فرزانه فخریان
باید توجه داشت که سیاستگذاری فرهنگی برای کودک و نوجوان در بحران، تنها مدیریت لحظهای نیست؛ شکلدهی به آینده است. نسلی که امروز در فضای پرتنش قرار دارد، در سالهای بعد بهعنوان شهروند، کنشگر اجتماعی و مشارکتکننده سیاسی ظاهر خواهد شد. اگر امروز تنها به پیامهای کمعمق، شدیداً ملیگرایانه یا تکبعدی بسنده شود، زمینهای برای رشد یک نسل چند ساحتی فراهم نخواهد شد.
کودکان و نوجوانان در هر بحران جمعی، اولین کسانیاند که زیر فشارهای روانی، آشفتگی اطلاعاتی و احساس بیثباتی قرار میگیرند؛ نسلی که هنوز سازوکارهای تحلیلی یک بزرگسال را در اختیار ندارد و هر پیام متناقض میتواند چشمانداز او از جهان را مخدوش کند. تدبیر و تصمیم در زیستبوم فرهنگی در مواجهه با این دوران، تنها یک موضوع وطنی یا صرفاً سیاسی نیست؛ بلکه بخشی از یک ضرورت جهانی و فطری است که همه جوامع در لحظات بحران، از جنگ گرفته تا بلایای طبیعی، با آن مواجهاند. نگاه به مسئله کودک و نوجوان در این شرایط باید از مرزهای جغرافیایی عبور کند و در چهارچوبی جهانشمول فهم شود. در چنین بستری، مجموعهای از ملاحظات فرهنگی و تربیتی پیش رو قرار میگیرد که فهم روشنتر موضوع را ممکن میسازد.
در شرایط تنشآلود، اگر زیستجهان فرهنگیِ نسل در حال رشد، مدیریت نشود، فضای روانی آنان به جای آنکه بستر رشد باشد، به میدان اضطراب تبدیل میشود. اما بحران، در عین تهدید، ماهیتی دوگانه دارد: میتواند حس سرنوشت مشترک را در جامعه تقویت کند، شکافهای اجتماعی را کاهش دهد و بستری برای بازتعریف پیوندهای انسانی و اخلاقی فراهم آورد. این امر نه مختص ایران؛ بلکه یک تجربه جهانی است؛ از اروپای پس از جنگ جهانی دوم گرفته تا کشورهای آسیایی که پس از بحرانهای طبیعی توانستهاند از همین انسجام برای بازسازی اجتماعی استفاده کنند. نوجوانان در چنین بزنگاههایی آمادگی بیشتری برای پذیرش روایتهای هویتی و اخلاقی پیدا میکنند؛ اما نه روایتهایی محدود به مرزهای سیاسی؛ بلکه روایتهایی که در لایههای عمیقتر، با ارزشهای فطری انسان مانند همبستگی، مراقبت از دیگری و مسئولیتپذیری گره خورده است.
ضرورت فضای امن فرهنگی
در این میان، تفکیک رویکرد نسبت به کودک و نوجوان تنها یک توصیه اجرایی نیست؛ بلکه یک اصل تربیتی است که در تمام نظامهای آموزشی موفق جهان رعایت میشود. کودکان، نیازمند فضایی امناند؛ آنچه در این سن اهمیت دارد، حفظ حس ثبات، شادی و امکان تخیل سالم است. مواجهه مستقیم با واقعیتهای خشن، نه تنها درکی ایجاد نمیکند؛ بلکه بخشهای حساس روان آنان را دچار فرسایش میکند. این نیاز، یک نیاز بومی یا مقطعی نیست؛ یک نیاز فطری انسان است که در هر جغرافیایی صدق میکند.
نوجوانان اما در آستانه شکلگیری هویت قرار دارند و طبیعی است که با واقعیتهای پیرامون خود پرسشگر شوند. مواجهه هدایت شده و متعادل با بحران میتواند به آنان کمک کند تا نسبت به مفاهیم کلانی مانند منافع جمعی، امنیت، مسئولیتپذیری و حتی سازوکارهای دیپلماسی درک اولیه پیدا کنند. چنین آگاهیبخشی اگر در قالبهای جذاب، محترمانه و غیر تحمیلی ارائه شود، میتواند به جای ایجاد فشار روانی، «توان تحلیل» نوجوان را افزایش دهد. این نیز یک نیاز جهانی است؛ همانگونه که نظامهای آموزشی در کشورهای مختلف تلاش میکنند در بحرانها، نوجوان را از مصرفکننده منفعل اخبار، به یک تحلیلگر خردمند تبدیل کنند.
در حوزه رسانه، سرعت و کیفیت همزمان اهمیت پیدا میکنند. بحران زمان نمیشناسد و روایتهای غیررسمی و بعضاً مخرب، همواره چند قدم جلوتر از روایتهای رسمی حرکت میکنند. محتوای چابک ـ اعم از ویدیوهای کوتاه، موشنگرافیک، پویانماییهای چندثانیهای یا روایتهای چندخطی ـ میتواند شکاف زمانی میان نیاز مخاطب و پاسخ سیاستگذار را پر کند. اما نکته اصلی این است که این محتوا نباید تنها حامل پیامهای ملی باشد؛ بلکه باید بر محور ارزشهای انسانی نیز باشد؛ ارزشهایی که کودک و نوجوان در هر نقطه از جهان میتواند با آن ارتباط برقرار کند. در عصر اینترنت، مخاطب جوان تنها از رسانههای داخلی اثر نمیپذیرد؛ جهانْ بخشی از تجربه روزمره اوست؛ بنابراین روایتها باید فراتر از جغرافیا و در امتداد اخلاق انسانی بیان شوند.
نوجوان مشارکتجو
مشارکت دادن نوجوانان در تولید محتوا و خلق روایت نیز اهمیت بنیادین دارد. این مشارکت اگر واقعی باشد ـ نه نمایشی ـ میتواند آنان را از حالت تماشاگر به موقعیت کنشگر ارتقا دهد. نوجوانی که روایت خود از امید، از شهر و محلهاش، یا از آیندهای که تصور میکند را بیان میکند، بهتدریج احساس عاملیت پیدا میکند. این فرآیند، نه فقط در سطح فردی؛ بلکه در سطح اجتماعی نیز کارکرد دارد و میتواند به بازسازی اعتماد میان نسل جوان و نهادهای فرهنگی کمک کند. اعتماد، سرمایهای است که هیچ سیاست فرهنگی بدون آن به نتیجه نمیرسد و در بسیاری از کشورها نیز همین چالش، تعیین کننده موفقیت یا شکست سیاستگذاریهای فرهنگی بوده است.
بازسازی زیستبوم فرهنگی کودک و نوجوان
بحران میتواند به بستری برای بازسازی زیستبوم فرهنگی کودک و نوجوان تبدیل شود؛ به شرط آنکه بین محافظت از کودکان، آگاهسازی متعادل نوجوانان، تولید چابک، مشارکت واقعی، روایتسازی انسانی و بازسازی اعتماد اجتماعی توازن برقرار شود. نسلی که در چنین بستری رشد کند، نه تنها از آسیبهای جنگ مصونتر خواهد بود؛ بلکه از توانایی بیشتری برای مشارکت در آینده مشترک جامعه برخوردار میشود؛ آیندهای که بیش از هر چیز نیازمند انسانهای ریشهدار، امیدوار و خردمند است؛ انسانهایی که هویت ملی و هویت انسانی را دو روی یک سکه میدانند.