سارا اکبری
به نوشته پایگاه اطلاعرسانی پژوهشکده تاریخ معاصر: «...در فضای باز سیاسی که از دو سال پیش به تدریج ایجاد میشد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد به پا خاستید. انقلاب ملت ایران نمیتواند مورد تأیید من بهعنوان پادشاه ایران و بهعنوان یک فرد ایرانی نباشد... من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم. من حافظ سلطنت مشروطه که موهبتی است الهی که از طرف ملت به پادشاه تفویض شده است، هستم و آنچه را که شما برای بهدست آوردنش قربانی دادهاید، تضمین میکنم. تضمین میکنم که حکومت ایران در آینده بر اساس قانون اساسی، عدالت اجتماعی و اراده ملی و به دور از استبداد و ظلم و فساد خواهد بود... .»
سطور پیشین، بخشی از سخنرانی مشهور محمدرضا پهلوی در 14 آبان 1357ش است که از قاب تلویزیون ایران پخش شد. او در این سخنرانی که شاید مشهورترین صحبتهای عمرش هم باشد، به برخی اشتباهات بزرگ گذشته و به فسادی که حکومت را فرا گرفته بود، اعتراف کرد و با بیان این جمله به مردم که «من نیز پیام انقلاب شما را شنیدم»، عملاً دستهای خود را به نشانه تسلیم بالا برد. با این حال مسلّم است که این اقدام شاه نتوانست به نجات وی و دوام سلطنتش در شرایط بحرانی آن زمان، بینجامد. هدف از نگارش این یادداشت، بررسی نتایج عقبنشینی دیرهنگام شاه در برابر خیزش انقلابی مردم ایران است.
آیا شاه مفهوم آنچه را بر زبان آورد، میدانست؟
حوادث نیمه دوم سال 1356ش و نیمه اول سال 1357ش، موجب رویارویی سلطنت محمدرضا پهلوی با وقایع غیرمنتظره و در نتیجه گرفتاری حکومت در بنبست ناکامیها و شکست شد. در این وضعیت، شاه برای رهایی از بنبست، در پی فشارها و اصرار درباریان و اطرافیان، مجبور شد متنی را در قاب تلویزیون بخواند که انباشته از ابراز پشیمانی و ناتوانی حکومت در مقابل خواستههای مردم بود و سخنانی بر زبان آورد که بیشتر به اعتراف به اشتباهات، ابراز پشیمانی و استمداد از مردم و روحانیان شباهت داشت.
اسناد و شواهد مستند نشان میدهد آخرین خطابه محمدرضا پهلوی را ــ که از تلویزیون ملی پخش شد و در آن شاه اعلام کرد: «من صدای انقلاب شما را شنیدم» ــ افرادی مانند رضا قطبی (رئیس وقت رادیو تلویزیون ملی ایران و پسردایی فرح پهلوی)، سیدحسین نصر (رئیس دفتر فرح) و هوشنگ نهاوندی (از نزدیکان فرح و رئیس دفتر مخصوص او) نوشته و به فرح توصیه کرده بودند شاه را به قرائت آن راضی کند. متن نطقِ یاد شده که بسیار عجیب و نامتعادل تهیه شده بود، با دستخط شخص رضا قطبی به تلویزیون فرستاده شد و در اختیار شاه قرار گرفت. شاه که تا لحظه آخر از فحوای این خطابه آگاهی نداشت، وقتی آن را مطالعه کرد، نارضایتیاش از آن را اعلام کرد؛ ولی قطبی و سیدحسین نصر او را چنین توجیه کردند که «حرفهای اعلیحضرت باید شبیه حرفهای مردم باشد» و اینچنین شاه راضی شد.
واقعیت این است که قطبی با پخش نطق معروف «من صدای انقلاب شما را شنیدم»، نه تنها سلطنت پهلوی را نجات نداد؛ بلکه ابهت شاه را در هم شکست. محمدرضا پهلوی به فاصله کوتاهی پس از این خطابه که آن را «نطق کذایی» میخواند، متوجه شد چه اشتباه بزرگی کرده است. بعدها شاه در پاسخ رضا پهلوی، فرزندش که به او گفته بود: چرا چنین پیامی به مردم داده است؟ اظهار کرد: «مادرت مرا مجبور به خواندن آن کرد». احمدعلی مسعود انصاری نیز گفته است: «بارها شاه جلوی من با فرح دعوا میکرد و به فرح میگفت که "ایراد آن نطق، بزرگترین اشتباه تاریخ سیاسی من بود؛ چرا این کار را با من کردید؟"».
عقبنشینی دیرهنگام شاه و شکست سیاست سازش
هدف از خواندن متن یادشده توسط شاه، اعلام شروع اصلاحات جدید در حاکمیت پهلوی، دعوت به حفظ آرامش مردم معترض علیه سیاستهای سرکوبگرانه حکومت و کنار گذاشتن اعتراضات، اعتصابات و راهپیماییهای گسترده توسط مردم بود. محمدرضا پهلوی امید داشت با اجرای این سیاست، مردم شرایط جدید را بپذیرند و در نهایت آرامش به کل کشور برگردد و حکومت بتواند به موجودیت خود ادامه دهد. برژینسکی، مشاور امنیت ملی رئیسجمهور آمریکا (جیمی کارتر) که عامل تأثیرگذاری در رویدادهای واپسین ماههای حکومت پهلوی در ایران بود نیز به خطا چنین تحلیل میکرد که شاه با پذیرش بحران، اولین گام را برای تدبیر آن برداشته و گام دوم هم که اعتماد به یک نخستوزیر نظامی و تکیه به ارتش برای مواجهه قاطعانه با معترضان است بهزودی در چند روز آینده برداشته میشود و محمدرضا پهلوی از این رویارویی «جان سالم به در میبرد»؛ اما اندکی بعد و با وجود وعدههایی که داده شده بود، نشانهای از همراهی مردم با رژیم دیده نشد و برعکس بر شدت اعتراضها در بیشتر شهرها افزوده شد و حتی تظاهرات به زد و خورد مردم با نیروهای نظامی، کشته و مجروح شدن عدهای و دستگیری تظاهرکنندگان انجامید. اما چرا؟ در پاسخ به این پرسش میتوان به دلایل زیر اشاره کرد:
الف) تشکیل دولت نظامی:
در حالی که انتظار میرفت شاه و مشاوران وی لااقل در ظاهر هم که شده و به خاطر یک ژست سیاسی آزادیخواهی، از روی کار آمدن نظامیان و استقرار حکومت نظامی ممانعت کنند، در عمل خلاف این نکته مشاهده شد. مخالفت ظاهری با دستگیری و شکنجه و اعتراف به خطاها در نطق رادیویی و تلویزیونی و حمایت پنهانی از دولت نظامی و سیاست مشت آهنین برای ایجاد آرامش مصنوعی، یکی از دلایل مهم بیاعتبارتر شدن سخنان شاه نزد مردم انقلابی بود.
با گذشت چند روز از رأی اعتماد به دولت ازهاری، چهره واقعی این دولت هویدا شد. یرواند آبراهامیان در توصیف دولت نظامی ازهاری نوشته است: نخستوزیر در اولین گام، حکومت نظامی اعلام و مطبوعات را توقیف و ساختمان رادیو و تلویزیون ملی را تصرف کرد که این مسئله باعث اعتصاب نویسندگان و تعطیلی روزنامهها و بیکار شدن کارکنان رادیو و تلویزیون شد. مأموران نظامی ازهاری در بعضی روزنامهها مستقر شدند تا کنترل مستقیمتری بر آنها داشته باشند. در چنین شرایطی، اوضاع سیاسی رژیم، بحرانیتر از قبل شد. یک نکته ظریف در این میان وجود دارد که باید به آن توجه کرد و آن این است که نطق کذایی شاه نه تنها سبب بهبود وضعیت نشد؛ بلکه به شکلی احتمالاً ناخواسته قدرت دولت تازهتأسیس ازهاری را نیز به چالش کشید؛ زیرا در حقیقت محمدرضا پهلوی با قرائت نطق صدای انقلاب، عملاً زیر پای دولت نظامی ازهاری را قبل از تشکیل خالی کرده بود؛ از همین رو، مردم دستورات دولت نظامی ازهاری را زیر پا گذاشتند و تظاهرات و راهپیماییها افزایش یافت، اعتصابات در ادارات و کارخانجات گستردهتر شد، بازارها و مدارس تعطیل شد و دولت ازهاری نتوانست واکنش جدی از خود نشان دهد.
ب) واکنشهای امام خمینی به پیام شاه:
بعد از آنکه متن پیام محمدرضا پهلوی به امام داده شد و ایشان از فحوای پیام اطلاع پیدا کردند، این عمل شاه را بیهوده و بیاثر در روند مبارزات و نشانه به آخر خط رسیدن وی دانستند و فرمودند: «... حرفهای شاه هم حرفهایی است که دیگر ملت از او نمیپذیرند. این مطالبی که حالا گفته و تعهدی که داده است، آغاز سلطنتش هم این تعهد را داد و قسم خورد؛ تعهد را داد و خلاف کرد. اکنون دیگر این تعهدات اثری ندارد. ایشان بدون اینکه خودشان را خیلی زحمت دهند، باید بروند تا ملت خودش تکلیف کشور را تعیین کند».
امام (ره) در جایی دیگر خطاب به مراجع و علما فرمودند: «...شاه حالا که خودش را در این موج دید و غرق دیده، حالا در مقابل ملت میایستد و اظهار ندامت میکند... اعلام میکند که بیایید من دیگر توبه کردم! و شما بیایید نجات بدهید! حاصل حرفش این است که نجات بدهید من را؛ "نجات بدهید وطن را"، مقصودش خودش هست...».
افزون بر این، واکنش مردم به پیام محمدرضا پهلوی نیز درخور تأمل است؛ مثلاً آیتالله موسوی تبریزی در خاطرات خود درباره واکنش مردم به این ماجرا نوشته است: «من خودم این سخنرانی چنددقیقهای شاه را از رادیو شنیدم و آنهایی که تصویر شاه را از تلویزیون دیده بودند میگفتند که با ناراحتی و اضطراب خاصی صحبت میکرد. این بود که مردم این بار نیز متوجه مکر و حیله رژیم شدند و دقیقاً صبح روز بعد من در قم شاهد بودم که مردم با شعار "توبه گرگ مرگه" جواب شاه را دادند».
بنابراین، پیام «صدای انقلاب» که در واقع میتوانست یکی از کارتهای برنده رژیم باشد، در زمان نامناسبی توسط تیم مشاوران محمدرضا پهلوی روی میز قرار گرفت؛ زیرا دیگر برای شنیدن صدای ملت خیلی دیر شده بود و این سخنرانی، به آخرین سخنرانی شاه بدل شد. نکته مهم آن است که اتخاذ سیاست همراه شدن با خواستههای ملت و سازش با مخالفان به شرطی میتوانست مؤثر واقع شود که این سیاست دو یا سه سال قبل از آن، یعنی قبل از اینکه بحران از نظر سیاسی به مرحلهای حاد برسد، اتخاذ میگردید.
فرجام سخن
فارغ از آنکه آیا پیام «صدای انقلاب شما را شنیدم» را خود شاه نوشته بود یا اطرافیانش در تنظیم آن دست داشتند، موضوع اساسی آن است که این خطابه بهخوبی وضعیت مضمحل و آشفته شاه را نشان میداد. محمدرضا پهلوی در ابتدای سخنرانی خود، به شرایط بدی که کشور در آن قرار گرفته اشاره کرد؛ اما متعهد شد که خطاهای گذشته و بیقانونی و ظلم و فساد دیگر تکرار نشود؛ بلکه خطاها از هر جهت جبران نیز گردد؛ بااینحال، این پیام شاه، تغییری در وضعیت بحرانی وی بهوجود نیاورد؛ چراکه او بسیار دیر واقعیتهای کشور و خواستههای افکار عمومی را پذیرفته و زمانی به مقابله با بحران رفته که کار از کار گذشته و حوادث به مسیری بیبازگشت افتاده بود.