آرش فهیم
از چفیه رهبری تا انگشتر سید حسن نصرالله
یکی از عاشقانههای محمد کاسبی که در آخرین گفتوگویش با کیهان، چند روز قبل از وفات بارها به آن اشاره کرد، عشقش به امام خمینی (ره)، رهبر انقلاب حضرت آیتالله امام خامنهای و شهدای انقلاب و دفاع مقدس و مقاومت بود. جایی از مصاحبه میگفت: «من مدیون امام خمینی و این انقلاب هستم. آنها من را از گناهکار شدن و رفتن به جهنم نجات دادند. چون من علاقه خیلی زیادی به هنر و بازیگری داشتم و به هر حال، کارم به تئاتر و سینما و تلویزیون میرسید و الان خدا را شکر میکنم در دورانی پا به عرصه حرفهای هنر و بازیگری گذاشتم که به خاطر مرد بزرگی چون امام خمینی و انقلاب اسلامی، آن بساط فساد از سینما و تئاتر و تلویزیون جمع شد و من در فضائی کار کردم که حالا خیالم بابت آن دنیا راحت است.»
او همچنین در این مصاحبه گفت: «غیر از چفیه رهبری که چند سال قبل به من هدیه دادند، پسران سردار رشید اسلام، شهید حاج قاسم سلیمانی، انگشتر متبرک پدرشان را برایم هدیه آوردند. یک بار هم یک آقایی پیش من آمد و با هم گپ زدیم و لحظات قشنگی را سپری کردیم. بعد انگشتری را درآورد و داد به من، گفت که این باید دست تو باشد نه من. پرسیدم ماجرای این انگشتر چیه؟ گفت: «این انگشتر سید حسن نصرالله است! مدتی در لبنان پیش او کار میکردم و وقتی خواستم به ایران برگردم، این انگشتر را به من هدیه داد. من هم وقتی حال و روز تو را دیدم، فهمیدم که انگشتر سید حسن نصرالله باید دست تو باشد...» خدایا شکرت از این همه آبرو که به من بنده حقیر سرا پا تقصیر عطا میکنی!»
مرامنامه من قرآن است.
محمد کاسبی در این گفتوگو از قرآن کریم و همچنین نهجالبلاغه به عنوان دو نسخه نجاتبخش صحبت کرد. در متن گفتوگوی منتشر شده کاسبی با کیهان، او درباره حزب و مرام مورد اعتقادش اینگونه صحبت کرد: اصولاً حزب و گروهها در تمام دنیا تعریفشان این است که انسانهایی پیرامون یک مرامنامه جمع میشوند؛ دست به دست هم میدهند تا این مرامنامه اجرائی بشود. اما هیچوقت مرامنامه یا اساسنامهای از طرف چپ و راست اول انقلاب و اصولگرا و اصلاحطلب امروز ندیدیم. مثلاً یک کتابچه نداریم که بگوید اگر اصلاحطلبها روی کار بیایند چه کارهایی انجام میدهند، اصولگراها هم همینطور. البته با رفتارهایشان در برخی مواقع مرامشان را نشان دادهاند. اساسنامه و مرامنامه مورد قبول من «قرآن» است. کدام مرامنامه یا اساسنامهای در دنیا پیدا میکنید که کاملتر از قرآن باشد و کدام دبیرکلی را بهتر از خدا میتوانید پیدا کنید و کدام حزبی را بهتر از حزب خدا؟ حزبالله همالغالبون! حزبالله و حزباللهی شرافت دارد. یعنی اگر من بگویم عضو حزب تودهام روشنفکر هستم؟! خیر! واو به واو قرآن برای سعادت انسانها آمده. قرآن آمده برای اینکه ما انسانها با اجرای احکامش به سعادت برسیم. پیامبرها با معجزاتی آمدند. مثل حضرت عیسی (علیه السلام) که مرده را زنده میکردند و حضرت موسی (علیه السلام) که عصای مبارکشان معجزهآفرین بود. اما پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرمایند: معجزه من قرآن است. این قرآن تمام نکات لازم برای رسیدن بشریت به آرامش و خوشبختی در این جهان را دارد و نتیجه نهائی این حزب، به رفاه رسیدن تمام بشریت است. من به این مفهوم، حزباللهی هستم و افتخار میکنم که پیرو قرآن باشم و افتخار میکنم به دبیرکلی این حزب که پروردگار من است و تمام تلاشم را میکنم که مرامنامه این حزب را اجرا کنم. تعریف من از حزباللهی بودن این است و به هرچه راجع به حزباللهی بودن در جامعه رایج است که اغلبش هم از نگاه من غلط است، کاری ندارم!»
او همچنین درباره «نهجالبلاغه» گفت: «امام اول شیعیان مولی علی (علیه السلام) برای ما نهجالبلاغه را به یادگار گذاشته است. میخواهیم مملکت را اداره کنیم؛ نهجالبلاغه را باز کنیم و بخوانیم. مسئولان و دولتمردان ما نامه امیرالمومنین علی (علیه السلام) به مالک اشتر را بخوانند. به خاطر همین در «شنا در زمستان» به این موضوع ارجاع دادم و برای لحظاتی جلد نهجالبلاغه را نمایش دادم. سرنگونی شاه و روی کار آوردن حکومت پیرو امیرالمومنین علی (علیه السلام) یعنی اینکه ما باید نهجالبلاغه را باز کنیم و به آن عمل کنیم. به عقیده من پیروزی انقلاب، تازه شروع انقلاب بود و یک تحول عظیم اتفاق افتاد که بخشی از آن صورت گرفته و بخشی هم به خاطر حضور برخی مسئولان بیلیاقت و محاصره اقتصادی و جنگ و... هنوز عملی نشده است. وقتی چند نفر اقدام به عملیات تروریستی میکنند و چند نفر را به شهادت میرسانند، دستگیر و محاکمه و تنبیه میشوند. ما در کشورمان سلطانهایی داریم که باعث فقر و تنگدستی مردم و بیماری و مرگ تدریجی فقرا میشوند؛ آنها را هم باید مثل همان تروریستها دستگیر و محکوم کنیم. چون خسارتی که اینگونه افراد به کشور میزنند، از حمله خارجی بیشتر است.»
دستهایی جلوی حرکت حوزه هنر را گرفت!
مرحوم کاسبی، قبلاً مصاحبهها و گفتوگوهای دیگری هم با خبرنگاران کیهان انجام داده بود و منتشر شده بود. وی طی گفتوگویی که فروردین سال 95 با کیهان داشت، درباره تأکید رهبر انقلاب بر حمایت از هنرمندان حزباللهی در سخنرانی آغاز سال گفته بود: «این سخنان البته مربوط به زمان حال نمیشود، رهبر انقلاب از ابتدای انقلاب چنین دغدغهای را داشتهاند. اما عدهای همواره میخواستهاند که این دغدغهها کمرنگ شود و چیزهای دیگری پررنگ شود. متأسفانه امروز همان تفکراتی که میخواستهاند دغدغههای رهبری در عرصه فرهنگ و هنر کمرنگ شود، در عرصه سینما غالب و حاکم شده است. بزرگترین قدم برای حمایت از هنر و هنرمندان انقلابی و حزباللهی در سال 1358 و با راهاندازی حوزه هنری برداشته شد. شما اگر همه سینماگران متعهد و انقلابی را رصد کنید میبینید که یا کار خود را از حوزه هنری آغاز کردند و یا دورهای از فعالیت خود را در حوزه هنری پشت سر گذاشتند. اما متأسفانه در سالهای بعد، دستهایی این حرکت حوزه هنری را متلاشی کرد. به طوری که سالهاست، حوزه هنری دیگر در عرصه سینما مثل سالهای اول انقلاب عمل نمیکند.»
وی همچنین درباره نقش حوزه هنری هم یادآوری کرده بود: «من مسئولیت و نقش حوزه هنری در عمل به خواستههای رهبری و حمایت از هنر و هنرمندان انقلاب را پررنگتر میدانم. چون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همواره بین جناحهای سیاسی دست به دست میشود و وضعیت آن ثبات ندارد. صداوسیما هم با وجودی که از دولت مستقل است؛ اما متأسفانه به دلیل جایگاهی که دارد، همه گروههای سیاسی همواره در پی نفوذ در آن هستند. حتی جریانهای مخالف انقلاب هم همواره در تلاش هستند که نیروهایی را با ظاهری دیگر در تلویزیون داشته باشند. اما وضعیت حوزه هنری کاملاً متفاوت است. چون حوزه هنری از ابتدا برای این ساخته شد که همان نقشی را که سپاه پاسداران در عرصه دفاعی انجام میدهد، حوزه هنری هم در عرصه فرهنگ و هنر انجام دهد. آن موقع کل نیروهای حوزه هنری تنها 30 نفر بود؛ اما آوازهشان کل کشور را گرفته بود. ما آن موقع در حوزه هنری به خاطر دستمزد کار نمیکردیم؛ بلکه هدفمان این بود که دِین خودمان را به کسانی که در جبهه از این انقلاب حراست میکردند، ادا کنیم. اما میبینیم که سالهاست نیروهای سابقون در تولیدات سینمایی حوزه هنری حضور ندارند و همان افرادی که در وزارت ارشاد و در سینمای بدنه کار میکنند، حوزه هنری را هم گرفتهاند! این در حالی است که سینمای انقلاب، هنرمند دردمندی که دردش درد انقلاب باشد را میخواهد.»
کاسبی در پایان این گفتوگو هم تأکید کرده بود: «این اوضاع و احوالی که در عرصههای سینما و همچنین سریالسازی ما هست، با خواستههای رهبر انقلاب خیلی فاصله دارد و برای عملی ساختن این خواستهها، باید طرحی نو درانداخت.»
سینمای دفاع مقدس مثل شاهنامه است.
کاسبی در گفتوگو با کیهان در مهر سال 1395 درباره رسالت امروز سینمای دفاع مقدس گفته بود: «سینمای دفاع مقدس، ابعاد وسیعی دارد که جنگ تحمیلی پایه و اساس آن بوده است. اما این کشور همواره دشمن دارد و این دشمنان هر روز تهاجم و جنگشان با ما شکلی جدید پیدا میکند. مثلاً امروز، داعش و... از دشمنان اصلی ما هستند. این دشمنیها هم هیچ وقت تمامی نخواهد داشت.»
وی همچنین معتقد بود: «در کشور ما هر سال جشنوارههای سینمایی متعددی برگزار میشود. اما دو جشنواره نسبت به بقیه مهمتر هستند؛ یکی جشنواره فجر است و دیگری هم جشنواره مقاومت. نکته مهم این است که اگر مقاومت و ایستادگی در دوران دفاع مقدس نبود، از انقلاب دیگر اثری نمیماند که حالا ما بخواهیم جشنواره فجر را به این مناسبت برگزار کنیم. به همین دلیل هم بزرگداشت و شکوه جشنواره مقاومت باید بیشتر از جشنواره فجر باشد.» کارگردان فیلم کوتاه دفاع مقدسی «قاصد» میگفت: «سینمای دفاع مقدس باید با تولیدات خود نشان دهد که سینمای پویایی است. گاهی گفته میشود که در زمینه سینمای دفاع مقدس سرمایهگذاری صورت نمیگیرد. اما به نظر من در این حیطه سرمایهگذاری میشود؛ اما متأسفانه این سرمایه گاهی حیف میشود. یعنی گاهی فیلمهایی میبینیم که در شأن دفاع مقدس نیستند.»
وی تصریح کرده بود: «سینمای دفاع مقدس جای سیاستبازی نیست. سینمای دفاع مقدس مثل شاهنامه فردوسی است. یعنی همواره باید در آن صحبت دلاوری و سلحشوری باشد و همواره آدمهای آن باید آماده جانفشانی برای این مرز و بوم باشند. نه اینکه فیلمهایی ساخته شود که جوانان بعد از دیدن آنها، از مقاومت و دفاع کردن از کشورشان گریزان شوند.»
کاسبی با توجه به شرایط زمان آن مصاحبه (سال 95) میگفت: «الان مسئله مهم دفاع مقدس، مدافعان حرم است. همچنین باید فاجعه منا را هم در سینمای دفاع مقدس مطرح کرد. این مسئله که چرا نیروهای ما الان در سوریه حضور پیدا میکنند، دلایل بسیاری دارد که باید در سینما به آن پرداخته شود. اما نکته مهم این است که سینما یک صنعت - هنر است. آن بخشی که دوربین و فنّاوری و خیلی از مسائل دیگر را در بر میگیرد، صنعت است. اما در وجود یک فیلمنامهنویس و کارگردان یک تفکر نهان است که هنر است. یعنی اینگونه موضوعات باید در وجود سازنده یک اثر هنری بجوشد، نه ریاکارانه و برای رفع تکلیف و زمینهسازی برای کارهای بعدی. یعنی اینگونه فیلمها فرمولی نیستند و باید توسط کسانی ساخته شود که خالصانه به این عرصه اعتقاد دارند. به همین دلیل باید آدم این کارها پیدا شود. همچنان که امثال ابراهیم حاتمیکیا و مرحوم رسول ملاقلیپور با سفارش، کار نمیکردند؛ بلکه درونشان آنها را به سمت ساخت فیلمهای دفاع مقدس میبرد. در زمینه موضوع مدافعان حرم نیز باید همینطوری باشد. من متأسفم از اینکه با گذشت حدود سیوهشت سال از انقلاب، ما هنوز هم یک حاتمیکیا داریم. چرا باید فقط یکی باشد؟ چرا ملاقلیپور فقط یک بار ظهور کرد و دیگر فیلمسازی مثل او نیامد؟»