امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

جنگ ترکیبی استکبار جهانی و ایادی داخلی‌اش علیه ایران اسلامی (بخش سوم و پایانی)

دکتر جعفر آقایانی چاوشی

 

ترفندهای رذیلانه دشمنان به‌منظور قبح‌زدایی در جامعه
بارها گفته‌ایم و باز هم تکرار می‌کنیم که ما در یک جنگ ترکیبی قرار گرفته‌ایم. اگر بخواهیم در این جنگ پیروزمند بیرون آییم، باید با ترفندهای دشمن آشنا شویم، و در صدد خنثی کردن آن‌ها بر آییم. یکی از ترفندهای دشمن تابوشکنی است و او آن را به طریقی انجام می‌دهد که اغلب مردم از درک آن غافل می‌مانند، و در دام آن گرفتار می‌شوند. ما در زیر یکی از این ترفندهای را، افشا می‌کنیم که به گسترش رقص مرد و زن در انظار عمومی منجر شد و تبعات آن سینمای ایران را هم آلوده خود کرد.
1. رقص پیرمرد گیلانی در بازار رشت 
حرمت رقص در اسلام و به‌ویژه برای مردان بر هیچ مسلمانی پوشیده نیست. زیرا اسلام به کرامت وجودی و اعتبار و ارزش انسان توجه دارد و اگر هدف انسان را رسیدن به کمال انسانیت بدانیم. هر آنچه که او را به نحوی از این مسیر دور کند، ممنوع و مطرود شمرده می‌شود. به همین دلیل است که بعضی اعمالی که زمینه‌ساز ورود انسان، به مسیرهای انحرافی و فساد است، همانند شرب خمر،  قمار، رقص، موسیقی مطرب و... در اسلام حرام  شده است. این حرمت هم شیعه و سنی نمی‌شناسد. زیرا گسترش آن‌ها در جامعه، انحطاط آن جامعه را به دنبال دارد. به همین دلیل است که استکبار جهانی و ایادی داخلی آن، با تبلیغ و ترویج این اعمال زشت، در صدد نابودی نسل جوان ایرانی‌اند. با این مقدمه به سراغ موضوع رقص پیرمرد گیلانی، می‌رویم ـ رقصی که تاثیر منفی‌اش هنوز هم در کشور محسوس است.
 آری! جریان این رقص که حدود دو سال پیش روی داد، یک سناریو کاملاً از پیش ساخته شده، به‌وسیله عمال بیگانه بود، تا با قبح‌شکنی و عادی‌سازی این عمل زشت، غیرت را در میان مردان ایرانی زایل کنند. مزدوران بیگانه با این هدف، سناریو آن را، به روی کاغذ آوردند؛ کنش‌های بازیگران، و واکنش‌های احتمالی قوه قضائیه را با دقت مورد مطالعه قرار دادند. بعد هم در تکاپو و جستجوی بازیگر اصلی این سناریو، این فرد، یعنی «صادق ماهی فروش» را هم در بازار رشت پیدا کردند. همه چیز بر وفق مراد معاندین، پیش رفت و این رقص، بالاخره پس از کش و قوسی، نخست در شهر رشت اجرا گردید و بعد هم، به تدریج با اجرای مجدد توسط برخی از به اصطلاح هنرپیشه‌های مرد، در تهران و شهرستان‌ها، همه‌گیر شد. پس از شهرت آن در ایران، به کمک رسانه‌های استکبار جهانی، انعکاس جهانی یافت و سربازان اسرائیلی و وحشیان برخی از کشورهای آفریقایی را به تقلید از آن واداشت. با تبلیغات گسترده دشمن، موج دوم این رقص، در تمام ایران فراگیر شد. اکنون متاسفانه، به مجالس نیمه سری و سینمای ایران هم راه یافته، و این مرکز هنری را هم آلوده خود ساخته و به همراه خود، تابوشکنی، بی‌غیرتی و سبکسری را در میان مردان و زنان ایرانی رواج داده است. آری، غفلت مسئولان فرهنگی و انفعال قوه قضائیه، در برخورد با این رقص، چنین نتیجه‌ای به بار آورده است! 
2. تظاهر به همجنس‌گرایی
تشبه به ظالم و یا کافر، در دین مبین اسلام به شدت منع گردیده است. در همین رابطه امام صادق (علیه‌السلام) به نقل از پدران بزرگوارش (علیهم‌السلام) چنین فرموده است: خداوند به یکی از پیامبران وحی فرمود که به مردم خود بگو: «لباس دشمنان مرا نپوشید و خوراک دشمنان مرا نخورید خود را به شکل و شمایل دشمنان من در نیاورید؛ که در غیر این صورت، آن‌ها نیز دشمن من خواهند بود.». 
متاسفانه در سال‌های اخیر، به سبب القای بی‌بند و باری غربی از طریق فضای مجازی، خلق و خوی برخی از جوانان ایرانی به شدت تغییر یافته است. مثلاً، برخی از پسران جوان ایرانی که باید از نظر پاکی، غیرت و مردانگی، الگویی برای دیگران باشند، اکنون مانند پسران هرزه غربی، حلقه‌ای که نشانه همجنس‌گرایی است، و از هزاران فحش و ناسزا برای آنان بدتر است، به گوش زده‌اند. آن‌ها یا می‌دانند و یا نمی‌دانند که به دامی افتاده‌اند که خروج از آن به سادگی میسر نیست. مگر آنکه توبه کنند و به سوی خدا باز گردند. این گروه از جوانان، به تنهایی می‌توانند منشأ بسیاری از امراض روحی و جسمی در جامعه باشند! قوم حضرت لوط (ع) که به این عمل شنیع می‌پرداختند، موجبات خشم خداوند را فراهم کردند و در عذابی که از سوی پروردگار عالم بر آن‌ها نازل شد، از روی زمین، محو و نابود شدند. خدا این کیفر الهی را نشانه‌ای برای عموم مردم قرار می‌دهد، تا متنبه شوند و از آن پند بگیرند: «[پس با عذاب آسمانی، شهر و اهلش را در هم کوبیدیم] و از آن شهر نشانه‌ای روشن [از سنگ‌هایی که بر سر اهلش فرو باریدیم] برای مردمی که می‌اندیشند، بر جای گذاشتیم». سوره عنکبوت، آیه 35
3. تبلیغ هدفمند ازیک ریاضی‌دان معاصر ایرانی
علم به خودی خود، با ارزش و قابل احترام است؛ ولی هنگامی که این علم، وسیله‌ای برای تبلیغ امری نامقدس و نامردمی شود، باید در اهداف مبلغین آن، شک کرد و پشت صحنه و گرداننگان آن را شناخت. ما اینک در شبکه‌های مجازی کشور، با تبلیغات بی رویه و افراطی از مرحومه خانم «مریم میزا خانی» مواجه می‌شویم که بسیار شک برانگیز است! پیش از ورود به بحث، باید اشاره کنم که این خانم که از دانشجویان دانشکده ریاضی دانشگاه شریف بود به برکت زحمات مردم ایران، پس از جنگ تحمیلی هشت ساله، با خیال راحت به تحصیلات خود ادامه داد، و بعد هم برای ادامه تحصیل راهی آمریکا شد، و پس از اتمام تحصیلات هم، با سمت استادی در یکی از دانشگاه‌های آمریکا به تدریس پرداخت و جایزه ریاضی فیلدز را هم برای حل یک مسئله ریاضی دریافت کرد. وجدان ملی و دینی حکم می‌کند، که خانم میرزا خانی، پس از اتمام تحصیلات خود، می‌بایستی به میهن عزیز بازمی‌گشت، تا گره‌ای از مشکلات کشورش را بگشاید، ویا لااقل با تدریس در یکی از دانشگاه‌های ایران، دانشجویان ایرانی را از تجربیات علمی خود در ریاضیات، برخوردار کند. مشارالیه نه تنها چنین کاری نکرد؛ بلکه حجاب اسلامی را هم که نشانه یک زن مسلمان است، از سر خود بر داشت. در ازدواجی که با یک مرد آمریکایی کرد، از این ازدواج صاحب یک دختر هم شد. به هر حال بعد از مرگ تاثر بر انگیز این خانم در آمریکا، والدین او حتی به خاطر دلخوشی مردم ایران، حاضر نشدند که پیکرش را به ایران باز گردانند. با همه این‌ها، ما ایرانیان همواره یادش را گرامی می‌داریم و برروانش درود می‌فرستیم. 
اکنون اما، عده‌ای از معاندین انقلاب که می‌خواهند از این نمد، کلاهی برای خود بسازند؛ هر روز به بهانه‌ای، مطلبی درباره این خانم در فضای مجازی منتشر می‌کنند؛ درباره کلاس درس، ازدواج، آوازخوانی دخترش، و خلاصه سنگ قبر و مباحثی از این دست. به سادگی معلوم می‌شود که تمام این تبلیغات سرسام‌آور و هدفمند، به‌خاطر بی‌حجابی این خانم می‌باشند. گردانندگان این کار، می‌خواهند به دختران ایرانی چنین القا کنند که اگر شما هم می‌خواهید نخبه و یا نابغه شوید، باید مانند خانم میرزاخانی حجاب اسلامی را از سر خود بردارید، و یا راهی یک کشور اروپایی و آمریکایی شوید!
اما در پاسخ به گردانندگان این تبلیغات مسموم که قطعاً از سوی محافل ضد انقلاب خارج‌نشین و یا داخلی هدایت می‌شوند، باید بگویم که حل یک مسئله مشکل ریاضی، و به دست آوردن جایزه برای آن، به خودی خود، نبوغ نمی‌آورد! داشتن نبوغ، شرایط و مولفه های دیگری دارد که تسلط بر یک مسئله مشکل ریاضی، می‌تواند یکی از آن‌ها باشد. نظیر خانم میرزاخانی، هم اکنون در بسیاری از کشورها وجود دارند که سر و صدایی هم از آن‌ها شنیده نمی‌شود. نابغه به مفهوم واقعی کلمه، دکتر محسن هشترودی بود که علاوه بر ریاضیات، در فلسفه، فیزیک و ادبیات، هم تبحر داشت، و با آنکه دکترای دولتی از دانشگاه سوربن فرانسه را دارا بود، و می‌توانست در همین فرانسه اقامت گزیده و به تدریس در دانشگاه سوربن بپردازد، با این حال به وطن عزیز برگشت و در دانشگاه تهران، به تدریس پرداخت. از نظر تبحرش در ریاضیات هم باید بگویم که هم اکنون چند ریاضی‌دان فرانسوی، چینی و ژاپنی که من با همه آن‌ها در ارتباطم، به تحقیق در آثار این نابغه ریاضی مشغولند، و مقالاتی هم در این زمینه به چاپ رسانده‌اند. نابغه ایرانی، همانا دکتر ابوالقاسم غفاری، استاد اسبق دانشگاه‌های «هاروارد» و «پرینستون» و چهره پیشگام ایرانی در حوزه فضا و نخستین دانشمند ایرانی در مرکز پژوهش‌های فضایی «ناسا» بود که در پروژه «آپولو» نیز شرکت فعال داشت. او هم با این درجه مهم علمی، خود را گم نکرد، و عشق به ایران را از یاد نبرد، و در یکی از مصاحباتش با مجله سپید و سیاه، در سال 1347 در پاسخ به این پرسش خبرنگار که آیا از زندگی در آمریکا راضی  می‌باشد، چنین پاسخ داده بود:
 «خیر، چه کسی این را گفته است؟! به هیچ وجه، این‌گونه زندگی برای من جالب نیست؛ چرا که من و شما در این سرزمین (ایران) متولد شده و پرورده این شرایطیم. ما از صفای کوهستان‌ها، از صمیمیت و سادگی ویژه مردم ایران، از سکوت راز پرور مشرق‌زمین و از فرهنگ عظیم و کهنسالی بهره برده‌ایم، پس بی‌تردید زندگی در قلب دنیای ماشینیسم، و قبول تمدن ناهنجار و مدرن، برای من حتی تا حدودی باید بگویم جانکاه است». او در همین مصاحبه گفت:
 «به شما می‌گویم که هرگز هیچ عاملی در دنیا قادر نیست پیوند مرا از ملت و میهنم بگسلد. علی‌رغم همه چیز، من همیشه افتخار می‌کنم که در ایران زاده شده‌ام. ایرانی خواهم ماند و ایرانی خواهم مرد».
نابغه ایرانی، دکتر مهدی گلشنی، فیزیکدان برجسته ایرانی است که علاوه بر تبحرش در «مکانیک کوانتوم» در فلسفه علم و فلسفه دین هم تبحر خاص دارد و در همه این‌ها کتاب و مقاله چاپ کرده است. این شخصیت بزرگ هم بعد از اتمام تحصیلات خود در آمریکا به میهن عزیز بازگشت تا سطح علم هموطنانش را ارتقاء دهد.
اگر حمل به خودخواهی نشود، در اینجا باید بگویم، خود من هم در دوره کارشناسی ارشد در دانشگاه ژوسیو پاریس، قضیه‌ای ناتمام از یک ریاضی‌دان بزرگ فرانسه در قرن نوزدهم، بنام «فرانسوا استورم» را در حالت کلی تعمیم دادم و این تعمیم را هم که تا آن زمان، کسی درباره‌اش کار نکرده بود، موضوع یک تکلیف دانشگاهی کردم، و نمره خوبی از استاد مربوطه گرفتم، بعد هم همین تکلیف را به صورت مقاله در یک مجله ریاضی فرانسه به چاپ رساندم. پس از چاپ این مقاله نیز، یکی از ریاضی‌دانان مشهور سوئیسی با ارسال پیامکی به مدیر این مجله، از مقاله من تحسین کرد. آیا من هم باید هر روز از این کار علمی خود، خبر رسانی کنم، و آن را به رخ دیگران بکشم؟!  افزون بر این من در حالی که در فرانسه زندگی نسبتاً خوبی داشتم، بعد از اتمام تحصیلاتم برای خدمت به هموطنانم، به ایران بازگشتم و در دانشگاه صنعتی شریف، به تدریس پرداختم.  
آری، نخبه و نابغه از نظر معاندین، کسانی هستند که قید دین و انقلاب را بزنند و بعد هم پشت به ملت خود کنند، تا سر مشقی برای دیگران باشند.