اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانیهای علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
بزرگترین تفاوت این گام با گام اول در این است که نسل این دوره با نسل قبلی فرق میکند. در دوره اول، کسانی در زمان پیروزی انقلاب نوجوان بودند. در طول تقریباً ده سال حضور امام، تربیت شدند و پرورش پیدا کردند و حوادثی اتفاق افتاد که آنها را ساخت و آبدیده کرد. بالاخره آن نسل، هر کدامشان هم که باشند، غالباً دیگر در سنی نیستند که یک عنصر فعال و مبتکر باشند. البته استثنا دارد؛ پیرمردهایی که فعالیتهای جدی داشته باشند و کارهای مهمی از آنها بربیاید و انجام بدهند.
جای آن نسل، یک نسلی آمده که امام را ندیدهاند، فرمایشات ایشان را نشنیدهاند و شرایط آن زمان را درک نکردهاند. آن آبدیدگی که در انقلاب برای نسل گذشته پیدا شده بود، برای اینها پیدا نشده است. سختیهای دوران ستمشاهی را درک نکردهاند. چشم که باز کردهاند در یک محیطی بودهاند که نعمتهای فراوانی وجود داشته است. البته در این عالم، شاید هیچ زمانی برای هیچ قومی نبوده که سراسر نعمت باشد و هیچ سختی و رنجی وجود نداشته باشد. طبیعت این عالم اینجور نیست؛ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ؛ اینجا جای رنج بردن است. ولی شرایطی که نسل نو از نوجوانها و جوانهای ما در آن زندگی میکنند، در مقایسه با شرایط اول انقلاب، ازلحاظ نعمتهای مادی، ازلحاظ امنیت، ازلحاظ پیشرفتهای علمی و فراهم شدن رشد و تکامل، بسیار بیشتر از سابق است.
حالا فرصتی نیست که آدم یک مقایسه بکند و نمونههایی را بیان کند و ببیند چقدر زمینهها تفاوت پیدا کرده است. کمابیش گاهی در روزنامهها و رادیو و تلویزیون و... گفته میشود، در فرمایشات مقام معظم رهبری هم در همین بیانیهشان، یک اشارهای بود که این نسل ما در یک زمانی و در یک فضایی چشم باز کردند که نعمتهای فراوانی وجود دارد، خیلی بیش از آنچه در نسل قبلی بود. زندگی در این شرایط، بهطور طبیعی مطالبات جوانها را زیاد میکند؛ یک جایی یک کمبودی ببینند، تحملش برایشان سخت است. وقتی آدم در ناز و نعمت پرورش پیدا کند، اولین سختیای که ببیند تحملش سخت است ولو برای دیگران یک چیز عادی باشد؛ اما چون این نعمتها در طول چهل سال برای ما فراهم شده، اینها خیال میکنند که باید هیچ نقصی نباشد، هیچ کمبودی نباشد، همه باید وظایفشان را درست انجام بدهند، هیچکسی سوءاستفاده نکند، اختلاسی نباشد، رشوهخواری نباشد، گرانی و تورمی نباشد. وقتی اینها یک چیزهای کوچکی هم ببینند، خیلی به نظرشان بزرگ میآید. این یکی از تفاوتهایی است که نسل امروز با نسل قبلی دارد. در مقابلش، نعمتهای معنوی دیگری هم که بود، آن نعمتها امروز در آن حد فراهم نیست.
برکات مادی و معنوی در گام اول انقلاب
در ظاهر، ما حوادث زمان انقلاب و درگیری مردم با نیروهای شاه و زندانها و شکنجهها و اینها را بلا و عزا و مصیبت تلقی میکنیم؛ همینطور هم بود. بعدش هم ناآرامیهای داخلی و آشوبهای تروریستها به صورتهای مختلف، گروههای مختلف چپی و بهاصطلاح مجاهدین و...، اینها خیلی سخت بود؛ اما برکات بسیاری داشت؛ توجه به معنویات را زیاد کرد؛ مثلاً وقتی آدم هر روز میدید که جنازهای از جبهه میآورند و تشییع میکنند، چه فداکاریهایی در جبهه انجام داده، خانوادهشان، مادری میآمد و میگفت: مادر! من برای تو گریه نمیکنم، به وجود تو افتخار میکنم و چیزهایی از این مقولات؛ اینها عوامل تربیتی بود که جامعه را رشد میداد. اینها دیگر انتظار نداشتند که حالا ببینند؛ مثلاً نان گران شده یا ارزان شده یا فلان جنس، کمیاب است یا زیاد است.
آن وقتی که تحریمهای شدید آمریکا وضع و اجرا شد، مردم شعار میدادند که کالاهای آمریکایی تحریم باید گردد. ما اصلاً نهتنها توقعی نداریم که آنها به ما کمک کنند، اصلاً ما حتی جنسشان را هم نمیخریم. ما آنها را تحریم میکنیم و چیزهایی از این قبیل که این عوامل، خودش باعث این شد که مردم هم ازلحاظ مادی، فکر پیشرفت صنعت و کار و خودکفایی بیفتند و بسیاری از صنایعی که رشد پیدا کرد، اختراعاتی که شد و اینها در اثر همین تحریمها بود. اگر این سختیها نبود، جنس از خارج وارد میکردند، میخریدند، میفروختند، هیچوقت هم این پیشرفتهای علمی پیدا نمیشد. درواقع آن مشکلات هم عامل رشد مادی بود و هم عامل رشد معنوی. از یک طرف مردم را وادار به فعالیت و پیشرفت علمی و اقتصادی و خودکفایی میکرد و از یک طرف، توجه به اینکه امور دنیا ارزشی ندارد، ببین این جوانها چه جور عاشقانه میروند شهید میشوند، پدر و مادرشان چه جور از اینها استقبال میکنند و افتخار میکنند. اینها در دیگران هم اثر میگذاشت.
پس این جنگ، برای ما هم منافع مادی داشت از قبیل رشد علمی و خودکفایی، هم رشد معنوی، دل کندن از دنیا، الگو گرفتن از خانوادههای شهدا، در کنارش هم فرمایشات امام و بیاناتشان و اینها هم درسهای آموزندهای بود که به همه القا میشد.
اگر ضعفهایی در بعضی از قشرهای نوپا بود، با اینها ترمیم و تکمیل میشد. این بود که دشمنان علیرغم اینکه فکر میکردند با یک سال و حتی با شش ماه فاتحه انقلاب را میخوانند، در طول این چهل سال هرچه تلاش کردند کاری از پیش نبردند و درنهایت اعتراف به شکست کردند. این بیخود و یکباره حاصل نمیشود. عواملش اینها بود.
چالشهای پیش رو در گام دوم انقلاب
الف) پیشرفتهای مادی و دل بستن به دنیا
امروز عوامل دارد برعکس میشود. ازیکطرف وجود نعمتها باعث این میشود که مطالبات مردم برای تکمیل نعمتهای مادی بیشتر بشود. من گاهی که از خیابانهای قم میگذرم، مخصوصاً این قسمتهایی که تازه ساخته شده، باور کنید اول متوجه نمیشوم که اینجا قم است! ما آن وقت که به قم آمدیم، اصلاً خانهای که دیوارش سنگی باشد یا روکار ساختمان، سنگی باشد وجود نداشت. حتی یک دانه هم نبود. بهترین ساختمان، ساختمانی بود که حالا دفتر تبلیغات است که یک ساختمان آجری است. بهترین منازل، منزلی بود که مرحوم آقای بروجردی در آن سکونت داشتند و دیوار خشت و گلی و کاهگلی داشت. اصلاً یک ساختمان که روکار سنگ داشته باشد، چندطبقه باشد و شیک باشد و اینها اصلاً وجود نداشت. حالا ساختمانهایی ساخته میشود که آدم شک میکند که واقعاً اینجا پاریس است یا قم! این پیشرفتهای مادی، توقعات را برای جوانها بیشتر میکند که چطور او دارد و من ندارم؟! من هم باید داشته باشم! اگر یک جایی اشتباهی پیش بیاید، درشت زیر ذرهبین میرود که چرا سوءاستفاده شده است؟ چرا فلانی وظیفهاش را انجام نداده است؟ یعنی بهجای اینکه دل کندن از دنیا رشد بکند، دل بستن به دنیا رشد پیدا میکند! این از یک طرف. بهطور طبیعی عکسالعمل این پیشرفتهای مادی برای نسل بعد این میشود.
ب) کمبود عوامل رشد معنوی
از طرف دیگر آن عواملی که باعث رشد معنوی میشد، به آن صورت وجود ندارد. همینهایی را که عرض کردم. خود دستاوردهای جنگ، عواملی بود که جهات معنوی را تقویت میکرد و مخصوصاً سخنان خانوادههای شهدا و وابستگان آنها و بزرگان و در رأسش سخنان حضرت امامرضواناللهعلیه. حالا دیگر این مسائل نیست و اگر یک جایی یک کمبودی اتفاق بیفتد، آن را خیلی درشت جلوه میدهند.
ج) تهاجم فرهنگی دشمن و جنگ نرم
از طرف دیگر، آنوقتها دشمنان انتظار داشتند که با راه انداختن جنگ نظامی و آشوبهای داخلی و اینها، انقلاب را به شکست بکشانند. کارهایی که میکردند کمک کردن به گروههای تروریستی بود و تهدید اینکه مثلاً حمله میکنیم و چنین و چنان میکنیم. بعضیها هم باور میکردند. حالا بعد از چهل سال، تجربه کردند و دیدند که اینها هیچ فایدهای ندارد. دیگر تصمیم گرفتند به جای همه این فعالیتها، به جنگ نرم رو بیاورند. تجربهها روی این متمرکز شده که چگونه از جنگ نرم استفاده بکنیم برای اینکه این نسل نوخاسته انقلاب را از درون تهی کنیم؛ بیاراده، بیهمت، دنیاطلب، دنبال شهوات و هواهای نفسانی و خوشیها و شادیها و کمکم، کمحجابیها و رقصها و امثال اینها. تمام این فعالیتها روی اینجور مسائل متوجه شده است؛ یعنی بهطورکلی مقوله فرهنگی. البته آن زمان هم بود؛ اما اینها در درجه دوم و سوم بود. در درجه اول مسائل نظامی و اقتصادی بود؛ اما حالا، نقش اول به دشمنیهایی برمیگردد که در جنگ نرم خلاصه میشود.