امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

عشق به خدا یا رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)

روزی حضرت رسول (صلّی اللّه علیه و آله)، به همراه برخی از اصحاب خود از محلّی عبور می‌نمودند که به نوجوانی برخوردند و پیامبر خدا (صلّی اللّه علیه و آله) به آن نوجوان سلام کردند.
نوجوان بسیار شادمان و خندان گردید. رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله، به او خطاب نمودند و فرمودند: آیا مرا دوست داری؟
گفت: آری، به خدا قسم! تو را دوست دارم.
حضرت فرمودند: همانند چشمانت؟
گفت: بهتر و بیشتر.
حضرت افزودند: همانند پدرت؟
گفت: بیشتر.
فرمودند: همانند مادرت؟
گفت: بیشتر
ادامه مطلب

اخلاق الهی امام رضا علیه السلام

امام رضا (علیه‌السلام) در مجلسی پرسش‌های مردم را در زمینه‌ی مسائل دینی پاسخ می‌دادند که ناگهان مردی وارد شد و بعد از سلام، گفت: «ای فرزند رسول خدا! من از دوستداران شما و خاندانتان هستم. از سفر حج بر می‌گردم. به جهت از دست رفتن دارایی‌ام، هزینه‌ی رسیدن به منزل ندارم؛ اگر لطف شما شامل من شود، سوی خانواده‌ام رفته و به محض رسیدن، به همان مقدار از جانب شما صدقه می‌دهم».
ادامه مطلب

ثمره افتادن تشت بزرگ مسي از پشت بام!

خواجه نصيرالدين طوسی در صدد بود تا بتواند رصدخانه‌ای را ايجاد كند. او از خان مغول درخواست كمك كرد؛ وليكن هلاكوخان قبول نمی‌كرد .
روزی كه دوباره بحث در اين موضوع در گرفت هلاكوخان به خواجه گفت: چرا بايد اين همه پول صرف كار بي ارزشی مثل رصدخانه شود. مگر پيشگویی‌های نجومی به چه درد می‌خورد و آيا می‌توان از وقوع حوادث جلوگيری كرد ؟
خواجه نصيرالدين گفت: حرف شما صحيح است با پيشگویی حوادث نمی‌توان نقشی در وقوع يا عدم وقوع يك حادثه داشت .
خان گفت: حال كه بی‌تاثير است، پس چرا اين همه پول خرج اين كار كنيم .
خواجه نصيرالدين گفت :
ادامه مطلب

همانند تو آبرو ريز و هتاک نيستم...

شخصي به نام بُريحه عباسي از طرف متوکل، مسئوليت امامت نماز جمعه شهر مدينه و مکه را بر عهده داشت و جيره خوار او بود.
جهت تقرب به دستگاه، نامه اي بر عليه امام هادي (عليه السلام) به متوکل نوشت که مضمون آن چنين بود:
«چنانچه مردم و نيز اختيارات مکه و مدينه را بخواهي، بايد امام هادي (عليه السلام) را از مدينه خارج گرداني، چون که او مردم را براي بيعت با خود دعوت کرده است و عده اي نيز اطراف او جمع شده‌اند.»
بُريحه چندين نامه با مضامين مختلف براي دربار فرستاد.
ادامه مطلب

عنایت حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) به یک عالم دینی

مؤلف کتاب در محضر لاهوتیان می‌نویسد:
مرحوم پدرم در روزهای پایانی عمر پربرکت خود، حالات روحانی عجیبی داشتند و طوری که اغلب کادر پزشکی بیمارستان، جذب ایشان شده بودند و روزی یک ساعت در اتاق پدرم جمع می‌شدند و از مطالب نصیحت آمیزشان بهره می‌بردند.
روزی از روزها که به بیمارستان رفتم، دیدم مادرم بسیار متألم و ناراحت هستند و برای پدرم اظهار نگرانی می‌کنند.
وقتی علت را جویا شدم گفتند: دیشب طبق معمول، پرستار آمد و شیشه خون را به یک دست و سرم غذا را به دست دیگر آقا وصل کرد و رفت.
ادامه مطلب

كمك به اندازه معرفت فقير

روزی امام حسین علیه‌السلام در گوشه‌ای از مسجد پیامبر صلی اللّه علیه و آله نشسته بود. مردی عرب نزد او آمد و گفت: یابن رسول اللّه من باید یک دیه کامل بپردازم و توان ادای آن را ندارم. نزد خودم می‌روم و از کریم‌ترین مردم درخواست می‌کنم و کسی را کریم‌ترین مردم درخواست می‌کنم و کسی را کمتر از اهل‌بیت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نمی‌شناسم.
امام حسین علیه‌السلام فرمود: ای برادر عرب من سه سوال می‌کنم اگر یکی از آن‌ها را جواب دادی یک سوم بدهی تو را می‌پردازم و اگر دو مسئله را پاسخ دادی دوثلث آن را ادا می‌کنم و اگر هر سه سوال را جواب دادی تمام بدهی تو را می‌پردازم.
ادامه مطلب

بالاترین درجات ثواب

وقتی که پروردگار متعال به حضرت ابراهیم علیه‌السلام دستور داد که به جای حضرت اسماعیل علیه‌السلام این گوسفند را ذبح کند . (خواست او را امتحان کند که آیا به دستور پروردگارش فرزند دلبندش حضرت اسماعیل را ذبح می‌کند یا خیر، و رأفت پدر و فرزندی او را می‌گیرد و آن چیزی که در قلب هر پدری نسبت به فرزندش می‌باشد یا نه )
حضرت ابراهیم علیه‌السلام محکم و استوار بر دستور خداوند ایستادگی نمود تا به آن ثواب عالی که به مصیبت‌دیده‌ها می‌دهند او هم استحقاق پیدا کند که به الحمدلله هم خوب امتحان پس داد و به آن ثواب هم رسید و خداوند هم گوسفندی برای او فرستاد و فرمود:
ادامه مطلب

عدم قبول یاری رساندن ملائک در روز عاشورا توسط امام حسین(ع)

شیخ صدوق در علل الشرایع از ابوحمزه ثمالی روایت می‎کند که گفت: خدمت امام باقر (علیه‎السلام) عرض کردم: یابن رسول الله آیا همه شما قائم به حق نیستید؟ فرمود: بلی، گفتم: پس چرا فقط یک نفر از شما ملقب به قائم است؟ 
ادامه مطلب

مرید پیر مغانم...

آقا سید ضیاءالدین درّی یکی از وعّاظ و اهل منبر درجه اول تهران، در آخرین سالی که در قید حیات بود، یک شب از دهه محرم «شب هشتم یا نهم» جوانی از ایشان قبل از منبر سؤالی می‌کند که مراد از این شعر حافظ چیست؟
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد
ادامه مطلب

«غزالی و راهزنان»

غزالی، دانشمند شهیر اسلامی، اهل طوس (روستایی در نزدیکی مشهد) بود. در آن وقت؛ یعنی، در حدود قرن پنجم هجری، نیشابور مرکز و سواد اعظم آن ناحیه بود و دارالعلم محسوب می‌شد. طلّاب علم در آن نواحی برای تحصیل و درس خواندن به نیشابور می‌آمدند. غزالی نیز طبق معمول به نیشابور و گرگان آمد و سال‌ها از محضر اساتید و فضلا با حرص و ولع زیاد کسب فضل نمود و برای آنکه معلوماتش فراموش نشود و خوشه‌هایی که چیده از دستش نرود، آن‌ها را مرتّب می‌نوشت و جزوه می‌کرد. آن جزوه‌ها را که محصول سال‌ها زحمتش بود، مثل جان شیرین دوست می‌داشت.
ادامه مطلب

صفحه‌ها