امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

نسوختن انگشت در ديگ حريره

انس بن مالک حکایت کند:
روزی حجّاج بن یوسف ثقفی مرا نزد خویش احضار کرد و درباره جریان به هم زدن و مخلوط کردن غذای داخل دیگ به وسیله دست که توسّط حضرت فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) انجام گرفته بود، سؤال کرد.
گفتم: روزی عایشه به حضور فاطمه زهرا (علیها السلام) وارد شد و دید که آن حضرت مشغول پختن حریره برای دو فرزندشان حسن و حسین علیهما السلام می‌باشند.
ادامه مطلب

هر وقت شاه، گبر شد!

در زمان رضاخان، زمانی قصد کردند نماز جماعت مساجد را تعطیل کنند. در مسجد جامع که ائمه جماعت متعددی داشت، هر یک از آن‌ها به دلیلی نیامدند. یکی به مسافرت رفت، دیگری به اصطلاح مریض شد!
اما آیت الله شاه‌آبادی برای نماز عازم مسجد شدند. آن روز، عوض مردم نمازگزار، عده‌ای قزاق در مسجد مستقر شده بودند. در راه مسجد، یکی از مریدهای آقا به ایشان می‌گوید: در مسجد قزاق‌ها ریخته‌اند. آقا می‌فرمایند: خوب، قزاق ریخته باشد! و وارد مسجد می‌شوند.
یکی از افراد دولت با لباس شخصی جلو می‌آید و به آقا می‌گوید: آقا مگر نمی‌دانید نماز تعطیل است؟
ادامه مطلب

عاقبت ترس از مرگ!

در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که مرتب با هم دعوا و درگیری داشتند. یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی درست کند و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری که می‌ماند، حداقل در آسایش زندگی کند!
برای همین سکه‌ای به هوا انداختند و شیر و خط کردند که کدام یکی، اول سم را بخورد. قرعه به نام همسایه دوم افتاد؛ بنابراین همسایه اول به بازار رفت و از عطاری قوی‌ترین سمی که داشت را خرید و به همسایه‌اش داد تا بخورد. همسایه دوم سم را سرکشید و به خانه‌اش رفت. قبلاً به خدمتکارانش گفته بود حوض را برایش از آب گرم پر کنند و یک ظرف دوغ پر نمک هم آماده بگذارند کنار حوض.
ادامه مطلب

حفظ عزت روحانیت در سیره آیت‌الله العظمی بروجردی

آيت‌الله العظمی بروجردی، نسبت به آبروی روحانیت و عزت مسلمانان بسیار حساس بود و از مسائلی که موجب خلل بر وحدت روحانیت یا وهن نسبت به حوزه و اهانت به علماء و طلاب می‌گردید، سخت نگران و ناراحت می‌شد. 
 ایشان معتقد بود: «باید روحانی عزیز باشد، هرگز تن به ذلت ندهد و در برابر ارباب زر و زور، سر تعظیم فرود نیاورد».
 اگر کسی نزد ایشان می‌رفت و سهم امام هنگفتی هم می‌آورد؛ ولی شائبه تحقیر در آن بود، آن پول را نمی‌پذیرفت. حتی نسبت به رجال و شخصیت‌های مملکتی هم معتقد بود وقتی به حضور مرجع اسلام می‌آیند، باید کمال ادب را داشته باشند.
ادامه مطلب

گریه‌های شیخ انصاری بعد از مرجعیت

مرحوم آیه الله محمد حسن نجفی مشهور به صاحب جواهر در روزهای آخر زندگیش دستور داد مجلسی تشکیل شود و همه علمای طراز اول نجف اشرف در آن شرکت کنند. مجلس مزبور در محضر صاحب جواهر تشکیل گردید.
ولی شیخ انصاری در آن حضور نداشت.
صاحب جواهر فرمود: شیخ مرتضی انصاری را نیز حاضر کنید.
پس از جستجوی زیاد دیدند شیخ در گوشه‌ای از حرم امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) رو به قبله ایستاده و برای شفای صاحب جواهر دعا می‌کند و از پروردگار می‌خواهد تا او از این مرض عافیت یابد.
بعد از اتمام دعا، شیخ را به مجلس بردند.
ادامه مطلب

کرامتی از حضرت معصومه (س)

آیه الله العظمی مکارم شیرازی نقل می‌کنند که:
بعد از فروپاشی شوروی سابق و آزاد شدن جمهوری‌های مسلمان‌نشین (و از آن جمله جمهوری نخجوان) مردم شیعه نخجوان تقاضا کردند که عده‌ای از جوانان خود را به حوزه علمیه قم بفرستند تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند.
ادامه مطلب

صفحه‌ها