کبری خالقی
۱) و خداوند انسان را آفرید تا در ساحت خالقیت خود، موجودی را که احسنالخالقین است به جهان هستی معرفی کند. در پی این خلق باشکوه و بینظیر برای این که او را به نحو احسن راهنمایی کند، فطرت را در نهاد او به ودیعه گذاشت تا این فطرت بالقوه را در روی زمین با طرح و نقشه، بالفعل کرده و آیینهای از جمال و جلال خداوند شود. از سوی دیگر خدای حکیم علاوه بر فطرت، انسان را با نقشهی هدایت، به دست برگزیدگان خود یعنی انبیا و اوصیای الهی سپرد تا بشر به هدف آرمانی خویش یعنی خلیفهاللهی دست پیدا کند. در این میدان الهی شدن، جریان باطلی که شامل ابلیس و شیاطین انس و جانّ هستند، انسانها را دعوت به خود کرده و بر سر راه آدمی نشسته تا او را تحت مدیریت خویش قرار دهند.
۲) از طرفی خداوند نقشه و برنامهی خود را (قرآن) از طریق وحی به پیامبرش نازل کرد، تا طرحی، برای هدایت بشر باشد. برای اجرای این برنامه نیاز به ابزاری به نام حکومت داشته تا مجریان، یعنی مدیران الهی، با در دست داشتن آن، راه را نشانهگذاری کرده تا به اهداف مورد نظر ربالعالمین برسند. حال سوال اینجاست که چرا انسان که خداوند ساختار هدایت را برای ما ترسیم نموده، به آسانی مبتلا به وسوسه شیاطین شده و به جای خداییشدن در برخی موارد، از حیوان هم پستتر میشوند؟ آیا انبیا و اوصیا ناتوان از بهپاداشتن حکومت هستند، یا نه مشکل در جای دیگری است که باید جستجو کرد؟
۳) باید گفت. مشکل آنجاست که طواغیت از زمان هابیل و قابیل تا آخر دنیا نیز ادعای مدیریت عالم را دارند و در این درگیری هرگاه حکومت، در دست مردان خدا باشد با همراهی مردم به سمت اهداف الهی حرکت میکند و چنانچه این مدیریت در دست طاغوتهای زمان باشد، حتی اگر مردم هم همراهی نکنند، در مسیر الیالله مانع و خلل ایجاد میشود، هرچند که سنت الهی در نهایت این است که جبههی حق بر باطل پیروز خواهد شد. پیامبر خدا، با ندای اسلام و آوای قرآن _که نقشهی مهندسیشدهی خداوند است_ روح مردم را زنده و جان آنان را از اسلام ناب سیراب نمود به طوری که در انسانها انقلابی به پا و اسلام انقلابی را در جامعه سرریز و دست مستکبران را کوتاه کرد.
۴) در همین زمان، وجود نازنین پیامبر (صلیالله علیه و آله) از خاک به عالم بالا پر کشید و استکبار و شیاطین انس و جنّ دست به کار شده و کشتی هدایت را به دست مدیران غیرالهی و شیفتهی دنیا دادند و شد آنچه که شد. حضرت علی (علیهالسلام) نقشهی مبتنی بر فرهنگ الهی را در همان چهار سال و اندی که مجری و مدیر حکومت شدند، به ظهور رساندند و مردم در بَحر اندیشهی الهی ایشان به آگاهی و حکمت رسیدند و نَمی از اندیشهی ناب ایشان، بِسان آییننامهی اسلام در کتابی به نام نهجالبلاغه گردآوری شد. هرچند در طول تاریخ حکومت به معنای واقعی در دست اولیای الهی نبود؛ اما با هدایت معنوی امامزمان (علیهالسلام) علما و فضلا و نواب عام، اسلام حقیقی را با رشادت و مجاهدت اسلام را مصون و از دوران تاریک انحراف و تحریف به در آوردند.
۵) با طلوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، امام خمینی (رحمهالله) اسلام راستین، این نقشهی هدایت الهی با همراهی مردم با نام جمهوری اسلامی در ایران مستقر کرد و به حول و قوهی الهی، تا عصر ظهور، این انقلاب ادامه پیدا خواهد کرد؛ البته باید برای ادامهی راه از دو امر غفلت نکنیم. یکی از آن دو، دشمن درونی و دیگری دشمن بیرونی است که اگر در مبارزه با مانع درونی استقامت به خرج دهیم، غلبه بر دشمن بیرونی آسان خواهد بود. امام خامنهای میفرمایند: «موانع درونی یعنی آن چیزهایی که در درون خود ما انسانها - چه تصمیمگیرانمان، چه آحاد مردممان، چه ناظرین بیرون از گود مبارزه و انقلاب - وجود دارد؛ اینها موانع درونی است. موانع درونی، ضعفهاست. ضعفهای فکری است، ضعفهای عقلانی است، راحتطلبی است، آسانگرایی است، آسانپنداری است... گریز از چالش (که به غلط عافیتطلبی مینامند) ...». (در دیدار دانشجویان و اساتید در ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷).
۶) به نظر میرسد باید برای رفع این موانع که سرنوشتساز نیز هستند، [نهضت_خودسازی] راهاندازی شود تا در سایهی [اتحاد_ملی] با فرهنگسازی و گفتمانسازی میان مردم، این نهضت جریان پیدا کرده و در جامعه بتوانیم فرهنگ علوی را گسترش دهیم، در این صورت است که میتوانیم در مقابل دشمن بیرونی، قدرتمندتر از گذشته بایستیم. البته ما قبلاً نیز در دفاع مقدس که با ایثار و نثار و فداکاری و از خود گذشتن برای رسیدن به اهداف عالیه نظام که همان برافراشتن پرچم عزت، استقلال، توحید اجتماعی، آزادی معنوی، آزادی اجتماعی، عدالت اجتماعی و در نهایت حیات طیبه است، سربلند و پیروز بیرون آمدیم. حال که چشم امید امت اسلام و مستضعفان جهان به ما دوخته شده و چهلوچهارمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را پشت سر نهادیم، با اتحاد ملی و امید به سمت اهداف عالی حرکت و دشمنان ددمنش را خوار و ذلیل نماییم.