امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

خدا با ماست

***
به نام او
که از آیات او بسیار باید گفت
خدا زنده است. 
این را اول اخبار باید گفت. 
خدای انتم الاعلام
وقت نصرت و امداد
خدای وعده‌های صادق لایخلف المیعاد. 
خدا از عمر نوح آیینه‌ای هم‌قد ایمان ساخت، 
همان نوحی که کشتی را به امرش در بیابان ساخت. 
و ابراهیم در هر امتحان بر او توکل کرد. 
خدا در آتش نمرود بین شعله‌ها گل کرد. 
خداوندی که از نیل خروشان جاده می‌سازد
و اعجاز از عصایی پیش پا افتاده می‌سازد. 
ادامه مطلب

مردم! زمانه واژگون شد، وای بر ما

مردم! زمانه واژگون شد، وای بر ما
سید علی غرق به خون شد، وای بر ما
مردم! سرِ این خون، جهانی زیر دِین است
فریادهامان «یا لثارات الحسین» است
فرصت کم است، اشکی بچینید، آی مردم! 
تابوت آقا را ببینید، آی مردم!
فرصت کم است، ای چشم‌ها! وقت تماشاست
تابوت آقا نیست این! این هستی ماست
ای شیعیان! فرزند زهرا را ببینید
فرصت کم است ای خلق! آقا را ببینید
ما دُرّ اشکیم و چو یاقوت است آقا
ما زنده‌ایم و بین تابوت است آقا
ادامه مطلب

علی‌الاصول...

میلاد عرفان پور
 
***
علی‌الاصول، یکی تنگه را رها کرده است
میان معرکه بر ترس، اقتدا کرده است
علی‌الاصول  یکی برخلاف رأیِ ولی
برای وعده دشمن، حساب وا کرده است
علی‌الاصول، یکی وقت رزم در میدان
به اجتهاد خود این‌گونه پابه‌پا کرده است
علی‌الاصول، یکی پشت پا زده به اصول
یکی به جاده خاکی زده، جفا کرده است
اگرچه از سر دلسوزی است و حسن نظر...
در این نبرد، کم آورده و خطا کرده است
ادامه مطلب

ادیبانه 1137

عبّاس من! 
دیدی، امّا مانند خواهر ندیدی
رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی
عبّاس من! دیدی امّا مانند خواهر ندیدی
آن صورت مهربان را، محبوب هر دو جهان را
وقتی غریبانه می‌رفت، بی‌یار و یاور ندیدی
آری در آوردن تیر، بی‌دست از دیده سخت است
امّا در آوردن تیر از نای اصغر ندیدی
حیرانی یک پدر را با نعش نوزاد بر دست
آن بُهت و ناباوری را در چشم مادر ندیدی
شد پیش تو ناامیدی تیر نشسته به مشکت
ادامه مطلب

دوبیتی‌های انقلاب

برخیز که فجر انقلاب است امروز
بیگانه صفت خانه خراب است امروز
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا نقش بر آب است امروز
*
برخیز که نور ناب را بنویسیم
آیینه‌ترین کتاب را بنویسیم
برخیز به خط روشن آزادی
منظومه انقلاب را بنویسیم
*
بهمن آمد فجر پیروزی رسید
گاه شادی و ستم سوزی رسید
بهمن و روئیدن گل در کنار
پس زدن از روی کشور هر غبار
*
بر روی لبش، سلام آزادی بود
ادامه مطلب

آقازاده

سعید سلیمان پور
 
ای نوزده ساله قره العین
ای گنده شده به طرفه العین
آن روز که هفت ساله بودی
فارغ ز چک و حواله بودی
وکنون که به نوزده رسیدی
در وجه زمانه چک کشیدی
پس گوش به پندهای من کن
آویزه گوش‌های خویشتن کن:
ای صورت و سیرت تو مطلوب
به به، به به، به این ژن خوب
من مانده‌ام از تو در تحیر
میهن ز تو هم تهی و هم پر
از عشق وطن شدی چو مجنون
سر بنهادی به دشت هامون
ادامه مطلب

ادیبانه 1135

ای کاش تو را به قصد قربت نکُشند...
ای کاش تو را به دشت غربت نکُشند
لب تشنه پس از بیعت و دعوت نکُشند
لب تشنه اگر کُشند و تنها و غریب
ای کاش تو را به قصد قربت نکُشند...
(محمد مهدی سیار)
روضه خوان‌ها غالباً وقتی به منبر می‌رسند
با همان یک یا حسین از سر به آخر می‌رسند
روضه‌ها را از پسر تحویل بابا داده و
از سر بر نیزه‌ی بابا به دختر می‌رسند
گاه مابین مقاتل پا به پای بیت‌ها
سمت سقا می‌روند؛ اما به اکبر می‌رسند
ادامه مطلب

ادیبانه 1259

دیوانه
من خنده زنم بر دل، دل خنده زند بر من
اینجاست که می‌خندد دیوانه به دیوانه
من خنده زنم بر غم، غم خنده کند بر من
اینجاست که می‌خندد بیگانه به دیوانه
من خنده کنم بر عقل او خنده کند بر من
اینجاست که می‌خندد ویرانه به دیوانه
من خنده کنم بر تو، تو خنده کنی بر من
اینجاست که می‌خندیم هر دو چو دو دیوانه
من خنده کنم بر او، او خنده کند بر من
دیگر به چه می‌خندم دل رفت از این خانه...!
(وحشی بافقی)
 
ادامه مطلب

صفحه‌ها