امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

دکتر چاوشی: برخی از انتصاب‌های وزارت علوم و فناوری، مسئله‌ساز است

با آنکه من کارهای خوب دولت آقای رئیسی را تحسین می‌کنم، همچون فردی دلسوز، نمی‌توانم عدم رضایت خود را از برخی از انتصاب‌های مسئله‌ساز ایشان، مخفی نمایم.

یکی از مشکلات فعلی ما را در  دانشگاه‌ها، همین مقاله محوری،  در ارتقای استادان تشکیل می‌دهد که میراث شومی از دولت محمد خاتمی است. در این فرایند، استادانی به برکت کارهای پژوهشی دانشجویان و یا سایر همکاران خود، در اندک زمانی صاحب صدها مقاله می‌شوند، بدون آنکه واقعاً خودشان در تدوین آنها، سهیم بوده باشند. 

اشاره: در  مصاحبه پیشین با دکتر چاوشی که  در شماره‌های گذشته هفته‌نامه پرتو سخن چاپ شد، با مواضع ضد دینی و ضدملی برخی از استادان دانشگاه شریف آشنا شدیم. قسمت پایانی این مصاحبه را در باره سیاست کلی وزارت علوم در دولت آقای رئیسی پی می‌گیریم.
سوال: با مواضع بعضی از استادان دانشگاه شریف آشنا شدیم، آیا در دوره ریاست‌جمهوری آقای رئیسی وضع این دانشگاه بهبود یافته است؟
جواب: وضعیت دانشگاه در این دوره نیز می‌توان گفت چندان رضایت‌بخش نیست! رئیس دانشگاه مهمی چون شریف، علاوه بر آگاهی از علوم پایه و مهندسی و داشتن برنامه‌ای منسجم، برای اداره دانشگاه،  باید از علوم‌انسانی نیز برخوردار گردد که متاسفانه وی فاقد آگاهی کافی از علوم‌انسانی است.  سابقه تحصیلی نامبرده این حقیقت را ثابت می‌کند، مضافاً به اینکه از «مدیریت بحران» نیز آگاهی چندانی ندارد. این ضعف نامبرده، در همین اغتشاشات گذشته در دانشگاه هویدا شد. در نتیجه فقدان «برنامه‌ای منسجم» جهت توسعه علمی دانشگاه، از یک سو و ناآگاهی از علوم‌انسانی و مدیریت، از دیگر سو، قطعاً وی را در آینده با چالش‌های جدی مواجه خواهد کرد، افزون بر اینکه با چنین هرج‌ومرج ناشی از بی‌برنامگی، چشم‌انداز روشنی هم نمی‌توان برای دانشگاه شریف پیش‌بینی کرد!  هر رئیس منصفی در چنین وضعیتی، از سمت خود استعفا می‌دهد تا شخص ذی‌صلاحی سکان حرکت دانشگاه را در دست بگیرد؛ اما در دانشگاه شریف که برخی استادان دین‌ستیز بر ارکان و شوراهای آن مسلط‌اند، یک رئیس ضعیف زمانی می‌تواند به کار خود ادامه دهد که مخالفتی با این عده دین‌ستیز، نداشته باشد.
 سوال. جنابعالی از بی‌برنامگی رئیس دانشگاه شریف سخن می‌گویید، در حالی که او در دولت مردمی آقای دکتر رئیسی  به ریاست دانشگاه منصوب شده است، در این باره چه می‌گویید؟
جواب: با آنکه من کارهای خوب دولت آقای رئیسی را تحسین می‌کنم، همچون فردی دلسوز، نمی‌توانم عدم رضایت خود را از برخی از انتصاب‌های مسئله‌ساز ایشان، مخفی نمایم. در باره بی‌برنامگی رئیس دانشگاه شریف نکاتی را عرض کردم. با کمال تاسف باید  بگویم که اصل  این «بی‌برنامگی» به وزارت علوم در دولت فعلی بر می‌گردد. به عبارت دیگر، یکی از ضعف‌های بزرگ وزیر علوم، تحقیقات و فناوری فعلی هم همین بی‌برنامگی است. او در این دو سال وزارت خود، دقیقاً همانند وزیر پیشین علوم، عمل کرده است و اصولاً برنامه‌ای برای تحول در علوم و به‌ویژه علوم‌انسانی  که بسیار مهم است، در کشور  ندارد.  از باب مثال یکی از مشکلات فعلی ما را در  دانشگاه‌ها، همین مقاله محوری،  در ارتقای استادان تشکیل می‌دهد که میراث شومی از دولت محمد خاتمی است. در این فرایند، استادانی به برکت کارهای پژوهشی دانشجویان و یا سایر همکاران خود، در اندک زمانی صاحب صدها مقاله می‌شوند، بدون آنکه واقعاً خودشان در تدوین آنها، سهیم بوده باشند. با این حال این عده با همین مقاله‌ها، به زودی هم ارتقاء پیدا می‌کنند، در حالی که استادان زحمت‌کش و پژوهشگر واقعی که مجبور هستند برای نگارش یک مقاله و یا کتاب پژوهشی، ماه‌ها و یا سال‌ها وقت صرف کنند، نمی‌توانند ارتقاء بگیرند و حقشان ضایع می‌شود. بدین‌گونه کمیت بر کیفیت غلبه می‌یابد و علاوه بر اینکه هیچگاه حق به حق‌دار نمی‌رسد، کشور هم از تحول واقعی باز می‌ماند. این در حالی است که  در کشورهای مترقی جهان، عکس چنین رویکردی دنبال می‌شود.
 آقای زلفی گل تا کنون موضع خود را برای برون رفت از این معضل دانشگاهی روشن نکرده است، و نمی‌تواند هم اقدامی در این باره کند؛ چرا که «رطب خورده منع رطب کی کند؟». افزون بر این، آقای دکتر زلفی گل  برای معضل دیگر دانشگاه، یعنی فرار مغزها هم نه تنها هیچ برنامه‌ای ندارد؛ بلکه با کمال شگفتی، بر این عقیده است که «دنیا دهکده جهانی است و مشکلی ندارد که نخبگان، مهاجرت کنند، [زیرا] برای خدمت در داخل، انگیزه‌ای ندارند»! اگر قرار است که بنا بر فرموده آقای زلفی گل، نخبگان کشور راه فرار را در پیش گیرند، و به خدمت بیگانگان در آیند، پس چرا ملت ایران باید هزینه سرسام‌آور تحصیلی آنها را بپردازند؟ آیا این کار، نوعی پذیرش ننگ و عار  برای این ملت انقلابی نیست؟!
سوال: درباره گروه فلسفه علم که خود جنابعالی هم در آن به تدریس می‌پرداختید، وضع چگونه است؟ آیا تغییر محسوسی حاصل گردیده است.
جواب: نه چندان! برخی استادان هنجارشکن، هنوز هم به تدریس در این گروه ادامه می‌دهند که خطری بالقوه برای کشور و برای دانشگاه هستند! یکی از آنها آقای ح.ح. در گذشته معاونت فرهنگی دانشگاه را نیز به عهده داشت و در این سمت، ضربات سهمگینی هم به دین و فرهنگ در دانشگاه زد و علناً در راستای اهداف دشمنان نظام حرکت می‌کند.
سوال: ممکن است ادعای خود را مدلل کنید؟
 جواب: افزون بر هنجارشکنی‌هایی که  این شخص در دوران تصدی معاونت فرهنگی‌اش انجام داد، به گواهی آثارش، او اعتقادی به آرمان‌های انقلاب ندارد! مثلاً او از نظر دینی، تکثرگرا  است و در این عقیده هم به شدت تحت تاثیر جان هیک، متاله معروف مسیحی و عبدالکریم سروش قرار گرفته است. او علاوه بر این، مقاله‌ای از هیک را هم تحت عنوان: «وصف‌ناپذیری» به زبان فارسی ترجمه و در مجله  فرهنگ، منتشر کرده است. او افزون بر این، کتابی تحت عنوان: پلورالیزم دینی یا پلورالیزم در دین، دارد که در تایید تکثرگرایی دینی نوشته است. او در این کتاب که در آن به شدت از جان هیک، تاثیر  پذیرفته  است، حقانیت انحصاری اسلام را نفی  کرده و از تکثرگرایی دینی یا «پلورالیزیم» دفاع می‌کند. 
مطالب در این زمینه زیاد است؛ ولی این مصاحبه گنجایش طرح آنها را ندارد. ولی من می‌توانم به یک مورد دیگر  اشاره کنم و آن‌هم مخالفت صریح این شخص با مطرح کردن اسلام به عنوان ایدئولوژی است. او در این اندیشه به عبدالکریم سروش، تاسی جسته است و در کتابش درباره تکثرگرایی که ذکر آن گذشت، به این موضوع پرداخته که ان‌شاء‌االله در فرصت دیگری به نقد آن می‌پردازم.