امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

تشکیل حکومت اسلامی، مهمترین هدف از قیام امام حسین علیه السّلام (بخش اول)

مجتبی قراباغی

 

اشاره
تشکیل حکومت و لزوم اجرای احکام مختلف اسلامی، امری ضروری است که اختصاص به زمان خاصی ندارد؛ چون اجرای احکام سیاسی و اجتماعی دین، جز از راه حکومت دینی مقدور نیست. مسلماً در زمان حضور معصومان (علیهم السلام)، عهده‌دار تشکیل حکومت اسلامی، خود آن بزرگواران می‌باشند؛ اما در عصر غیبت، فقیه جامع‌الشرایط، عهده‌دار چنین وظیفه‌ای است. این در حالی است که در طول تاریخ، تشکیل حکومت اسلامی (به معنای واقعی)، مخالفان و معارضانی داشته است.
«کسانی در طول سال‌های متمادی تلاش کردند، امروز هم تلاش می‌کنند که در اسلام، معنویّت را از مسائل زندگی و مسائل اداره امور جوامع جدا کنند؛ [یعنی] "جدایی دین از سیاست". سال‌های متمادی - شاید بشود گفت ده‌ها سال، صدسال یا بیشتر - دشمنان اسلام و نادان‌هایی که از اسلام چیزی نمی‌دانستند، روی این کار کردند. وقتی جمهوری اسلامی به وجود آمد و انقلاب اسلامی شد، این حرف‌ها همه باطل شد؛ معلوم شد که نخیر، اسلام می‌تواند میدان سیاست را، میدان زندگی را، میدان اداره کشور را، میدان به صحنه آوردن مردم با همه توانشان و ظرفیّتشان را به بهترین وجهی اداره کند. از شعارهایی که کمونیست‌ها، لیبرال‌ها و غربی‌ها می‌دادند، [اسلام] از همه اینها در این زمینه موفق‌تر عمل کرد. پس آن تلاشی که مدت‌ها می‌کردند باطل شد؛ لکن باز مجدّداً شروع کردند. کسانی شروع کردند برای این که نسل‌های جدید را از آمیختگی دین و سیاست، دین و زندگی، دین و علم، آمیختگی دنیا و آخرت، آمیختگی معنویّت و مادّیّت - که در اسلام همه اینها هست - منصرف کنند؛ یعنی ذهن‌ها را از این آمیختگی، منصرف بکنند.» بیانات رهبر معظم انقلاب: 25 /4/1397
«امروز یکی از توصیه‌های اساسی‌ای که هیئت‌های اندیشه‌ورز آمریکایی و انگلیسی دُور هم می‌نشینند، فکر می‌کنند، طرّاحی می‌کنند، ارائه می‌دهند و به فعّالان مطبوعاتی و رسانه‌ای و اینترنتی و سیاسی و غیره تعلیم می‌دهند، این است که می‌گویند با دینِ سیاسی باید مخالفت کرد؛ یعنی تبلیغِ جدایی دین از سیاست؛ یعنی جدایی دین از زندگی، دینِ گوشه مسجد، دین داخل خانه، دین فقط در دل، نه در عمل که اقتصاد غیردینی باشد، سیاست غیردینی باشد، زیر بار دشمن رفتن غیردینی باشد، با دوست جنگیدن، با دشمن همراه شدن - بر خلاف نصّ دین - وجود داشته باشد؛ امّا ظاهر هم ظاهر دینی باشد؛ این را می‌خواهند. معرفت دینی یعنی این که دین - همه ادیان؛ ادّعای ما این است که همه ادیان این جور هستند، حتّی مسیحیّت؛ امّا آن که مسلّم و واضح و روشن است، دین اسلام است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) اوّلْ کاری که بعد از غربت دوران مکّه انجام دادند، ایجاد حکومت بود و دین را با ریختن در قالب حکومت، توانستن ترویج بکنند - جدای از حکومت نیست. معنای این که دینی از حکومت جدا باشد، این است که دین بنشیند دائم نصیحت بکند، دائم حرف بزند و قدرتمندان هم هر کار که دلشان می‌خواهد برخلاف دین و بر ضدّ دین بکنند؛ دین غیرسیاسی یعنی این. این را می‌خواهند، این را دنبال می‌کنند. نخیر! این معرفت باید وجود داشته باشد که دین، منفکّ از سیاست نیست و دشمن دین، از آن دینی می‌ترسد که دولت دارد، قدرت دارد، ارتش دارد، اقتصاد دارد، نظام مالی دارد، تشکیلات گوناگون اداری دارد؛ از این دین می‌ترسد. این را بدانید که عدم انفکاک دین از زندگی و از سیاست و جریان دین در همه سراسر زندگی جامعه، یک معرفت درست دینی است؛ این باید تحقّق پیدا بکند و باید دنبال این بود.» بیانات رهبر معظم انقلاب 19 /10/1395
با این مقدمه، در شرایطی که دشمنان و مخالفان دین، به دنبال حذف دین از ساحت سیاست و اداره جامعه هستند، سیره و سنّت پیامبران الهی و اهل‌البیت (علیهم السلام)، بهترین دلیل بر اثبات آمیختگی دین و سیاست، و ضرورت و اهمیت تشکیل حکومت دینی است. پس از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و امیرالمومنین علی (علیه السلام) که تشکیل حکومت دادند، سیره امام حسین (علیه السلام) بخصوص قیام آن حضرت نیز گواه روشنی بر ضرورت تشکیل حکومت اسلامی است. نوشتار حاضر، برشی از کتاب «عاشورا؛ ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها و پیامدها» می‌باشد که در راستای اثبات آمیختگی دین و سیاست و تبیین ضرورت تشکیل حکومت اسلامی، به مناسبت فرارسیدن ماه صفر، جهت استفاده مبلّغان گرامی در ایام تبلیغی، گزینش، تحقیق و بازنویسی شده است.
مقدمه
انبیا و اولیای الهی در طول تاریخ برای پیشبرد اهداف مقدّس خویش، در صدد تشکیل حکومت برآمدند؛ چرا که بدون شک با تشکیل حکومت، بهتر می‌توان مردم را به سوی ارزش‌های معنوی و انسانی سوق داد و در راه بسط عدالت اجتماعی کوشید و فرامین الهی را به صورت ضابطه‌مند اجرا کرد و به برقراری عدل و دفع ظلم و شرک و بیدادگری کمک نمود. همچنین بسیاری از احکام الهی است که بدون تشکیل حکومت، نمی‌توان آن‌ها را اجرا کرد و یا - لااقل - به طور مطلوب تحقق نمی یابد. از این رو، پیامبران پیشین تا آن جا که شرایط اجازه می‌داد، در صدد تشکیل حکومت دینی بودند و پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز در نخستین فرصت، اقدام به تشکیل حکومت اسلامی در مدینه کردند و خود، شخصاً رهبری این حکومت را به عهده گرفتند. آن حضرت برای ادام خطّ حاکمیّت صالحان - به فرمان الهی - در روز عید غدیر خم، امیرالمومنین علی (علیه السلام) را به جانشینی خود و امامت مردم پس از خویش منصوب کردند. از این رو، در روایات ما، از ولایت رهبری، به عظمت یاد شده است، از جمله در روایت معروف امام باقر (علیه السلام) می‌خوانیم: اسلام بر پنج اصل اساسی بنیان نهاده شده است: «نماز، زکات، حج، روزه و ولایت».
آن گاه در پاسخ به این سؤال که از این پنج اصل، کدام یک برتر است، می‌فرمایند: «ولایت از همه چیز برتر است؛ چرا که ولایت (و تشکیل حکومت اسلامی) کلید بقیّه است و والی (امام)، راهنمای مردم نسبت به آن چهار امر مهم می‌باشد». آری، با تشکیل حکومت دینی و پذیرش حاکمان صالح، به خوبی می‌توان به اجرای احکام الهی کمک کرد و اصول، اخلاق و احکام شریعت را تحقّق عینی بخشید. پس از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) رهبری امت اسلامی در جایگاه اصلی خویش قرار نگرفت و امیرمؤمنان علی (علیه السلام) را از خلافت دور نگه داشتند؛ ولی آن حضرت هر زمان که فرصتی دست می‌داد، بر حقّ حاکمیّت خویش پای می‌فشردند و خود را سزاوارتر از همه به خلافت اسلامی می‌شمردند. سرانجام آن حضرت در سال 35 هجری در یک بیعت عمومی به خلافت ظاهری رسیدند و در مسیر اقامه قسط و عدل و احیای ارزش‌های دینی تلاش کردند؛ ولی زخم‌های بر جای مانده از دوران گذشته و حوادث سخت و شکننده دوران خلافت و در نهایت شهادت حضرت سبب شد که ایشان به تمام اهداف والای خویش دست نیابند. توطئه‌های معاویه چه در عصر امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و چه در عصر خلافت کوتاه امام حسن مجتبی (علیه السلام) و تلاش‌های جبهه نفاق برای «تضعیف خطّ علوی» و ناآگاهی جمعی از مردم و دنیازدگی گروه دیگر، بار دیگر سنگ‌آسیای خلافت را از محورش خارج ساخت و این بار دشمنان قسم‌خورده حاکمیّت اسلام راستین، بر اریکه قدرت قرار گرفتند!
امام حسین (علیه السلام) که شایسته و وارث حاکمیّت نبوی و علوی و رهبر معنوی امت اسلامی بودند، برای احیای ارزش‌های اسلامی و بسط قسط و عدل و مبارزه با ستمگران به هدف تشکیل حکومت اسلامی به پا خاستند، به این قصد که اگر ممکن شود، با تشکیل حکومت اسلامی وگرنه با شهادت خویش و یارانشان، چهره واقعی بنی‌امیه را آشکار سازند و به ریشه کن ساختن درخت ظلم و کفر و نفاقشان بپردازند و اسلام و امّت مظلوم اسلامی را یاری کنند.
امام حسین (علیه السلام) در خطبه‌ای، با صراحت هدف از تلاش و تکاپوی خویش را چنین بیان می‌کنند: «خداوندا! تو می‌دانی که آن چه از ما (در طریق تلاش برای بسیج مردم) صورت گرفت، به خاطر رقابت در امر زمامداری و یا به چنگ آوردن ثروت و مال نبود؛ بلکه هدف ما آن است که نشانه‌های دین تو را آشکار سازیم و اصلاح و درستی را در همه بلاد برملا کنیم تا بندگان مظلومت آسوده باشند و فرایض و سنت‌ها و احکامت مورد عمل قرار گیرد». امام خمینی (ره) در سخنی در تبیین همین مطلب می‌گوید: «... آنهایی که خیال می‌کنند حضرت سیّدالشهدا (علیه‌السلام) برای حکومت نیامده، خیر! [این سخن صحیح نیست بلکه] اینها برای حکومت آمدند، برای این که باید حکومت دست مثل سیّدالشهدا (علیه السلام) باشد، مثل کسانی که شیعه سیّدالشهدا هستند، باشد»  هر چند امام (علیه السلام) می‌دانستند سرانجام در این راه شهید می‌شوند.
امام راحل (ره) در جای دیگر می‌گویند: «زندگی سیّدالشهدا (علیه السلام)،  زندگی حضرت صاحب‌الزمان (علیه السلام)، زندگی همه انبیای عالم، همه انبیا از اول، از آدم تا حالا همه این معنا بوده است که در مقابل جور، حکومت عدل درست کنند». با این مقدّمه اکنون برای اثبات این مطلب (قیام برای تشکیل حکومت اسلامی و مبارزه با ستمگران) به سراغ سخنان و سیره آن حضرت می‌رویم. ادامه دارد...