هادی قطبی
آیت الله مصباح (ره) قائل به مقبولیت حکومت در کنار حقانیت حکومت است. هم بر مشروعیت الهی تأکید دارند و معتقدند حکومت بایسته و شایسته آن است که مورد رضا و خواست خدا باشد، و هم بر ضرورت نقشآفرینی مردم در تحقق عملی حکومت، تأکید میکنند؛ به گونهای که شرکت در انتخابات و عرصههای حمایت از نظام اسلامی را به دلیل تأثیرات اجتماعی که دارد، از اوجب واجبات و برتر از صدها عبادت فردی و مستحبی همچون نماز شب میدانند.
برخی میگویند: بر اساس نظریه آیت الله مصباح یزدی در کتاب "حکیمانهترین حکومت"، نظر مردم برای تاسیس حکومت الزامی است؛ اما برای تداوم آن نیازی به رضایت و رأی مردم نیست و حکومت حق چون مشروعیت الهی دارد، میتواند برای حفظ خود با خشونت با مردم برخورد کند.
پاسخ آن است که اولاً نظام فکری آیت الله مصباح که مبتنی بر توحید تکوینی و ربوبی، حق حکومت تنها از آن خدا و کسانی است که از سمت او اذن داشته باشند. در این نگاه، حکومتی "مشروعیت" دارد که تنها از جانب خداوند و از طریق نصب حاکم توسط خداوند بوده باشد. خواه مردم بپذیرند یا نپذیرند. به عبارت دیگر، مردم در مشروعیت حکومت (به معنای یاد شده)، نقشی ندارند. هرچند تحقق چنین حکومتی بدون یاری و همراهی مردم امکان پذیر نباشد. به عبارت دیگر، از دیدگاه علامه مصباح (ره)، تحقق عینی و وجود خارجی چنین حکومتی، منوط به همراهی مردم است که از آن با عنوان «مقبولیت» یاد میشود.
دوم آنکه: بر اساس آنچه گفته شد، آیت الله مصباح (ره) بین مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی تفکیک قائل میشوند؛ یعنی حاکم اسلامی حتی با داشتن مشروعیت الهی، حق تشکیل حکومت بدون پذیرش مردم را ندارد. نمونه تاریخی آن، امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام) است که با وجود مشروعیت کامل و انتصاب توسط پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)، تا زمانی که مردم بیعت نکردند، حکومت را آغاز نکردند.
سوم آنکه: آیت الله مصباح (ره) درباره نقش مردم در تداوم حکومت معتقدند: اگر اکثریت مردم، مقبولیت خود را از حکومت شرعی الهی برگرفتند، حاکم حق ادامه حکومت با زور را ندارد. نمونه این حالت، تحمیل صلح بر امام حسن مجتبی (علیه السلام) و عدم حمایت مردم از ایشان است که مردم از همراهی با امامشان خودداری کردند. البته تشخیص چنین امری و اینکه چه میزان از مردم با حکومت مخالفند، آسان نیست. علاوه بر آنکه هر سکوتی یا بیتفاوتی یا عدم شرکت در انتخابات و راهپیمایی و یا فرصتهای دیگر حضور، به معنای مخالفت و اقدام عملی علیه حکومت نبوده و نیست و نباید این امر مورد مصادره مخالفین و براندازان قرار گیرد. بلکه حتی حکومت میتواند برای حفظ امنیت و منافع اسلام و مسلمین و در چارچوب قانون، با گروه اقلیتی برانداز (مانند اصحاب جمل) مقابله کند.
نتیجه آنکه: آیت الله مصباح (ره) قائل به مقبولیت حکومت در کنار حقانیت حکومت است. هم بر مشروعیت الهی تأکید دارند و معتقدند حکومت بایسته و شایسته آن است که مورد رضا و خواست خدا باشد، و هم بر ضرورت نقشآفرینی مردم در تحقق عملی حکومت، تأکید میکنند؛ به گونهای که شرکت در انتخابات و عرصههای حمایت از نظام اسلامی را به دلیل تأثیرات اجتماعی که دارد، از اوجب واجبات و برتر از صدها عبادت فردی و مستحبی همچون نماز شب میدانند.
تذکر: در فلسفه سیاسی اسلام، مشروعیت به معنای حقانیت الهی حکومت است و برای نقش مردم از واژه مقبولیت استفاده میشود. اما در علوم سیاسی رایج غربی، از آنجا که حکومت الهی تعریف و جایگاهی ندارد، واژه مشروعیت را به معنای مقبولیت و پذیرش مردمی میدانند و استفاده میشود و از همین رو بسیاری کارشناسان در تبیین نظریه جمهوری اسلامی و نقش مردم در حکومت دینی، دچار اشتباه و مغلطه میشوند.
قدرتی که خودش را میبلعد
تاریخ بارها نشان داده که استفاده بیش از حد از زور و قدرت در کوتاهمدت، گرچه ممکن است کنترل بیشتری به همراه آورد و برتریهای میدانی یا تاکتیکی ایجاد کند؛ اما در بلندمدت اعتماد، مشروعیت، پایداری، ثبات و توان واقعی آن قدرت را فرسوده میکند. این یک قانون نانوشته اما تکرارشونده در تاریخ سیاست است؛ قانونی که امروز بیش از هر زمان دیگری خود را آشکار کرده است. امروز، نمونههای این واقعیت را در دو سوی جهان میتوان دید.
رژیم صهیونیستی، در غزه و خاورمیانه، بیش از حد به توان نظامی و ابزارهای فشار خود تکیه کرده است. این رویکرد، هرچند در لحظه ممکن است برتری میدانی ایجاد کند؛ اما هزینهی آن در افکار عمومی جهانی و حتی در امنیت درازمدت خود این رژیم، بهتدریج نمایان خواهد شد. آنچه امروز بهظاهر قدرت به نظر میرسد، در عمل به فرسایش سرمایه سیاسی این رژیم منجر شده و شکافهای جدیدی در جایگاه بینالمللی آن ایجاد کرده است. قدرتی که بهجای تولید امنیت، خود به منبع بیثباتی تبدیل شده است.
در سوی دیگر، دونالد ترامپ با استفاده بیش از اندازه از اهرمهای قدرت آمریکا، چه در سیاست خارجی و چه در تعاملات داخلی، نمونهای از فرسایش سرمایه سیاسی را به نمایش گذاشته است. اتکای بیوقفه به فشار و نمایش قدرت، بدون توجه به محدودیتها و پیامدها، میراثی از شکافها و بیاعتمادیها به جا گذاشته که اثرات آن ممکن است سالها بر سیاست آمریکا سنگینی کند. شکستهای پیدرپی در پروندههایی چون اوکراین، چین، تایوان، ایران و غزه و همچنین واکنش منفی کشورهای آمریکای لاتین به عملیات «نیزه جنوبی» علیه ونزوئلا نشان میدهد که این سیاست ناکارآمد بوده است.
بنابراین، رژیم صهیونی و ترامپ هر دو گرفتار یک خطای راهبردیاند؛ مصرف بیمحابای قدرت؛ قدرتی که به جای مدیریت شدن، به نمایش گذاشته میشود؛ به جای ایجاد ثبات، صرف بحرانسازی و بیثباتسازی میگردد و به جای تقویت مشروعیت، آن را تحلیل میبرد.
قانون سیاست روشن است: هرگاه قدرت از چارچوب عقلانیت بیرون رود و به ابزار افراط تبدیل شود، بذر ضعف آینده را در زمین امروز میکارد. رهبران و ملتها باید این حقیقت ساده اما بنیادین را از یاد نبرند؛ هیچ قدرتی حتی اگر بزرگ باشد در برابر فرسایشی که خود ایجاد میکند، دوام نمیآورد. پیروزیهای نمایشی امروز، اگر بر زور بیپایهی افسارگسیخته تکیه کنند، فردا هزینههایی بسیار بزرگ بر جای خواهند گذاشت.
هرگاه قدرت به ظلم و افراط روی آورد، خود بذر نیرویی را میکارد که روزی بر خود او غلبه خواهد کرد. قدرتی که بیمحابا مصرف شود، دیر یا زود خود را میبلعد.