حجت الاسلام محمّدجواد حاج علی اکبری
جامعه بیخانواده، خاستگاه مشکلات روانی
جامعه بیخانواده، جامعه آشفتهای است، جامعه نامطمئنی است. جامعهای است که در آن مواریث فرهنگی و فکری و عقاید نسلها به یکدیگر آسان منتقل نمیشود. جامعهای که در آن تربیت انسان بهراحتی و روانی صورت نمیگیرد. اگر جامعهای خانواده نداشته باشد یا خانواده در آن متزلزل باشد، انسان در بهترین پرورشگاههای خود، پرورش پیدا نخواهد کرد. خانواده که نبود، نوجوان نیست، کودک نیست، انسان نیست، مرد و زن صالح نیست، اخلاق نیست، انتقال تجربیات مثبت و خوب و باارزش نسل گذشته به نسل بعد نیست. خانـواده که نبود، مرکز تولید ایمان و دینباوری دیگر نیست. جوامعی که در آن خانواده سست و بیبنیاد است، یا خانوادهای اصلاً تشکیل نمیشود یا کم تشکیل میشود، یا اگر تشکیل شد متزلزل است و در معرض نابودی و فناست. در این جوامع، مشکلات روانی و عصبی، بسیار بیشتر از آن جوامعی است که در آنها خانوادههایی مستقر هستند و زن و مرد به یک نقطه و کانونی متصلاند.
نسلهای بیحفاظ
خانواده، بنیاد بسیار مهم و حائز اهمیّتی است. فایده خانواده در تربیت نسل بشر و ایجاد انسانهای سالم از لحاظ معنوی و فکری و روانی، یک فایده منحصربهفردی است. هیچچیز جای خانواده را نمیگیرد... وقتی نظام خانواده وجود داشته باشد، این میلیاردها انسان، هرکدامشان دو موکّل و دو پرستار ویژه دارند که هیچچیز جای آن دو پرستار را نمیگیرد. خانواده، یک محیط امنی است که در آن چه فرزندان و چه خودِ پدر و مادر میتوانند روح و فکر و ذهن خود را در این محیط امن و قابلاعتماد، سالم نگهدارند و رشد بدهند. وقتی خانواده سست شد، نسلهایی که همینطور پشت سر هم میآیند، بیحفاظاند. انسان برای تربیت است. انسان برای هدایت و تعالی و کمال است. این نمیشود مگر در یک محیط امن؛ محیطی که در آن عقده به وجود نیاید، انسان اشباع بشود، در آن تعلیمات هر نسلی به نسل بعد، منعکس بشود و از کودکی یک انسان تحت تعلیم صحیح، روانی، طبیعی و فطری، دو معلم که نسبت به او از همه انسانهای عالم مهربانترند؛ یعنی پدر و مادر قرار بگیرد. اگر خانوادهای در جامعه نباشد، همه تربیتهای بشری و همه نیازهای روحی انسانها ناکام خواهد ماند؛ زیرا طبیعت و ساخت بشری این گونه است که جز در آغوش خانواده و در محیط خانواده و در آغوش پدر و مادر، آن تربیت سالم و کامل و بیعیب و بی عقده و آن بالندگیِ لازم روحی پیدا نخواهد شد. انسان، زمانی از لحاظ روحی و عاطفی، صحیحوسالم و کامل بار خواهد آمد که در خانواده بار بیاید و در خانواده تربیت شود. اگر محیط زندگی آرام و مناسبی در خانواده حکمفرما باشد، میتوان خاطرجمع شد که فرزندان از لحاظ ساختار عاطفی و روانی سالم هستند. در خانواده، سه دسته انسان اصلاح میشوند؛ یکی مردها که پدران این خانواده هستند، یکی زنها که مادران این خانوادهاند و دیگر کودکان که نسل بعدی این جامعه هستند.
مختصّات خانواده خوب
خانواده خوب یعنی، زنوشوهری که با هم مهربان باشند، باوفا و صمیمی باشند و به یکدیگر محبّت و عشق بورزند، رعایت همدیگر را بکنند، مصالح همدیگر را گرامی و مهم بدارند، این در درجه اوّل.
بعد، اولادی که در آن خانواده به وجود میآید، نسبت به او احساس مسئولیّت کنند، بخواهند او را از لحاظ مادّی و معنوی، سالم بزرگ کنند. بخواهند از لحاظ مادّی و معنوی او را به سلامت برسانند، چیزهایی به او یاد بدهند، به چیزهایی او را وادار کنند، از چیزهایی او را بازدارند و صفات خوبی را در او تزریق کنند. یک چنین خانوادهای اساس همه اصلاحات واقعی در یک کشور است. چون انسانها در چنین خانوادهای خوب تربیت میشوند، با صفات خوب بزرگ میشوند. با شجاعت، با استقلال عقل، با فکر، با احساس مسئولیّت، با احساس محبّت، با جرئت، جرئت تصمیمگیری، با خیرخواهی ـ نه بدخواهی ـ با نجابت، خب وقتی مردم جامعهای این خصوصیّات را داشته باشند، یعنی خیرخواه و نجیب و شجاع و عاقل و متفکّر باشند و قدرت اقدام داشته باشند، این جامعه دیگر روی بدبختی را نخواهد دید.
خانواده سالم، انتقال فرهنگ
انتقال فرهنگها و تمدنها و حفظ اصول و عناصر اصلی یک تمدّن و یک فرهنگ در یک جامعه و انتقالش به نسلهای پیدرپی، به برکت خانواده انجام میگیرد. اساس ازدواج و مهمترین مصلحت ازدواج، عبارت است از تشکیل خانواده. علّت هم این است که اگر خانواده سالمی در یک جامعهای وجود داشته باشد، آن جامعه سالم خواهد شد و مواریث فرهنگی خودش را به صورت صحیح منتقل خواهد کرد.
در آن جامعه، تربیت کودکان به بهترین وجه صورت میپذیرد؛ لذا در آن کشورها و جوامعی که خانواده دچار اختلال میشود، معمولاً اختلالات فرهنگی ـ اخلاقی به وجود میآید. اگر نسلها بخواهند فرآوردههای ذهنی و فکری خود را به نسلهای بعدی منتقل کنند و جامعه از گذشته خودش بخواهد سود ببرد، این فقط با خانواده ممکن است. در محیط خانواده است که اوّل بار، همه هویتّ و شخصیّت یک انسان بر اساس فرهنگ آن جامعه شکل میگیرد و این پدر و مادرند که به طور غیرمستقیم و بدون اینکه تحمیلی باشد، بدون اینکه خود آنها تصنّعی به کار ببرند، به طور طبیعی محتوای ذهن و فکر و عمل و معلومات و اعتقادات و مقدّسات و اینها را به نسل بعدی منتقل میکنند.
خانواده سالم، آرامش افراد
نگرش اسلام به خانواده، نگرشی درست، نگرشی اصیل و یک نگاه همراه با اهتمام است که خانواده، اصل قرار داده شده و به هم زدن بنیان خانـواده یا آشفته نمودن آن، جزو بدترین کارهاست. خانواده در اسلام یعنی محل سکونت دو انسان، محلّ آرامش روانی دو انسان، محلّ انس دو انسان با یکدیگر، محلّ تکامل یک نفر بهوسیله یک نفر دیگر، آنجایی که انسان در آن صفا مییابد، راحتی روانی مییابد؛ این محیط خانواده است. کانون خانواده در اسلام اینقدر اهمیّت دارد. اسلام در بیان قرآن، در چند جا، این آفرینش زن و مرد و همزیستی اینها و در نهایت زوجیّت آنها را برای آرامش و سکن برای زن و مرد شناخته است. در قرآن، آیه و جعل منها زوجها لیسکن الیها (1) آمده است. دو جا در قرآن، تعبیر سکن ـ تا آن جایی که من یادم هست ـ وجود دارد.(2) خدای متعال، زوج آدمی را از جنس او قرار داد، زوج زن را، زوج مرد را از جنس خود او قرار داده، «لیسکن الیها» تا اینکه آدمی بتواند ـ چه زن و چه مرد ـ در کنار شوهر یا همسر، احساس آرامش کند.
این آرامش، سکونت و نجابت از تلاطمهای روحی و اضطرابهای زندگی است. میدان زندگی، میدان مبارزه است و انسان در او دائماً در معرض نوعی اضطراب است، این بسیار چیز مهمی است. اگر این آرامش و سکونت به نحو صحیحی تحقّق پیدا کند، زندگی سعادتمندانه میشود، زن خوشبخت میشود، مرد خوشبخت میشود، بچههایی که در این خانه متولدّ میشوند و پرورش مییابند، بدون عقده رشد خواهند یافت و خوشبخت خواهند شد. یعنی از این جهت، زمینه برای خوشبختی همه اینها فراهم است.
انسان که ماشین نیست!
وقتی که زن و شوهر در پایان کار روزانه یا در وسط روز به هم میرسند، و همدیگر را میبینند، هر دو از هم توقّع دارند که توانسته باشند محیط را شاد، سرزنده، قابل زیست و رفع کننده خستگی ساخته باشند. این توقّع بجایی است. اگر چنانچه بتوانید این کار را بکنید، زندگی شیرین میشود. انسان در تلاطمهای زندگی که ناشی از برخوردهای ناگزیر است، به دنبال یک فرصت میگردد تا به آن پناه بَرد. اگر یک زوج باشند، در این تلاطمها به یکدیگر پناه میبرند، زن به شوهرش پناه میبرد و شوهر هم به زنش پناه میبرد. مرد در کشاکش زندگی مردانه خود، احتیاج به یک لحظه آرامشی دارد تا بتواند راه را ادامه بدهد. آن لحظه آرامش، کِی است؟ همان وقتی است که او در محیط سرشار از محبّت و عطوفت خانوادگی خودش قرار میگیرد. با همسر خودش که به او عشق میورزد، با اوست، در کنار اوست و با او احساس یگانگی میکند. وقتی با همسر خود مواجه میشود، این همان لحظه آسایش و آرامش است. زن هم در کشاکش زندگی زنانه خود، با بحرانها و با تلاطمهایی مواجه میشود. چه در محیط بیرون از خانه مشغول تلاش و فعّالیّت و کارهای گوناگون سیاسی و اجتماعی و... باشد یا در داخل خانه مشغول باشد که زحمت و اهمیّتش کمتر از کار بیرون نیست. حالا زن در این کشاکش، به تلاطمهایی برخورد میکند و چون روح او ظریفتر است، بیشتر به آرامش، به آسایش، به تکیه کردن به یک شخص مطمئن احتیاج دارد. او کیست؟ او شوهر است. انسان که ماشین نیست. انسان روح است، انسان معنویتّ است، انسان عواطف و احساسات است. حالا میخواهد آرامش پیدا کند. این آرامش کجاست؟ محیط خانواده است. محیط خانواده، محیط آرامش است. باید محیط آرامش باشد. این عاطفهای که در زن و مرد نسبت به هم وجود دارد، به این آرامش درونی کمک میکند. این سکونت، این آرامش، به معنای آرامش در مقابل حرکت نیست، حرکت خوب است؛ این به معنای آرامش در مقابل تلاطم است. انسان گاهی در زندگیاش دچار تلاطم میشود. همسر، یک آرامشی به انسان میدهد که متلاطم نباشد. این در صورتی است که فضای خانه، فضای متلاطمی نباشد.