نادیده انگاشتن توانمندیها و خطر فروپاشی
فاطمه صادقی
هرگاه یک ملت در معرض جنگ نرم، در سطح شناختی و هویتی نسبت به توانمندیهای خود دچار کورشدگی شود، این کورشدگی دیر یا زود به تحقیر و در نهایت به نوعی تسلیم ساختاری میانجامد.
سخنان رهبر انقلاب اسلامی ایران در ۱۳ دی ۱۴۰۴ مبنی بر اینکه «اگر ملتی در اثر جنگ نرم دشمن، تواناییهای خود را نبیند و پیشرفتهای خود را باور نکند، ابتدا تحقیر و سپس تسلیم دشمنش میشود»، چارچوبی نظری برای تبیین مکانیسمهای روانشناختی و فرهنگی شکست جوامع ارائه میدهد.
این گزاره در پیوند با آموزههای قرآنی درباره نهی از ترس و حزن جمعی و تأکید بر برتری مؤمنان، قابل فهم است و میتواند مبنای صورتبندی یک مدل سهمرحلهای برای فروپاشی هویت ملی قرار گیرد. در این چارچوب، جنگ نرم بهعنوان تهاجم غیرنظامی و تدریجی به هویت و اعتماد به نفس ملی تعریف میشود که در آن دشمن با بهرهگیری از رسانهها، شبکههای اجتماعی، نخبگان وابسته و سازوکارهای پروپاگاندا میکوشد تصویر ملت از خود را تخریب کند.
با توجه سخنان رهبر معظم انقلاب میتوان برای فروپاشی هویت ملی سه مرحله اصلی در نظر گرفت:
مرحله نخست، «انکار توانمندیها» است؛ در این مرحله دستاوردهای علمی، صنعتی و فرهنگی یا انکار میشوند یا حاشیهای و کماهمیت جلوه داده میشوند؛ در حالی که ضعفها و ناکامیها به صورت اغراقشده برجسته میگردند.
مرحله دوم، «تحقیر درونیشده» است که در آن، وضعیت انکار مستمر به نوعی شرم درونی و احساس حقارت جمعی تبدیل میشود. در این وضعیت، جامعه نه تنها در عرصه عینی؛ بلکه در سطح ادراک و خودآگاهی، خود را ناتوان و عقبمانده میبیند و حتی توفیقات واقعی خویش را به عوامل بیرونی یا تصادفی نسبت میدهد.
مرحله سوم، «تسلیم» است؛ یعنی جامعهای که هویت و توان خود را فراموش کرده، در برابر اراده دشمن بهتدریج به پذیرش الگوهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تحمیلی تن میدهد و از پیگیری استقلال، عدالت و پیشرفت باز میماند.
تحلیل تاریخی نمونههای معاصر در غرب آسیا نشان میدهد که مدل ذکرشده در سخنان رهبر انقلاب با واقعیتهای تاریخی این منطقه همپوشانی قابل توجهی دارد. در جنگ ۱۹۴۸ اعراب و رژیم صهیونیستی، با وجود برتری عددی و منابع انسانی و جغرافیایی جهان عرب، ضعف در خودباوری، فقدان انسجام و تأثیرپذیری از پروپاگاندای طرف مقابل، به شکلگیری رویدادی چون نکبت و از دست رفتن بخش عمده فلسطین انجامید. در جنگ ششروزه ۱۹۶۷ نیز، با آنکه برخی کشورهای عربی مانند مصر از نظر نیروی انسانی و حمایت خارجی در وضعیت قابل قبولی قرار داشتند، جنگ روانی، اغراق در تصویر قدرت دشمن و خطاهای ناشی از احساس ناتوانی، به شکست سریع و تحقیرآمیز و از دست رفتن سرزمینهایی چون سینا و جولان منجر شد. همچنین تجربهی فروپاشی نظام سوریه در سال گذشته موید این واقعیت است که ملتی که در منطقه از استقلال برخوردار بود و همچنین به لحاظ اقتصادی دستکم در برخی زمینهها برخوردار بود، به زمین سوختهای برای معترضان و لقمهای خوب برای همسایگان جاهطلب و رژیم جنایتکار آمریکا و اسرائیل تبدیل شد.
بر این اساس، میتوان سخن رهبر انقلاب را نه صرفاً یک هشدار سیاسی مقطعی؛ بلکه صورتبندی فشرده یک قاعده تجربی - نظری دانست:
هرگاه یک ملت در معرض جنگ نرم، در سطح شناختی و هویتی نسبت به توانمندیهای خود دچار کورشدگی شود، این کورشدگی دیر یا زود به تحقیر و در نهایت به نوعی تسلیم ساختاری میانجامد. در مقابل، ملتهایی که ولو با امکانات محدود؛ اما با باور به توان خویش و حفظ عزت و هویت، در برابر فشارهای بیرونی ایستادگی کردهاند، قادر به تبدیل تهدیدها به فرصت بودهاند. در این میان، تجربه جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه اخیر، بهویژه در حوزههای فناوری هستهای، موشکی و اقتصاد دانشبنیان، نمونهای از تلاش برای شکستن این چرخه تحقیر - تسلیم از طریق بازسازی اعتماد به نفس ملی و «جهاد تبیین» است. از دل این تحلیل، چند راهبرد اساسی قابل استخراج است:
نخست، ضرورت مستندسازی و بازنمایی علمی و دقیق دستاوردهای ملی در عرصههای مختلف، بهگونهای که تصویر ملت از خود، مبتنی بر داده و واقعیت، نه بازتاب پروپاگاندای دشمن باشد.
دوم، توسعه سواد رسانهای و تقویت قدرت نقادی در سطح عموم، بهویژه نسل جوان، تا جامعه بتواند سازوکارهای القای خودکمبینی و تحقیر را تشخیص دهد و در برابر آنها مصون شود.
سوم، احیای بُعد معنوی و فطری هویت جمعی، از طریق تاکید بر پیوند ایمان، عزت و پیشرفت، به گونهای که مقاومت در برابر جنگ نرم صرفاً به سطح تکنیکهای رسانهای محدود نماند؛ بلکه در عمق انسانشناسی و جهانبینی جامعه ریشه بدواند.
اعتراض آری، اغتشاش نه...
هادی قطبی
ریشه مشکلات یا ندانستن است یا نخواستن است یا نتوانستن است. آنها که نمیدانند باید آگاهیبخشی کرد؛ آنها که نمیتوانند باید کمک کرد و آنها که نمیخواهند باید رسوا کرد و از ورود و فعالیت این افراد جلوگیری کرد تا نتوانند آزادانه هر اقدامی خواستند انجام دهند و بیش از این به نظام اسلامی و مردم آسیب وارد نشود.
تجربه نشان داده اعتراض آگاهانه، در کنار انتخاب درست، یکی از مسیرهای تغییر صحیح است؛ اما اغتشاش کور فقط نابودی است و مردم به خوبی بین اهداف معترض و آشوبگر تفکیک میکنند. معترض مطالبه دارد، حرف دارد، درد دارد؛ اما اغتشاشگر مأمور تخریب و سوزاندن و ناامنسازی جامعه و منحرفکردن اعتراض مردم از مسیر درست است.
نقش نیروی انتظامی و امنیتی نیز روشن است؛ تا زمانی که اعتراض، اعتراض است و به اغتشاش تبدیل نشده، برخورد فیزیکی و خشن با مطالبات مردم صورت نمیگیرد و نیروهای حافظ امنیت، حتی در مطالبات و تجمعات قانونی، در کنار مردماند. نیروی امنیتی در ایران مثل نمونههای اروپا و آمریکا بیاخلاق نیست که اعتراض به حق مردم را عمداً به خشونت بکشاند.
البته بهترین و کمهزینهترین راه، انتخاب درست رئیس جمهور و نماینده مجلس است و بعد پیگیری مطالبات از آنها از راه قانونی؛ چراکه هم رئیس جمهور و هم نمایندگان سوگند خوردهاند مبانی و دستاوردها را حفظ کنند و پیگیر مطالبات به حق مردم باشند تا کار به اعتراضات خیابانی و سوءاستفاده دشمن نشود.
در عین حال اگر در انتخاب کوتاهی شد، یا از سوی مسئولین اشکالی وجود داشت و راهی جز اعتراضات خیابانی نبود، نباید اجازه داد این حقخواهی مردم، ابزار تخریب اصل نظام و پایههای استقلال و امنیت کشور شود. خوراک شبکههای بیگانه و وطنفروشان، پرداختن به همین اعتراضات است تا بتوانند اغتشاش به وجود آورند. عدهای مزدور اجیر شده میخواهند مطالبات را به انحراف بکشانند و مردم را به رفتارهای قانونشکنانه و ساختارشکنانه وادار کنند. باید با هوشیاری و تدبیر، صدای اعتراض را به گوش مسئولین رسانید. هدف، اصلاح وضعیت فعلی و تغییر رویه مسئولین است، نه براندازی و تغییر نظام.
بارها تاکید شده که ریشه مشکلات یا ندانستن است یا نخواستن است یا نتوانستن است. آنها که نمیدانند باید آگاهیبخشی کرد؛ آنها که نمیتوانند باید کمک کرد و آنها که نمیخواهند باید رسوا کرد و از ورود و فعالیت این افراد جلوگیری کرد تا نتوانند آزادانه هر اقدامی خواستند انجام دهند و بیش از این به نظام اسلامی و مردم آسیب وارد نشود.
بر اساس قاعده و سنت الهی، هرچه به قله ظهور نزدیک میشویم، امتحانات و ابتلائات بیشتر و سختتر میشود تا قابلیت و لیاقت آن دوران در ما ایجاد شود. بنابر شواهد و باز بر اساس سنتها و وعدههای الهی، در صورت صبر و تقوا، دشمن ناکام شده و ایران بهتر از سالهای قبل پیشرفت خواهد کرد.
به امید رشد، آیندهای روشن و سرافرازی ایران عزیز زیر سایه ولایت.