با توجه به ضرورت استفاده از مبانی اسلام ناب در حرکت به سمت علوم اجتماعی، لوازم شکلگیری و تحقق یک مکتب علوم اجتماعی چیست؟ یک اندیشه برای اینکه بتواند یک مکتب اجتماعی را ارائه دهد و به اصطلاح اندیشه مکتبساز باشد، اولاً باید محور و نقطه کانونی و معنایی داشته باشد تا بتواند از جهت معرفتی و هم جهات دیگر، به قلمرو اندیشههای اجتماعی تسری یابد. این ظرفیت در هر اندیشهای وجود ندارد؛ بلکه برخی از اندیشهها قادر خواهند بود که چندین حوزه فکری را با همدیگر مرتبط کنند.
مدیریت در شرایطی که همه چیز فراهم و جاده و راه هموار باشد، هنر نیست؛ مدیریت به هنگام وجود موانع و در میان بحرانها و از میان پیچ و خمها و در میان مارهایی خوش خط و خال است که مهم است؛ و الا هر فرد عادی هم توانایی و دانش استفاده از «فرصتها» را دارد؛ اما تنها عاقلان و خردمندان و مدیران موفق هستند که میتوانند از «بحرانها» به سلامت عبور کنند، و «تهدیدها» را به «فرصت» تبدیل کنند.
مدیر موفق کسی است که حتی اگر راهی پیش پای او نباشد، راه درست کند، نه آنکه با مشاهده ناهمواری راه، درمانده شود و اظهار عجز و ناتوانی کند.
نگاهی به گفتهها و نوشتههای «مدعیان روشنفکری» در ماههای اخیر نشان میدهد که دینستیزان به صورتی منسجم و آشکار و به شکلی هماهنگ و همافزا، همه خواستهها و داشتههای خود را به میدان مبارزه با اسلام و ارزشهای اسلامی آوردهاند. با اینکه هیچ سخن جدیدی ندارند؛ اما همان مدعیات کهنه و قدیمی، اسلامستیزانِ دههای اخیر را با بیانهای مختلف و به مناسبتهای گوناگون مطرح میکنند:
رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مسئولان، کارگزاران و جمعی از زائران بیتالله الحرام فرمودند: حج، مسئلهای جهانی و تمدنی است که هدف آن، ارتقاء امت اسلامی، نزدیکی دلهای مسلمانان و اتحاد امت اسلامی در مقابل کفر و ظلم و استکبار و بتهای بشری و غیربشری است.
از مهمترین و نخستین وظایف حکومت و حاکمان اسلامی، «اقامه نماز» است. این وظیفه، از نظر اهمیت، مقدم بر هر وظیفه و تکلیف دیگری است. حتی مقدم بر رسیدگی به مسائل اقتصادی و مبارزه با مظاهر فساد و فحشا و امثال آن است. این حقیقت را هم میتوان در سبک و شیوه تربیتی و تبلیغی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) مشاهده کرد و هم میتوان از آیه ۴۱ سوره حج فهم کرد:
یکی از دغدغههای مهم همه دلسوزان کشور، پدیدهی فرار مغزها و مهاجرت نخبگان بوده و هست. حقیقتاً درد بزرگی است که افرادی با هزینهها و امکانات این ملت رشد کرده و در مرز دانش قرار گیرند؛ اما همین که میخواهند میوه دهند، میوه خود را به بیگانگان بدهند یا دشمنان این ملت چنان از آنان دلربایی کنند که به وطن و هویت خود و به ولینعمت خود (یعنی ملت ایران) پشت کنند و در خدمت پیشرفت و ارتقای دشمنان این ملت قرار گیرند!
از مرحوم ملامحسن فیض کاشانی رسالههای کوتاه و پراکندهای به زبان فارسی برجای مانده است که برخی از آنها به همت جناب آقای رسول جعفریان، در کتابی با عنوان ده رساله گردآوری شدهاند. در نخستین رساله از این مجموعه با عنوان «شرح صدر» مرحوم فیض کاشانی در پاسخ این پرسش که «چرا حسد و بَغضا در اهل علم بیشتر از اهل سایر حرف و صناعات است؟» سه دلیل را ذکر میکند:
تقریباً همه متخصصان علومانسانی در کشور از «وضعیت نابسامان» و «بیماری فلجکننده» علومانسانی آگاهند. به همین دلیل بعضاً از قفلشدگی، احتضار و حتی مرگ علومانسانی سخن میگویند!