، همه چیز متلاشی میشود. اینکه میبینید غربیها در داخل کشورهای شرقی و اسلامی و آسیایی، این همه سعی میکنند شهوترانی و فساد را رواج دهند، برای چیست؟ یکی از علل آن همین است که میخواهند با این کار، خانوادهها را متلاشی کنند تا فرهنگ این جوامع تضعیف شود، تا بتوانند سوار اینها شوند. چون تا فرهنگ یک ملّتی تضعیف نشود، کسی نمیتواند او را مهار کند، به دهان او دهنه بزند و سوار دوش او بشود. آن چیزی که ملتها را بیدفاع کرده است و در دست اجانب اسیر میکند، از دست دادن "هویت فرهنگی" است. این کار هم با برهم خوردن بنیان خانوادهها در جامعه، آسان میشود.
اسلام میخواهد این را حفظ کند. این خانواده را نگه دارد؛ زیرا در اسلام یکی از مهمترین کارها برای رسیدن به این اهداف، تشکیل خانواده و سپس حفظ بنیان خانواده است.
فقط یک کلمه درباره خانواده
من در یک سخنرانی در سازمان ملل، حدود یک ساعت و اندی راجع به خانواده صحبت کردم. بعد به من اطلاع دادند که تلویزیونهای آمریکا با اصراری که در سانسور کردن و خراب کردن حرفهای ما دارند، روی این صحبتها تکیه کرده و آن را چند بار پخش کرده و تفسیر هم گذاشتهاند. فقط به خاطر گفتن یک کلمه درباره خانواده.
یعنی پیام متضمن مسئله خانواده، امروز برای غرب یک پیامی است مثل آب خنکِ گوارا؛ چون کمبود آن را حس میکنند.
چقدر زنهایی که تا آخر عمر تنها زندگی میکنند. مردهایی که تا آخر عمر تنها زندگی میکنند. غریب و بی انس زندگی میکنند. چقدر جوانانی که به خاطر نبودِ خانواده، ولگرد میشوند.
در آنجا یا خانواده نیست یا اگر باشد، مثل نبودن است!
اشاره
با اجرای صیغه عقد و قبول پیمان ازدواج، دختر و پسر دیروز، زن و شوهر امروز میشوند. خانواده جدیدی شکل میگیرد و سلّول تازهای در پیکر جامعه میروید. گرچه در نگاه خالق حکیم، زن و مرد در گوهر انسانی و روح آسمانی، همتا و همساناند، و سهم هر یک از حقیقت آدمیّت به یک اندازه است؛ ولی حکمت الهی این گوهر ملکوتی را در دو صدف زمینی با پیکرههای متفاوت و ساختی ممتاز و البتّه نیازمند به یکدیگر جای داده است.
این «زوجیّت» همان قانون فرازمند و سنّت جامع و زیبایی است که بر سراسر آفرینش این جهان حکمفرما است، و یکی از پرشکوهترین نشانههای جمال معمار هستی به شمار میرود.
«ازدواج» یعنی به هم رسیدن دو ستون برای برافراشتن بنای خانواده و به هم پیوستن این دو کفه برای فراهم آمدن ترازوی زندگی انسانی.
حکمت تفاوتهای طبیعی و این جهانی در ساخت جسم و روان زن و مرد را در نقش مکمّل هر یک برای تشکیل این واحد نوین یعنی "خانواده" میتوان یافت.
به راستی نقش هر یک از زوجین در ساختن خانواده چیست؟ نقش کدامیک مهمتر است؟ آیا جای هر یک را میشود با دیگری عوض کرد؟ حقوق متقابل آنان چگونه است؟ و سهم هر یک از مواهب زندگی چه میزان است؟ و بالاخره... زنسالاری خوب است یا مردسالاری یا هیچکدام؟
و سؤالاتی از این دست که جز پاسخی استادانه، ذهنِ نگران عروس و داماد جوان ما را آرام و آسوده نمیکند. در آغاز راهِ زندگی، چشم امیدشان به کلمات راهگشای «استاد»ی است که آشنای راه است و محرم دل.
مثل دو نفر شریک، مثل دو نفر رفیق
ما دیده بودیم که گاهی مرد، زن را موجود درجه دو حساب میکرد! امّا موجود درجه دو نداریم. هر دو مثل هم هستند، هر دو از حقوق برابری در زمینه امور زندگی مگر در جاهایی که خدای متعال بین زن و مرد فرقی گذاشته که آن هم روی مصلحتی است و به نفع مرد و به ضرر زن هم نیست، برخوردار هستند. باید مثل دو نفر شریک، مثل دو نفر رفیق، در خانه با هم زندگی کنند...
مرد قوّام است و زن ریحان
اسلام مرد را قوّام و زن را ریحان میداند. این نه جسارت به زن است، نه جسارت به مرد. نه نادیده گرفتن حق زن است و نه نادیده گرفتن حق مرد؛ بلکه، درست دیدن طبیعت آنهاست. ترازوی آنها هم اتفاقاً برابر است؛ یعنی وقتی جنس لطیف و زیبا و عامل آرامش و آرایش معنوی محیط زندگی را در یک کفه میگذاریم، و این جنس مدیریت و کارکرد و محلّ اعتماد و اتکا بودن و تکیهگاه بودن برای زن را هم در کفه دیگر ترازو میگذاریم، این دو کفه با هم برابر میشود. نه آن بر این ترجیح دارد و نه این بر آن.
جابهجایی نقشها ممنوع!
بعضی از مسلکهای غلط که مخصوص زنها هم نیست، مردها هم گاهی همان مسلکها را دنبال میکنندـ دنبال این هستند (که بگویند: نه! بیاییم اجناس این ترازو نقشهای زن و مرد) را جابهجا کنیم. حالا اگر این کار را بکنیم چه میشود؟ جز اینکه اشتباه میکنید و جز اینکه بوستان به زیبایی و نیکی پرداخته شده را خراب میکنید؟ غیر از این، کار دیگری نمیکنید. فواید همدیگر را میبرید، محیط خانواده را هم بیاعتنا میکنید. زن و مرد را نسبت به هم دچار تردید و دودلی میکنید. آن محبّت و عشقی را که مایه اصلی کار است، از دست میدهید.
گاهی اتفاق میافتد مرد در خانه نقش زن را پیدا میکند. زن، حاکم مطلق میشود و به مرد دستور میدهد این کار را بکن، آن کار را نکن. مرد هم دستبسته تسلیم است. خب چنین مردی، دیگر نمیتواند تکیهگاه زن باشد. زن یک تکیهگاه خوب را دوست میدارد.
گاهی اوقات از این طرف مرد چیزهایی را به زن تحمیل میکند؛ فرض کنید که تمام خرید و کار و سر و کله زدن با مراجعان با خانم است. چرا؟ چون من کار دارم، وقت ندارم. مبنا وقت نداشتن است! میگوید باید بروم اداره، کارها را باید آن خانم انجام دهد. یعنی کارهای بیجاذبه و سنگین برای زن. البتّه ممکن است چند صباحی سرگرمش کند، امّا کار او نیست.
زن، گُل است نه کارپرداز شما
در روایات داریم المرأهً ریحانهٌ، زن گل است. حالا شما ببینیدِ، اگر مردی با یک گُلی با خشونت و بیاعتنایی رفتار کند و پاس گُل بودن او را ندارد، چقدر ظالم و بد است. مثل تحمیل کردن، زیادهروی کردن، زیادهخواهی کردنِ مردها از زنها، توقّعات بیجا و زیادی.
المَرأهْ رَیحانهً و لیَسَت بقَهرِمانهٍ قهرمان، یعنی همین کارپرداز امروز زندگی... این زن، کارپرداز شما نیست که همه کارهای زندگیتان را روی دوش او بگذارید و بعد هم از او مؤاخذه کنید. نه! این یک گُلی است در دست شما... حتی اگر دانشمند یا سیاستمدار باشد، در بحث معاشرت خانوادگی، او گُل است.
مرد باید برود کار کند
قرآن میفرماید: الرّجال قوّامونَ علی النّساء؛ِ یعنی سرپرستی امور خانواده به عهده مرد است. مرد باید برود کار کند. معیشت خانواده به عهده اوست. زن هرچه ثروت دارد، مال خودش است. امّا معیشت خانواده بر دوش او نیست.
نه مردسالاری و نه زنسالاری
اینطور هم نیست که بگوییم همه جا خانم باید از آقا تبعیت کند؛ نخیر. چنین چیزی نه در اسلام داریم و نه در شرع. الرّجال قوّامون علی النّساء معنایش این نیست که زن بایستی در همه امور تابع شوهر باشد. نه! یا مثل برخی از این اروپاندیدههای بدتر از اروپا و مقلدِّ اروپا، بگوییم که زن بایستی همهکاره باشد و مرد باید تابع باشد. نه این هم غلط است. بالاخره دو تا شریک و دو تا رفیق هستید. یک جا مرد کوتاه بیاید، یک جا زن کوتاه بیاید. یکی اینجا از سلیقه و خواست خود بگذرد، دیگری در جای دیگر، تا بتوانید با یکدیگر زندگی کنید.