تنها گذراندن چند دقیقه از روزهای آخر هفته در میان درختان، میتواند حالوهوای ما را دگرگون کند. نسیم خنک، صدای خشخش برگها و بوی خاک پس از باران، همه اینها آرامشی میآورند که در هیچ دارویی پیدا نمیشود. در دنیایی که اضطراب تبدیل به بخش ثابتی از زندگی شده، طبیعت به نظر تنها درمانگر خاموش ماست. اما علم دقیقاً چه میگوید؟ چرا بودن در فضای سبز، واقعاً استرس را کاهش میدهد؟ پاسخ در درون مغز، بدن و حتی ژنهای ما نهفته است.
در سالهای اخیر، پژوهشهای علوم اعصاب بهروشنی نشان دادهاند که حضور در طبیعت، فعالیت ناحیهای از مغز به نام «آمیگدال» (Amygdala) را کاهش میدهد، بخشی که مرکز احساس ترس، تهدید و اضطراب است.
در مطالعهای در سال ۲۰۲۲ در «دانشگاه برلین»، از داوطلبان خواسته شد تا ۶۰ دقیقه در یکی از دو مسیر پیادهروی کنند: یکی در پارک و دیگری در خیابان شلوغ شهر. تصویربرداری «تشدید مغناطیسی عملکردی» (fMRI) نشان داد که تنها در گروهی که در پارک قدم زده بودند، فعالیت آمیگدال به طور معناداری کاهش یافته است.
به زبان ساده، طبیعت مثل کلیدی است که مغز را از حالت هشدار و دفاع خارج میکند. رنگهای سبز و صداهای طبیعی باعث میشوند که مغز پیام «امنیت» دریافت کند؛ در نتیجه ترشح هورمونهای استرس کمتر میشود و احساس آرامش جایگزین آن میگردد.
استرس تنها یک تجربهی ذهنی نیست؛ بلکه با شاخصهای فیزیولوژیک مانند ضربان قلب، فشار خون و هورمون «کورتیزول» (Cortisol) اندازهگیری میشود. یکی از شناختهشدهترین پژوهشها در این زمینه، مطالعه دانشمندان ژاپنی درباره «حمام جنگل» (Shinrin-yoku) است؛ سنتی که مردم ژاپن قرنهاست برای بازیابی تعادل روانی از آن بهره میگیرند. در یکی از آزمایشها، تنها بیست دقیقه حضور در جنگل باعث کاهش ۱۵ درصدی سطح کورتیزول و ۷ درصد کاهش فشار خون در داوطلبان شد. این اثر چنان قوی بود که پژوهشگران از آن به عنوان «درمان سبز» یاد کردند.
نور طبیعی خورشید، هوای تازه و ریتم صداهای طبیعت، همگی سامانه «عصب پاراسمپاتیک» (Parasympathetic Nervous System) را فعال میکنند؛ همان بخشی از دستگاه عصبی که مسئول بازگرداندن بدن به حالت آرامش است.
به همین دلیل است که پس از قدم زدن در پارک یا نشستن کنار رودخانه، احساس سبکی و خوابآلودگی ملایمی در ما ایجاد میشود؛ نشانهای از اینکه بدن دوباره به تعادل بازگشته است.
در دهه ۱۹۸۰، دو روانشناس محیطی، «راشل کاپلان» (Rachel Kaplan) و «استیون کاپلان» (Stephen Kaplan)، نظریهای بنیادین به نام «بازسازی توجه» (Attention Restoration Theory) را مطرح کردند.
آنها نشان دادند که مغز در محیطهای شهری، به دلیل وجود محرکهای فراوان از بوق ماشینها گرفته تا اعلان تلفن همراه، مجبور است در حالت تمرکز اجباری و پیوسته بماند. این حالت، ذهن را خسته و فرسوده میکند. در مقابل، طبیعت با ریتم ملایم و قابل پیشبینیاش، نوعی «توجه خودبهخودی» را فعال میکند؛ یعنی مغز بدون تلاش یا فشار، به صداها و رنگها پاسخ میدهد. صدای وزش باد، انعکاس نور روی برگها و بوی خاک، ذهن را در حالت هوشیاری آرام نگه میدارند؛ همان حالتی که روانشناسان آن را «فلو» (flow) یا «جریان آرام ذهنی» مینامند.
به همین دلیل است که پس از گذراندن وقت در طبیعت، احساس تمرکز، آرامش و وضوح فکری بازمیگردد. مغز در واقع خود را ترمیم کرده است.