امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

ادیبانه 1127

پس زودتر امام رضا را خبر کنید
چشم مرا پیاله‌ی خون جگر کنید
هر وقت، تر نبود، به اجبار تر کنید
من کمتر از گدای شب جمعه نیستم
خانه به خانه دست مرا در به در کنید
بدکاره‌ها به نیمه نگاهی عوض شدند
ما را فضیل فرض کنید و نظر کنید
این تحبس‌الدعا شدن از مرگ بدتر است
فکری برای این نفس بی‌اثر کنید
باید برای سوختنم چاره‌ای کنم
این روزه، روزه نیست برایم سپر کنید
العفو گفتنم که به جایی نمی‌رسد
ذکر حسین حسین مرا بیشتر کنید
ادامه مطلب

ادیبانه 1125

 
بنده که خسته شد، خدا دست به کار می‌شود
      بی تو درخت میوه هم بدون بار میشود
گل بدون باغبان، شبیه خار میشود
ما سر و وضع خویش را این دو سه شب ندیده‌ایم
گردوغبار که رسید، آینه تار میشود
من از پیاده بودن خودم پیاده‌تر شدم
خوشا به حال آن که شب به شب سوار میشود
گفت بیا اگر چه صد دفعه شکست توبه‌ات
توبه من که بیش از هزار بار میشود
این گره‌ای که من زدم واشدنش بعید نیست
به دست من نمیشود، به دست یار میشود
ادامه مطلب

صدای غرّش آزادگان

طیبه عباسی
 
بخوان در گوش دنیا «رتل القرآن ترتیلا» 
بخوان از نصر از اسرا… «و نزلناه تنزیلا»
بخوان: موسی به نفرین لب گشود آواره شد این قوم
که سرگردان و حیران شد از این صحرا به آن صحرا
بخوان هم‌سفره جالوت با دستان خون‌آلود
ندارد سهمی از خاک مقدس یک وجب حتی!
به دل‌های پر از طغیان و کفر و کینه: «قل موتوا» 
به چشمانی که بازند و نمی‌بینند: «اُنظرنا وا»
دمشق و غزه و بیروت و بغداد است یا تهران
وطن جایی‌ست که پیچیده آنجا عطر خون ما
ادامه مطلب

یا علی مددی

فاطمه صغری زیدی
 
ستم به حد جنون است یا علی مددی
ببین که محشر خون است یا علی مددی
هزار سال گذشته، جهان ببین به کجاست
همان زمین و همان روز سرخ عاشوراست
به دست ظلم شقی، لاله‌گون زمین و زمن
اسیر صهیون بی‌شرم خاک پاک وطن
به هر کجا بروم قصه قصه‌ی درد است
حدیث لشکر و تنهایی هماورد است
ز کودکی که در آغوش مادرش جان داد
ز مادری که در آغوش کودکش جان داد
ولی تو ای نفس مسلمین خبر داری
ادامه مطلب

شمس مشرقی

افشین علا
 
ای شمس مشرقی که ستاندی شکیب غرب
ما با توایم با تو به رغم نهیب غرب
از حاکمان اگرچه بسی زخم خورده‌ایم
ما را نیاز نیست به ناز طبیب غرب
ماری است غرق چنبره، طاووس باختر
جغدی است در لباس بدل، عندلیب غرب
تا قعر دره رفت در این راه پرنشیب
هرکس که پا گذاشت به افسون شیب غرب
ارزان‌تر از خسی وطن خویش را فروخت
گیرم کسی ستاند دلاری ز جیب غرب
نان تو خورده‌اند و نمکدان شکسته‌اند
ادامه مطلب

ادیبانه 1244

در میانه میدان
مهدی جهاندار
با چفیه و جلیقه و قرآن شهید شد
یعنی که در میانه میدان شهید شد
بیچاره آن کسی که به پیمان وفا نکرد
خوشبخت آنکه بر سر پیمان شهید شد
تسبیح و عطر؛ قمقمه آب پس کجاست؟ 
حدست درست، با لب عطشان شهید شد
چند اسکناس، پول زیادی نمی‌شود
اما کسی نگفت که ارزان شهید شد!
آن‌کس که هم کتاب دعا، هم تفنگ را
با هم به جبهه برد، مسلمان شهید شد
بی‌عشق و بی‌حماسه و بی‌شوق و بی‌امید
ادامه مطلب

مرا به غزه ببر

میلاد عرفان‌پور

 

به جز دریغ، چه از دست من برآمده است؟!

ادامه مطلب

غزّه امروز کربلاست

 
***
در شهر صدای آتش و آوار است
برخیز، کدام خفته‌ای بیدار است
ای خواب‌دلانِ ساحلِ آرامش!
یک شهرِ شکسته آن‌ورِ دیوار است
این قافله قصدِ دودمانت دارند
نیرنگ برای آسمانت دارند
امشب شبِ جشن است و خدایانِ جهان
صد نقشه برای کودکانت دارند
این قوم به انجماد دادند تو را
سرمایۀ غم زیاد دادند تو را
آنان که چو بید از تو می‌لرزیدند
ای شمع! به دستِ باد دادند تو را
از خاکِ خودت محافظت کن، غزّه!
ادامه مطلب

دریای خونین

احمد شهریار، شاعر پاکستانی
 
نوشتم خون، نوشتم درد، دردِ صبحِ آزادی
نوشتم غم، نوشتم آه، آهِ خنده و شادی
نوشتم یک عروسی، یک عروسِ مانده در آتش
نوشتم کفش‌های سوخته با پای دامادی
نوشتم یک عروسک در کنارِ کودکِ بیجان
نوشتم بادبادک زیرِ سقفِ ملکِ اجدادی
نوشتم "غزه"، کاغذ قایقِ دریای خونین شد
نوشتم "انتفاضه"، جان گرفت آهنگِ آزادی
نوشتم تا بگریم، تا بگریانم جهانی را
جهان بی خبر از دردِ ویرانی و بربادی
ادامه مطلب

برای خاک زیتون

علی کمیل قزلباش

***

ادامه مطلب

صفحه‌ها