دیپلمات ایرانی، آقای اسدالله اسدی، در دولت برجام بازداشت شد و پس از پنج سال تحمل اسارت در اروپا، امروز آزاد شد و به وطن بازگشت. او دبیر سوم سفارت کشورمان در اتریش، دهم تیرماه ۱۳۹۷ در آلمان بازداشت، و سپس به بلژیک منتقل شد.
آزادی این دیپلمات عزیز، با رونمایی ایران از موشک رادار گریز و نقطه زن خرمشهر ۴ (خیبر)، با برد ۲۰۰۰ کیلومتر و سر جنگی ۱۴۰۰ کیلوگرمی همزمان بود.
این اتفاق، نمادی از روند جدید، و هماهنگی و همافزایی "میدان - دیپلماسی" است. در حالی که وزیر خارجه میگوید: مذاکرات برجامی همچنان در جریان است، جمهوری اسلامی ایران، نه از رونمایی بخشی از اقتدار دفاعی و موشکی خود صرفنظر میکند ️و نه سیاست خارجی و آمدوشد هیئتهای دیپلماتیک با جهان فرا غرب را معطل نظر آمریکا و اروپا نگاه میدارد.
انفعال دیپلماتیک، به رویه غالب در دولت روحانی تبدیل شده بود، تا آنجا که با رونمایی از شهر موشکی کشورمان (در مقابل تهدیدهای نظامی آمریکا و اسرائیل) مخالفت میکردند!
یا حتی دو سال پس از اعلام ابطال برجام توسط آمریکا، با تصویب قانون راهبردی اقدام متقابل در مجلس، مخالفت میورزیدند! بنابراین دوبرابرشدن تحریمها در دوره پسابرجام، طبیعیترین اتفاق بود. تلختر این که برخی دولتمردان، دنبال واگذاری اقتدار موشکی و منطقهای در برجام ۲ و ۳ هم بودند!
در مقابل، افزایش اقتدار بازدارنده نظامی و امنیتی، در کنار گسترش مناسبات اقتصادی، سیاسی، نظامی، امنیتی و راهبردی با جهان فرا غرب، در دولت جدید جهش بیسابقهای پیدا کرده است.
سفرهای مهم آقای رئیسی به روسیه، چین، اندونزی، سوریه، ترکمنستان، تاجیکستان، عمان و قطر، و میزبانی سران کشورهای گوناگون و امضای بالغ بر یکصد قرارداد و سند همکاری، نمونهای از این جهش راهبردی در حوزه دیپلماسی مقتدرانه است.
اکنون هیچ خردمندی در کشور نمیپذیرد که گسترش همکاریها با کشورها و اتحادیههای فرا غرب، به برجام و FATF و اخم و لبخند بیفایده چند دولت زورگو و بدعهد غربی موکول شود. همچنان که نمیپذیرد به خیال دیپلماسی، تقویت بازدارندگی دفاعی و تهاجمی متوقف شود.
اقتدار دفاعی و نظامی بود که سایه جنگ را از سر کشور دور کرد و تهدیدهای جاری و اجرایی آمریکا و رژیم صهیونیستی را عقب راند و حال آن که همانها به موازات امتیازگیری در برجام، در تدارک تشدید تهدید نظامی و حمله مستقیم و نیابتی به ایران بودند.
توسعه تجارت خارجی، افزایش صادرات نفتی و غیرنفتی، تنوعبخشی به شرکای خارجی، احیای بخشی از درآمدهای بلوکه شده ایران، دلارزدایی از تبادلات و کماثر کردن تحریمها، زمینهسازی برای احیای کریدورهای ترانزیتی شمال - جنوب و شرق به غرب و... نوید به بار نشستن دیپلماسی عزتمندانه در سایه اقتدار نظامی و منطقهای را میدهد و میتواند سد تحریمها را فرو بریزد. سدی که در اثر دیپلماسی انفعالی و التماسی فراز آمد.
چرایی غلبه سکولاریسم در غرب
مرتضی صانعی

به گمان غربیها، مهمترین دستاورد نظام سکولاری «آزادی بیان و عقیده» است. طبق این نظام، هر کسی میتواند باور مورد علاقه خود را داشته باشد.
خب در جامعه آمریکا بر اساس «آزادی بیان و عقیده»، هم باور به «نظام سکولاری» وجود دارد و هم «باور به خدا» اعم از خدای مسیحی، یهودی، هندویی یا خدای اسلامی.
در یک محاسبه اولیه به نظر میرسد در چنین جامعهای، جمعیت متدینین بیشتر از معتقدین به سکولاریسم باشد. در حالی که فضای غالب جوامع غربی بهویژه جامعه آمریکا، غلبه اندیشه سکولاری نظیر برهنگی، ابتذال، پوچگرایی و فاصلهگرفتن از اخلاق انسانی بر اندیشه دینی نظیر معنویت، رعایت حریم خصوصی یا کرامت انسانی در میان مردم بهویژه جوانان است.
حال، سوالی که اینجا طرح میشود آن است که حقیقتاً چرا با وجود «آزادی بیان و عقیده» در جامعهای نظیر جامعه آمریکا، بخشی از مردم بهویژه جوانان «باور سکولاری» را بر «باور دینی» ترجیح دادهاند؟
آیا در این جوامع، مردم بیشتر علاقهمند به سکولاریسم هستند؟ تا بگوییم به همین سبب است که طرفدارانش بر معتقدین به دیانت غلبه دارند، یا حقیقتاً مسئله دیگری است؟
عوامل متعددی را میتوان برای شناسایی جواب به این دست سوالات برشمرد؛ ولی به تناسب فضای مجازی، به عامل «رسانه» به عنوان یک پاسخ بسنده میکنم و دلیل غلبه «اندیشه سکولاری» بر «اندیشه دینی» را غلبه رسانههای طرفدار نظام سکولار بر طرفداران دیانت بیان میکنم. در واقع حاکمیت سکولار در سایه ترویج «آزادی بیان و عقیده» چنان تسلطی بر شبکههای ماهوارهای، رسانههای جمعی و همینطور سینما و تئاتر پیدا کرده است که عملاً جایی برای طرح مباحث دینی باقی نمانده است.
خب نمونه این غلبه افسارگسیخته «اندیشه سکولاری» را میتوانید در دو مصاحبه اخیر با جوانان ساکن آمریکا ببینید. در این مصاحبه اکثر جوانان، ناتوان از پاسخ به سوالات دینی میشوند که گویا هیچوقت از رسانههای موجود در کشورشان نشنیدهاند، حتی با اینکه باید در خصوص مسیحیت اطلاعاتی داشته باشند؛ ولی نه تنها «مریم مقدس» که «عیسی مسیح» را هم درست نمیشناسند!
گرچه بخشی از اشکال، به خود جوانان بر میگردد که ظاهراً مسائل دینی را کمتر رصد کردهاند؛ اما مشکل عمده به نظامی بر میگردد که «آزادی بیان و عقیده» را نهادینه کرده تا در سایه آن بتواند تمام مطالبات سکولاری خود را در جامعه تثبیت کند و چنان اندیشههای سکولاری و بریده از دین را پشتیبانی کند که فضایی برای عرضه آموزهها و جاذبههای دین و معرفی آن، باقی نماند. بنابراین، میتوان به این جمعبندی رسید که غرب سکولار، با طرح و اجرای ایده «آزادی بیان و عقیده» عملاً بشریت را به اسارت خود در آورده است. راهحل در مصاف میان «نظام دینی» و «نظام سکولاری» و به دنبال آن انتخاب یکی از این دو نظام توسط مردم، همانا ایجاد توازن و اجرای عدالت رسانهای و تبلیغات است. دینداران، انتظار در اختیار داشتن اکثر رسانههای اجتماعی به معنای عام آن را ندارند؛ لیکن حق دارند در برابر چند رسانهی سکولاری، لااقل یک رسانه دینی داشته باشند تا از طریق آن بتوانند حقایق خود را بدون واسطه به جامعه جهانی بهویژه جوانان برسانند.