امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

سخاوت امام حسین (علیه السلام)

روزی عـربـی نـزد امام حسین (علیه السلام) آمده عرض کرد: ای پسر رسول خدا! من ضامن شده‌ام دیه‌ای را بپردازم؛ ولی توان پرداخت آن را ندارم. با خود فکر کردم از کریم‌ترین مردم کمک می‌گیرم و از آل‌محمد (ص) کریم‌تر نیافتم.
فـرمـودند: سه مسئله از تو می‌پرسم، اگر یکی را پاسخ‌دهی یک‌سوم دیه را به تو می‌دهم و اگر دو مسئله را جواب‌دهی دو سوم آن را می‌پردازم و اگر همه را پاسخ‌دهی تمام آن را می‌دهم.
عـرض کـرد: ای پـسـر رسول خدا (ص) آیا چون تویی که اهل علم و شرفی از کسی مثل من سؤال می‌کند؟ فرمودند: آری از جدم رسول خدا (ص) شنیدم که فرمودند: بخشش باید به اندازه معرفت باشد.
ادامه مطلب

رفتاری شگفت‌آور با رئیس منافقان

عبداللّه بن اُبَى که ریاست منافقان مدینه را به عهده داشت، خود و یارانش از هیچ‌گونه آزاری نسبت به پیامبر (صلی الله علیه وآله) و مسلمانان فروگذاری نکردند و پیوسته بر ضد اسلام و مسلمانان به نفع دشمنان جاسوسی و خبرچینی می‌کردند و بر نفاق خود آن چنان اصرار و پافشاری می‌ورزیدند که بارها آیاتی در قرآن مجید درباره وضع ناهنجار آنان و محرومیتشان از رحمت حق و کیفیت عذابشان در قیامت نازل شد؛ ولی آن بی‌خبران غافل و بی‌دردان جاهل، دست از نفاق برنداشتند و تن به توبه و انابه ندادند.
ادامه مطلب

شیعه ما این گونه است

محمد بن ابی عمیر: به امام کاظم (علیه‌السلام) عرض کردم: به من بفرمایید که چرا امیرمؤمنان (علیه‌السلام) انگشتر به دست راست می‌کردند؟
ادامه مطلب

راه امام حسین (ع) را رها نکن

مؤلف «کتاب کرامات الحسینیه» نقل کرده‌اند:
آقای امیر محمدی از ارادتمندان حضرت امام حسین (علیه‌السلام) می‌گوید:
یکی از شب‌های جمعه مقارن ساعت یک بعد از نیمه شب به تخت فولاد، مزار مؤمنین و علماء بزرگ اصفهان رفته تا در دعای کمیل تکیه کازرونی، در جوار بقعه و مزار علامه فقیه سید محمدباقر درچه‌ای شرکت کنم.
چون زیاد از شب نگذشته بود و هنوز تا برپایی دعای کمیل وقت زیادی بود، مردم همه در خواب بودند و آرامش و سکوت شبانگاهی همه‌جا، از جمله تکیه کازرونی را فرا گرفته بود.
ادامه مطلب

شفاء گرفتن فُطرس مَلک به برکت گهواره امام حسین (علیه‌السلام)

ابراهیم بن شعیب میثمی نقل کرد که گفت:
شنیدم امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: هنگامی که حسین بن علی (علیهماالسلام) متولّد شدند، حق‌تعالی به جبرئیل امر فرمودند که در ضمن هزار فرشته دیگر به زمین فرود آید و از طرف خدا و خودش به رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) تهنیت بگوید.
ادامه مطلب

ذکری بالاتر از کیمیا

از حضرت آیت‌الله آقا موسی شبیری زنجانی نقل شده است که: در سفری که امام خمینی (ره) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند، امام در صحن حرم امام رضا (علیه السلام) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می‌شوند. امام امت (ره) که در آن زمان شاید در حدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت، وقت را غنیمت می‌شمارد و به ایشان می‌گوید با شما سخنی دارم. حاج حسنعلی نخودکی می‌گوید: من در حال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خودم پیش شما می‌آیم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می‌آید و می‌گوید چه کار دارید؟
ادامه مطلب

نقش قرآن در موفقیت اقبال لاهوري

  شیخ سلیمان ندوی، از روحانیون نامدار پاکستان، نقل شده است که گفت: روزی به دیدار اقبال لاهوری رفتم و به او گفتم:  بسیار شگفت‎آور است که من و امثال من  که عمری را در تحصیل علوم مذهبی صرف کرده‎ایم و متخصّص شده‎ایم، هیچکدام نتوانسته‎ایم به اندازه شما در نشر معارف اسلامی و تأثیر آن در میان مردم موفق باشیم؛ اما چطور شما تا به این اندازه موفق بوده‎اید؟ اگر ممکن است علت موفقیت خود را بیان کنید.
اقبال در پاسخ شیخ سلیمان ندوی گفت: اگر به زعم شما توانسته باشم در این باره موفقیتی به دست آورده باشم، عمل به توصیه‎ای است که پدرم به من کرده است:
ادامه مطلب

حکایت سؤال پادشاه و جواب جالب پیر خردمند

  روزی پادشاهی از شهر بازدید می‌کرد که با یک مرد خردمند رو به رو شد؛ چون از احوالات و خرد و دانش آن مرد مطلع بود از او خواست که به قصر پادشاهی‌اش بیاید.
وقتی پیر حکیم به دربار پادشاه آمد؛ پادشاه از او پرسید: «درباره حکمت و خرد تو چیزهای زیادی شنیده‌ام. می‌خواهم از تو سؤالی بپرسم،  اما اگر نتوانی به سؤال پاسخ دهی، مجازات خواهی شد».
پیر خردمند لبخندی زد و پذیرفت؛ البته چاره‌ای جز پذیرفتن نداشت.
پادشاه از او پرسید: بهترین عضو بدن انسان کدام است؟ آیا می‌توانی آن را با خود بیاوری؟
ادامه مطلب

صفحه‌ها