پرسش دیگر اینکه آیا ما میتوانیم همه مصالح را درک کنیم؟ همانطور که گفتیم، ما با درک فطری، خوب و بد برخی از چیزها را میفهمیم؛ ولی از آنجا که ما درباره همه افعال، تجربه نداریم، همه مصالح آنها را نمیتوانیم درک کنیم.
اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلا خلاصهای از یکی دیگر از سخنرانیهای مرحوم علامه مصباح(ره) تقدیم شده است.
درک فطری ارزشها
برخی، کار خوب را کاری میدانند که همه از آن خوششان بیاید. این رویکرد از جهتی درست است. گفتیم راه سعادت انسان، این است که راههای صحیح را بپیماید. خداوند برای اینکه این هدف تحقق پیدا کند، میلی باطنی به کارهای خوب در همه انسانها قرار داده است که به آن درک فطری میگوییم. اگر انسانها سالم باشند و آفات اجتماعی و تربیتهای غلط در آنها اثر نگذاشته باشد، هیچ انسانی نیست که از کشتن کودک یا بیوهزنی بیگناه، خوشش بیاید. اینکه میگویند کار خوب را همه عقلا ستایش میکنند، به این معناست. سرّ مطلب این است که میگوییم: همه عقلا در همه زمانها، این قضاوت را دارند. روشن است که این قضاوت اگر تابع شرایط خاص تربیتی، یا برای نژاد یا آبوهوا و اقلیم خاصی بود، قضاوت همه نبود. وقتی میبینیم همه عقلا چنین میکنند، کشف میکنیم که گرایشی فطری بین آنهاست و خداوند آن را قرار داده است. از آنجا که خدا حکیم است و کار لغو نمیکند، این راهی میشود برای شناختن کارهای خوب. میگوییم: کار خوب، آن است که عقلا آن را تحسین کنند و کار بد، کاری است که عقلا آن را مذمت کنند.
منشأ حسن و قبح عقلی
ما در امور حسی با چیزهایی روبهرو میشود که از دیدن یا شنیدن آنها لذت میبریم. منظره زیبایی میبینیم و میگوییم: منظره خوبی است. صدایی میشنویم، آرامش پیدا میکنیم و میگوییم آواز خوبی است. اما چیزهایی است که ما با حواس ظاهری آنها را درک نمیکنیم؛ اما یک قوه باطنی داریم که بهوسیله آن، زیباییاش را درک میکنیم. وقتی میگویند: فلان کار حسن دارد؛ یعنی عقل، زیبایی خاصی برای آن کار میبیند. این میشود حسن عقلی. در مقابل این اصطلاح، قبح عقلی است. اما حسن و قبح واقعی، وقتی است که ما بتوانیم چیزی را در جایگاه خودش در نظام احسن ببینیم. یعنی بهگونهای باشد که بیشترین کمال بر آن مترتب شود. اینکه میگوییم بیشترین کمال را داشته باشد، به این معناست که تا آخر عمر برای ما منافعی داشته باشد و هر روز بر کمالمان افزوده شود. مثل تحصیل علم که هر روز باعث میشود بر کمال ما افزوده شود. اما این در یک دایره محدودی است. در این تعریف، ما خودمان را در این دایرهی زندگی دنیا و محدودهای که ما در آن تأثیروتأثر داریم، ملاحظه کردهایم. اما ممکن است شرایطی پیش بیاید که همین تحصیل علم، مانع عمل به وظیفه واجبتری شود. برای مثال پیغمبری را میخواهند بکشند و من میتوانم مانع آن شوم؛ ولی میگویم: من مطالعهام مانده است و میخواهیم مباحثه کنیم، دیر میشود! روشن است که در اینجا مطالعه خوب نیست. این تفاوت، بهخاطر این است که در اینجا رابطه مطالعه را با عالَم مقایسه میکنم، و در آنجا فقط با زندگی محدود خودم میسنجیدم. در اینجا ابتدا ارتباط این پارهسیستم را با سیستم کل هستی در نظر میگیرم و میگویم: با اینکه تحصیل علم خوب است؛ ولی این کار را نباید بکنم و باید از حق پیغمبر معصوم دفاع کنم.
راز وجود تزاحمات
نکته دیگر درباره راز وجود تزاحمات است. در اثر تزاحمات، شرایط تغییر میکند و زمینه امتحانات مختلف برای انسانها پیدا میشود. الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا(ملک،2)؛ إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا(کهف،7)؛ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِی مَا آتَاكُمْ (انعام، ۱۶۵) انسان باید مختار باشد و خودش انتخاب کند؛ بنابراین باید شرایط انتخاب تغییر کند. باید عالَم، همیشه در حال تلاطم و تغییرات باشد تا شرایط مختلفی برای امتحانات پیش بیاید و زمینه رشدها و تکاملهای مختلف برای خلیفه خدا پیدا شود. اگر انسان، کاری کند که این شرایط به هم بخورد، بر ضد نظام احسن کار کرده است و مصلحت نیست.
جایگاه دین در بیان مصالح
پرسش دیگر اینکه آیا ما میتوانیم همه مصالح را درک کنیم؟ همانطور که گفتیم، ما با درک فطری، خوب و بد برخی از چیزها را میفهمیم؛ ولی از آنجا که ما درباره همه افعال، تجربه نداریم، همه مصالح آنها را نمیتوانیم درک کنیم. حتی احتمال میدهیم که بعضی از انسانها لذتهایی داشته باشند که ما بویی از آن نبرده باشیم. من باور نمیکنم وقتی که امیرالمومنین سلاماللهعلیه در تاریکی در نخلستان سر بر زمین میگذاشتند و زارزار گریه میکردند، هیچ لذتی نمیبردند. در همان حال، ایشان لذتی میبردند که هیچ انسانی از هیچچیزی چنین لذتی نبرده است. ظاهر انس با محبوب، گریه و عذرخواهی است؛ اما در کنارش لذتی دارد که هیچکس درک نمیکند. اینکه حضرت سیدالشهدا سلاماللهعلیه در آخرین لحظه فرمودند: ترکت الخلق طرا فی هواکا. و ایتمت العیال لکی اراکا به این معناست که ایشان از همین ابتلائات، لذتی میبردند که قابل وصف نیست. میفرمایند: کاری کردم که به یتیمی فرزندانم منجر شد تا تو را ببینم؛ یعنی رؤیت تو، آنچنان ارزشی دارد که همهی اینها در مقابل آن، رنگ میبازد.
نتیجه اینکه، ما همهی مصالح را نمیتوانیم درک کنیم. هدف را کمال معرفی میکنیم؛ اما درست نمیدانیم کمال چیست و حتی احتمال میدهیم مقولاتی وجود داشته باشد که ما اصلا آنها را درک نکردهایم. اینجاست که ارزش دین روشن میشود. بهعبارتدیگر، ما سه راه برای شناخت داریم؛ یک راه فطری که از آن خوب و بدِ تمایلات خودمان را کشف میکنیم. یک راه عقلانی که با استدلال، خوب و بد کارها را ثابت میکنیم. چون بُرد این دو راه محدود است و همه چیز را نشان نمیدهد، وحی برای تتمیم شناخت، به فریاد انسان میرسد.
(گزیدهای از سخنان حضرت آیتالله مصباح یزدی (ره) در دفتر مقام معظم رهبری که در تاریخ ۱۳/۳/۹۶، مطابق با هشتم ماه مبارک رمضان ۱۴۳۸ ایراد فرمودند.)